یا لطیف
سلام به همه شما عزیزان![]()
![]()
قبل از اینکه بخوام در مورد حلقه توضیح بدم میخوام راجع به عوامل فیلم دعوت بنویسم که سایتهای مختلف به خاطر این انتخاب جنجال بیخودی راه انداختن به نظر من دعوت یه شروع،شروعی دوباره شروعی مثل از کرخه تا راین برای آقای حاتمی کیاست.

منم مثل شما وقتی اسم بعضی از بازیگرها رو تو لیست دعوت دیدم تعجب کردم تا اینکه یاد حرف شهید آوینی در مورد اقای حاتمی کیا افتادم و اون این بود که" تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهاده ای...واین است که بسیاری را از تو رنجانده است.تو با قلبت در جهان زندگی می کنی و همان طور هم که زندگی می کنی فیلم می سازی "وقتی که این جمله رو خوندم آرامش گرفتم چونکه آقای حاتمی کیا اگه کاری انجام دادن توی هر ژانری که بوده کار تازه ای بوده ایشون توی ژانر جنگ اومدن کار متفاوت ازکرخه تا راین رو ساختن که کاری نو در عرصه جنگ بود وقتی که آقای حاتمی کیا حلقه سبز رو ساخت خیلی ها ایشون رو متهم کردن که این حاتمی کیا حاتمی کیای ما نیست نیمدونم اگه آقای حاتمی کیا کاری مثل کارهای قبلی میساخت ایشون رو متهم به این نمیکردن که اقای حاتمی کیا خودشون رو تکرار کردن(که ایشون رو برای ساختن به نام پدر به این متهم کردن و حتی گفتن که ناصر شفیعی مثل حاج کاظم) نمی دونم چرا کسی نمی گه که جهان بینی آقای حاتمی کیا وسیع تر شده و ایشون دنیا رو با دید وسیع تری میبینن.
یه مصاحبه با اقای حاتمی کیا رو از تلویزیون دیدم وقتی از ایشون پرسیدن که چرا برای فیلم حلقه سبز با جایی مصاحبه نکردین یه جواب قشنگ دادن و اون این بود که نمی خواستم توقع ایجاد کنم.
اقای حاتمی کیا از حاشیه بیزار چون همین حاشیه ها بود که باعث شد موج مرده توی جشنواره19 پخش نشه.

اگه دیده باشین توی سایتهای مختلف به خاطر انتخاب عوامل دعوت جنجال بی خودی به راه انداختن مثلاْ سایت سینما، که یه پست ویژه برای اعتراض کابران سایت نسبت به این انتخاب نوشتن. و برای من خیلی عجیبه که خیلی راحت راجع به فیلمی که هنوز فیلم برداری اون شروع نشده قضاوت میکنن و راجع به اون نظر میدن.
آقای حاتمی کیا دوست ندارن پشت فیلمشون جنجال و حاشیه باشه و من از همه شما یه خواهش دارم و اون اینکه اگر واقعا طرفدار و دوستدار آقای حاتمی کیا هستین اگر در سایتی بحث و یا مطلبی دیدین سکوت کنید و به حاشیه ها دامن نزنید.منم قول میدم اگر خبری از سایتهای معتبر خبری گرفتم حتما به اطلاعتون برسونم.
راستش من بی صبرانه منتظر کار جدید آقای حاتمی کیام.چون مطمئنم که کاری خوب و در خور توجه میشه.

در مورد حلقه سبز:
راستش توی این مدت انقدر نقدهای مختلف پیرامون حلقه خوندم که سرگیجه گرفتم.
میخواستم یه متنی بنویسم که یه مطلبی از خانم اینانلو خوندم و انقدر اون کامل بود که تصمیم گرفتم که اون مطلب رو بزارم:
در نخستين روزهاي آغاز سال 86 زماني که به اتفاق ابراهيم حاتمي کيا به ديدار استاد مصطفي ملکيان رفته بوديم در پايان جلسه، ملکيان به عنوان فصل الخطاب به نکته بسيار ظريف و دقيقي اشاره کرد که حيف است از ذکر آن در ابتداي اين گفتار چشم پوشي کنم. او گفت؛ «آفت يک هنرمند در اين است که ببيند مردم چه چيزي را مي پسندند و او بر همان اساس اثر هنري خود را خلق کند، به عبارتي هنرمند نبايد بر اساس پسند مردم کار کند. او زماني هنرمند بزرگي خواهد بود که بتواند آنچه را که به آن ايمان دارد به خوبي بيان کند و مهم نيست که مخاطبان در باور به آن ايمان با او هم عقيده باشند يا خير، بلکه مهم اين است که آنان بفهمند او به چه چيزي ايمان دارد.»
ملکيان در آن روز با تاسفي عميق از نفاق و تزويري سخن گفت که سايه چرک و سنگين خود را بر سر برخي انداخته است و کمتر کسي شجاعت آن را دارد که خودش باشد و صادقانه درباره باورهايش سخن بگويد. او به نفوذ تاثربرانگيز اين آفت درميان و روشنفکران جامعه اشاره کرد که به خاطر خوشامد مخاطب در بسياري از مواقع سخناني را مي گويند که خود به آن ايمان ندارند و تنها بر اساس پسند مخاطب نظر مي دهند تا آنجا که به خاطر محبوب شدن نزد مردم حتي از ذکر معايب خانمانسوز آنان نيز اجتناب مي کنند.دقت و تامل در اين نکته ظريف و اساسي کليد واژه فهم نکته هايي است که در اين گفتار مطرح خواهد شد. نکته نخست آن که حاتمي کيا هنرمند امتحان پس داده يي است، اين را ديگر همه مي دانند، و مخالف و موافق يقين دارند که او در نوع سينمايي که در سال هاي پس از جنگ به آن پرداخته شد، جايگاهي منحصر به فرد داشته و دارد. نفس اين اتفاق که او در پنجمين دهه از زندگي خود شجاعت آن را دارد که دژ محکم و تثبيت شده خود را ترک کند و وارد ميداني جديد شود دليري قابل تحسيني مي خواهد که تنها از کسي چون او بر مي آيد.آشنا زدايي جسارت آميز آن هم از هنرمندي تثبيت شده، شايد نقطه نجات ما از تنفس در هواي سنگين و تکراري باشد که دارد ريه هايمان را از کار مي اندازد. ظريفي مي گفت آنقدر به تنفس در هواي سنگين عادت کرده ايم که در هوايي تازه و سبک احساس خوبي نداريم.
نکته دوم توجه به تغيير دغدغه هاي حاتمي کيا است. دغدغه ها و دل نگراني هايي که از سطح مسائل سياسي و اجتماعي گروهي خاص فراتر رفته و ساحتي بشري يافته است. تامل درباره «زندگي و مرگ»، اين بنيادي ترين مسائل بشر، به خوبي نشان مي دهد که هنرمند ي چون او پتانسيل شجاعت خود را در راه رفيع تر کردن نگاه خود به کار گرفته و تلاش مي کند تا اين بار قصه خود را از چشم انداز تازه يي که به آن دست يافته است براي مخاطب سراپا گوش خود تعريف کند و البته به اين نکته نيز به خوبي واقف است که تماشاگر ايراني در انتظار قصه يي آشنا از جنس همان حرف هايي است که حاتمي کيا را با آن مي شناسد. اما او دليرانه تصميم خود را گرفته است و عزم آن دارد تا تصويري جديد از خود ارائه دهد و حرف هاي تازه يي بزند و البته پر واضح است کسي مي تواند حرف تازه بزند که پنجره ها را به روي وزش نسيم آزاد نبندد و از اين آفت خانمان بر انداز به دور باشد که با چند تشويق و تاييد و هورا ديگر نياز به هيچ نگرش تازه يي ندارد و دلش را به همان تاييدهاي مکرر خوش بدارد. از اين منظر مي توان حلقه سبز را آغاز فصلي جديد در سينماي حاتمي کيا دانست؛ فصل تازه يي که نشان از ساحتي رفيع تر دارد.حلقه سبز قصه يي ساده و روان درباره آدمي است؛ آدميزادي که جان مي کند تا زنده بماند همچون حسن گلاب که معلولي عاجز و ناتوان است و همه ما در مواجهه با کساني چون او بي ترديد حکم صادر مي کنيم که آنها بر اساس کدام منطق و استدلال فضاي زمين را اشغال کرده اند و اکسيژن آن را به هدر مي دهند. غافل از اينکه وقتي پاي رفتن و ماندن در ميان باشد دل و روح کسي چون او نيز با اين دنياست و از اينکه زنده است و نفس مي کشد، لذت مي برد و خدا را شکر مي کند که پروردگارش با ملاک هاي آدميان براي زنده بودن يا نبودن موجودات کاري ندارد و اجازه مي دهد که او نيز از شهد گواراي حيات کام بر گيرد.
داستان حلقه سبز حکايت همه ماست؛ همه مايي که جان مي کنيم تا زنده بمانيم، غافل از اينکه در اين جان کندن مدام ذات زندگي را از دست مي دهيم و به همه چيز دست مي يابيم الا آن چيزي که برايش دويده ايم.حلقه سبز داستان ستايش نفس هايي است که فرو مي رود و بيرون مي آيد و به قول سعدي بزرگ فرو رفتنش ممد حيات است و بر آمدنش مفرح ذات و ما غافل از شکرانه هاي مدامي که بايد به جاي بگزاريم حريصانه به دنبال بالاتر بردن تعداد اين آمد و رفت ها ييم و کسي نيست تا گريبان ما را بگيرد و در گوشمان زمزمه کند که زندگي يعني همين لحظه حال، همين نفسي که اکنون فرو رفت و دمي ديگر باز مي گردد و ديگر هرگز به دست نخواهد آمد. روح معصوم و کودکانه حسن گلاب در قصه حلقه سبز به زندگي چسبيده است و به شکلي غريزي دلش نمي خواهد که از اين دنيا جدا شود. از همين رو دست به دامن گلبهار دختر خود ساخته شهرستاني شده است که با چنگ و دندان او را حفظ کند و گلبهار همچون همه ما در آزمون سخت قضاوت قرار گرفته است قضاوت اين که چه کسي حق زندگي دارد. جسم مچاله شده و معلولي که جز برانگيختن ترحم ديگران به هيچ کار ديگري نمي آيد يا دهها انسان کارآمدي که تنها با دريافت قلب اين جسم مچاله شده به حياتي مفيد و شيرين در کنار خانواده خود ادامه خواهند داد. راستي شما چه فکر مي کنيد ؟چه کسي حق زندگي دارد؟ اين سوالي جدي است که حلقه سبز در خلوت ميليون ها مخاطب خود پديد خواهد آورد و تماشاگر عادي تلويزيون را عادت خواهد داد که سليقه خود را از سطح قضاوت هاي ساده درباره حکايت هاي معمولي آدم هاي خوب و آدم هاي بد بالاتر ببرد و تلاش کند تا در پايان يک روز شلوغ و پر از دود که همه فرصت ها را براي انديشيدن و تفکر مي سوزاند و له مي کند قدري آرام بگيرد و در فضاي قصه يي لطيف و شاعرانه به اساسي ترين نکته هستي خود بينديشد، به مساله يي به نام حيات.
حلقه سبز داستان شکوه زندگي و مرگ است و تلاش کرده است تا ساحت خود را بالاتر ببرد و آهسته و آرام بدون استفاده از کلمات ناکارآمد نصيحت گونه اين سال ها، زمزمه کند که نه زندگي آنقدر شيرين است که به خاطرش اين اندازه جان بکنيم و دمادم بميريم و نه مرگ آن اندازه تلخ که از ترس آن فرصت زيستن را از ديگران بگيريم. زندگي در کميت نفس ها نيست در کيفيت آن است.سريال حلقه سبز سريالي اخلاق گرا است و تلاش مي کند بيننده خسته از شعارهاي تکراري را با زباني شيرين و روايتي شاعرانه با قهرماناني آشنا کند که حاضر مي شوند کميت حيات خود را با کيفيت آن معامله کنند.يادم مي آيد در آن روز بهاري وقتي ملکيان از موضوع داستان حلقه سبز آگاه شد با خنده يي تلخ گفت؛ خدا خيرتان دهد که مي خواهيد از تلخي مرگ کم کنيد، که اين روزها ريشه بسياري از رذيلت هاي اخلاقي در جامعه ما از همين ترسيدن از مرگ ناشي مي شود. در حالي که آدمي، شأن مسافر بودن خود را در اين دنيا از دست داده است و چنان زندگي مي کند که گويي جاودانه در اين جهان خواهد ماند و اين ميل کاذب جاودانگي به او اجازه مي دهد که به راحتي به ديگران ستم بورزد.
مژگان اینانلو
راستی توی پستهای بعدی میخوام راجع به فیلم موج مرده بنویسم فکر کنم یه بحث کامل و جامع راجع به این فیلم داشته باشیم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
یاعلی![]()
همون طوری که شما میدونید من پستهامو هفته گی میزارم ولی یه خبر مهم شنیدم که واجب شد پستمو زودتر بزارم و اون خبر اعلام عوامل فیلم دعوت بود.ولی پست هفته بعدم یه مطلب تقریبا مفصل راجع به نقدهایی که جاهای مختلف از حلقه سبز خوندم.
خبرم او از ایسنا براتون میزارم:
ابراهيم حاتميكيا پيشتوليد چهاردهمين ساختهي سينمايياش "دعوت" را از ابتداي آذر ماه آغاز ميكند؛ تا اوايل دي ماه آن را مقابل دوربين ببرد.
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما
محمد پيرهادي تهيهكننده اين فيلم در گفتوگويي با خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اعلامكرد: تاكنون با محمدرضا فروتن، مهناز افشار، مريلا زارعي، ثريا قاسمي، سحر جعفري جوزاني، ليلا اوتادي، حميدرضا پگاه قرارداد بسته شده است و با تعدادي ديگر از بازيگران نيز در حال مذاكره هستيم كه به محض قطعي شدن اسامي آنان اعلام خواهد شد.
او از چيستا يثربي بهعنوان انتخاب بازيگر و بازيگردان اين فيلم نام برد و بر اين موضوع تاكيد كرد كه فيلمسينمايي "دعوت" بسيار پر بازيگر است.
بنا بر اين گزارش؛ تاكنون از عوامل پشت دوربين تورج منصوري بهعنوان مدير فيلمبرداري، اصغر شاهوردي: صدابردار، عليرضا شمس شريفي: دستيار اول كارگردان و برنامهريز، محمدرضا منصوري مدير توليد و كيوان مقدم طراح صحنه و لباس در اين پروژه قطعي شده است.
پيرهادي در مورد قصه اين فيلم به ايسنا گفت: چند خانواده متفاوت با بحراني مشابه روبرو ميشوند و هر كدام از آنها بنا به نگاه خاص خود واكنشهايي از خود بروز ميدهند.

خوب دوست دارم نظرتونو راجع به این لیست بدونم.
راستش من خودم نمی دونم چی باید بگم بازیگرهای این فیلم رو خانم چیستا یثربی یکی از کارگردانهای عالی و باسابقه تئاتر هستن انتخاب کردن.ایشون به همراه آقای حاتمی کیا این فیلم رو نوشتن.
از صمیم قلبم آرزو میکنم که کاری خوب و در خور توجه بشه،موضوع این فیلم جالبه و به احتمال زیاد و با توجه به این موضوع خانم یثربی این بازیگرها رو انتخاب کردن.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
یا علی![]()
![]()
سلام به همه دوستای عزیز![]()
![]()
راستش توی این پست تصمیم گرفتم از حلقه ننویسم تا یه چند قسمت از این فیلم بگذره بعد فیلم رو به همراه شما عزیزان نقدش می کنیم.
ولی صحبت راجع به حلقه سبز رو توی کامنتها حتما داریم من خودم اولین کامنت رو میزارم شما هم یادتون نره که راجع به حلقه سبز توی کامنتهاتون توضیح بدین.
الان میریم سراغ فیلم این هفته که بنا به قولی که دادم ارتفاع پست.
ارتفاع آرمانها وعقیده ها![]()

تا میرسه به فرودگاه،توی فرودگاه چشمای همیشه نگرون نرگس منتظرش،می خوان برن نرگس راضی نیست،ولی نمی خواد قاسم رو تنها بزاره،آخه اونا همیشه خنده ها و گریه هاشون با هم بود نرگس اینو توی لحظه های سختم ثابت می کنه،ثابت می کنه دلش با قاسم،می خواد با اون باشه.
آخه اون فقط دستهای پینه بسته قاسم رو دیده.....

سوار هواپیما می شن می رن تا سختی هایی که بعد از جنگ بود رو به همه بگن،بگن که تو خرمشهر چی گذشت،بگن که اگه یه داروخونه بود بچش فلج نبود،می خوان بگن که توی خرمشهر آب نبود.
آب مظهر زندگی.....مظهر روشنایی.....
دل نرگس مثل آب روشن بود ولی اون دنبال یه روشنایی دیگه ای می گشت.
بهشون گفت زندگی همیشه جریان داره پس باید زندگی کرد.....

یک شهروند خوب عصیان می کند
حالا دیگر با اطمینان میشود اعلام کرد که حاتمی کیا یک فیلم ساز عکس العملی است.به واقع او با هر فیلمش نسبت به حال و هوای جامعه و اتفاقات ریز و درشتی که در فضای پیرامونش رخ می دهد عکس العمل نشان می دهد.این عکس العمل ها هنگامی که با تناقض های درونی حاتمی کیا(جدال میان عقل و احساس که از مایه های اساسی همه آثارش نیز است)همراه میشود_یک زمان حاصلش پارادوکسی چون موج مرده میشود و شکستی کامل و همه جانبه را برایش رقم می کند و زمانی دیکر نتایج دلچسبی چون مهاجر،برج مینو و همین ارتفاع پست را به بار می آورد.
البته به گمانم مهمتر و تعیین کننده تر از متاثر شدن از رخدادهای اجتماعی واکنشهایی است که حاتمی کیا نسبت به منتقدانی که آثارش را نپسندیده اند نشان می دهد. تا جایی که به نظر میرسد او در هر فیلم تازه اش تا انتقاداتی که به فیلم قبلی اش وارد شده را لحاظ کند.نتیجه چنین رویکردی این شده که با حضور مولفه های مشترکی که در میان آثار حاتمی کیا وجود دارد،هر فیلمش به لحاظ فرمی و یا تماتیک در مقابل فیلم قبلی بایستد.
این تقابل را به خوبی می توان در فیلم های از کرخه تا راین و خاکستر سبز،برج مینو و آژانس شیشه ای و روبان قرمز و موج مرده و حالا ارتفاع پست مشاهده کرد.
این مساله فی النفسه نه بار ارزشی مثبت دارد و نه منفی و تنها یک ویژگی در روند فیلم سازی حاتمی کیا محسوب میشود.
ویژگی که گاهی اوقات منجر به این میشود که حاتمی کیا پس از بدترین فیلمش،یکی از بهترین آثارش را بسازد.اتفاقی که به گمانم با فیلم ارتفاع پست روی داده است.پیشتر نوشته بودم موج مرده تمامی معایب آژانس را با خود دارد بدون اینکه از محسناتش بهره ای برده باشد و حالا در مواجهه با ارتفاع پست باید اعتراف کنم که در این فیلم عین به همراه داشتن تمامی محسنات آژانس ضعف ها و ایراد های ان را ندارد یا کمتر دارد.
در ارتفاع پست دیگر نشانی از تمامیت خواهی،یکسویه نگری و دیدگاهای ارتجاعی که خواسته و یا ناخواسته(و اغلب ناخواسته)به پیکر آثار متاخر حاتمی کیا(به استثنای روبان قرمز)خدشه وارد می کردند خبری نیست.
شاید به این دلیل که شخصیت ثابت و مورد علاقه فیلم ساز(حاج کاظم)در موج مرده چنان به بن بست عقیدتی و فکری و اصطلاحا به آخر خط رسید،که امکان استفاده از او در آثار بعدیش رافراهم نمی کرد(و البته میدانم این امکان وجود دارد که حاتمی کیا در فیلم بعدیش امکان حضور قهرمان قدیمی اش را ایجاد کند،از او هیچ چیز بعید نیست)ارتفاع پست به مانند آژانس شیشه ای توانایی منحصر به فرد حاتمی کیا(البته منحصر به فرد در عرصه سینمای ایران)را در خلق موقعیت های دراماتیک و لحظه های نفس گیر و به خصوص قدرت کارگردانی اش را در لوکیشن های بسته و محدود را نمایان میکند و راستش در بعضی از لحظات هیچ بدیلی نمی یابد.
توفیق او در قصه گویی کلاسیک و فاصله گرفتن از گسست های فیلمی چون موج مرده شایان تحسین است.
تعریف درست و روان قصه شاید امری بدیهی به نظر برسد و شاید این حداقل توقعی باشد که از فیلمی متعارف که رو به مخاطب عام دارد،انتظار برود.
اما در سینمایی که بیش از نود درصد فیلم هایش(بی انکه کمترین نسبتی با سینمای ضد قصه و ساختار شکن و...داشته باشد)در بیان بی لکنت داستان در می مانند،میتوان حتی مهمترین امتیاز یک فیلم به شمار بیاد.اما ارتفاع پست اگر فیلم خوبی است،که هست،نه فقط به خاطر مهارت فنی حاتمی کیا یا توانایی در قصه پردازی،که بیشتر به سبب رویکرد صادقانه و صمیمانه حاتمی کیا به مردم است.و این که این بار قهرمانش را میان همین مردم عادی انتخاب کرده است.
حالا قهرمان حاتمی کیا یک شهروند است.یک شهروند خوب که عصیان میکند و خوشبختانه دلایل این عصیان فردی هرگز رنگ و بوی قدسی و ارزشی نمی یابد و اتفاقا به همین دلیل بیش و پیش از تمامی قهرمانان آثارش مملوس و همدلی بر انگیز از کار درآمده.
میشود گفت فیلم به نوعی بازسازی همان آژانس شیشه ای است که این بار قهرمانش یکی از افراد عادی گروگان گرفته شده در داخل آژانس،انتخاب شده.
یادتان هست به هنگام نمایش آژانس چند نفر به این نکته اشاره و در واقع آرزوی چنین مساله ای رانمودند؟و البته همه ما هم که در این سالها به دیدن آثار حاتمی کیا خو کرده بودیم انتظار داشتیم که بالاخره در جایی از فیلم عنوان شود که قاسم هم روزی روزگاری در جنگ بوده و برای این مرز و بوم جنگیده و زحمت کشیده و اتفاقا در فصلی از بهترین موقعیت برای به رخ کشیدن چنین پیشینه ای ایجاد میشود.
جایی که مامور امنیتی اقدام قاسم را وطن فروشی تابیر می کند و نرگس به میان حرفش میپرد و می گوید او هم برای مملکتش زحمت کشیده.
منتها وقتی که در ادامه می گوید که قاسم خرج همه فک و فامیلش راداه،در آبادان کنار جاده آب فروخته و حمالی کرده و در تمام مدت جنگ زیر آتش بمب و موشک بوده،باور می کنیم که این بار با یک شهروند عادی سروکار داریم.
مفهوم عدالت اجتماعی دغدغه همیشگی حاتمی کیا،که همواره در میان خشم ها و بغض ها گم میشد،حالا نمود عینی و درستی پیدا میکند چون دیگر با آدمی خاص طرف نیستیم که به خاطر پیشینه و موقعیتش خود را نسبت به مردم عادی محق بداند(و از همین جا عدالت اجتماعی راخدشه دار کند).به نظرم این مهم ترین ویژگی ارتفاع پست است.
فیلمی که دوران تازه ای در سینمای حاتمی کیا رقم میزند.
این رویکرد صریح و بی محابا به سینمای اجتماعی (که هنوز هم جای خالیش به شدت احساس می شود)و گریز از محدودیت خود خواسته گذشته(دست برداشتن از اصراری بیهوده در ماندن در سینمای جنگ)در کنار توانایی های فنی و تکنیکی هر دم فزاینده حاتمی کیا،ارتفاع پست را مبدل به روشن ترین نقطه کارنامه فیلم سازی او تا به امروز کرده است.
نویسنده نقد:آقای سعید مروتی
منبع:مجله فیلم و سینما سال یازدهم،شهریور 81 ،شماره82
یه عکس از لوکیشن فیلم ارتفاع پست میزارم تا فقط جایی که فیلم برداری کردن رو ببینین.
آخه برای این فیلم از هواپیما استفاده نشده بود.
اینم از پست امروز امیدوارم به قولم عمل کرده باشم و حجم مطالب کمتر شده باشه.
راستی صحبت راجع به حلقه سبز فراموش نشه.
امیدوارم خوشتون اومده باشه![]()
یا علی![]()
چقدر سخته برام کلمه ها رو کنار هم گذاشتن و راجع به فیلمی که پر از حرف و صحنه های زیباست صحبت کردن.

یه نصف روز زندگی کردن یعنی چی؟با نور حق وضو گرفتن چه مزه ای داره؟دنبال صفا و پاکی رفتن چه جوریه؟
پسر ننه گلاب رفت که زندگی کنه اون فقط از خدا ۱۲ ساعت مهلت گرفت پس باید لذتشو میبرد،باید زندگیشو می کرد.
دنبال نور ماه بود،دنبال نوری که به حق برسونش،رفتش مسجد،با نور حق وضو گرفت،اونجا وقتی داشت وضو می گرفت نور ماه رو توی آبی که داشت باهاش وضو می گرفت دید.
دنبال بچه ها رفت که پاکی و صداقت اونا رو ببینه .

تنهایی حسن منو یاد حاج کاظم انداخت که اونم هیچ گوش شنوایی نداشت جز عباس،پسر ننه گلابم هیچ گوش شنوایی نداشت جز گلبهار...
چند وقت قبل یه مطلبی توی سایت سینما خوندم راجع به حلقه سبز که نامه ای بود از طرف یکی از هوادار آقای حاتمی کیا به ایشون من لینک این سایت رو میزارم خود شما عزیزان برید بخونید و قضاوت کنید
http://www.cinemaema.com/NewsArticle2753.html
دوست داشتم امروز راجع به فیلم ارتفاع پست بنویسم که چند وقت قبل مطلبی از سایت ایسنا خوندم که اونم راجع به ارتفاع پست بود امروز این مطلب رو میزارم و در پست بعدی نقدی از ارتفاع پست.

صحبتهای ابراهیم حاتمی کیا و عوامل فیلم ارتفاع پست در نشست خبری این فیلم:
نشست خبري فيلم “ارتفاع پست” با حضور ابراهيم حاتميكيا(كارگردان) ،حميد فرخنژاد ( بازيگر) و حبيب رضايي (بازيگردان) و منوچهر محمدي (تهيه كننده) عصر روز گذشته با حضور نمايندگان مطبوعات و رسانهها در محل خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) برگزار شد.
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما
ابراهيم حاتميكيا در آغاز اين نشست، با اشاره به روند شكلگيري “ارتفاع پست” يادآور شد : نطفهي اصلي فيلمنامهي اين فيلم، خبري بود كه در روزنامهها چاپ شد و من همزمان در آبادان بودم، خبر اوليه مبني بر اين بود كه هواپيماربايي صورت گرفته است و بعد خبرهاي تكميلي اعلام كرد كه تعداد هواپيمارباها ٢٢ نفر اعلام شده و همين انسان را دچار كنجكاوي ميكرد كه چه اتفاقي افتاده است. اين انگيزهاي اوليه براي من كافي بود كه ميديدم خلاف معمول همه هواپيمارباييها كه انتظار داريم تنها ٢ تا٣ نفر بيشتر حضور نداشته باشند و اغلب وجه سياسي دارد در زماني كه اين هواپيماربايي صورت گرفت حتي وزارت اطلاعات اعلام كرد كه اين موضوع هيچ ارتباطي با كنفرانس دوحه كه همزمان برگزار ميشد ندارد.
كارگردان ارتفاع پست در ادامه گفت: تحقيقات را در اين زمينه بيشتر كرديم و با بچههايي كه در آن هواپيما بودند تماس برقرار كرديم البته همزمان، من سر فيلمبرداري سريال خاك سرخ بودم و به محض اينكه كار تمام شد، مرحله دوم تحقيقاتم را آغاز كردم، يعني در دادگاه اين افراد شركت كردم، البته من علاقهاي به طرح آن موضوع نداشتم تحقيق من با حرفهايي كه اين افراد در دادگاه زدند و بخشي از آن از طريق صحبت با وكلاي آنها كامل شد، در اين ميان همه انتظار داشتيم مجازات سنگيني براي آنها اعلام نشود اما وقتي حكم اين افراد آمد سه نفر اعدام و بقيه سالهاي طولاني را بايد در زندان سپري ميكردند، اين موضوع باعث شد نااميديم بيشتر شود. اما جوهرهي خوبي براي درام آنچه كه من به آن احتياج داشتم بود و احساس كردم سال ٨٠ وقت خوبي براي طرح اين موضوع است به همين دليل به حبيب رضايي پيشنهادي در خصوص اصغر فرهادي دادم و بالاخره بعد از تحقيقات و جلسات زيادي كه بين من و آقاي رضايي و فرهادي تشكيل شد به فيلمنامه ارتفاع پست رسيديم.
منوچهر محمدي تهيهكننده ارتفاع پست نيز در توضيح ادامه مراحل ساخت فيلم گفت: عدم همكاري بعضي بخشها با فيلم و فيلمنامه كه اساسا با موضوع مشكل داشتند باعث شد عزم را جزم كنم كه فيلم را بسازيم و هرجا با مقدورات و شرايط خاصي مواجه شديم سعي كنيم به حرف فيلم وفادار باشيم فقط به صرف اينكه اين فيلم ساخته شود.
وي در ادامه گفت: البته اين مشكلات كه به آن اشاره كردم تنها اختصاص به فيلم ارتفاع پست ندارد چون فيلمنامههاي ديگر نيز با اين گرفتاريها مواجه بودند ولي درباره فيلم ارتفاع پست قضيه يك مقدار جدي شد و علت آن هم اين بود كه مسائل مربوط به امنيت پرواز و فرودگاه و مجموعه قضاياي كه به هر صورت مرتبط با بحث مسائل هوايي بود در اختيار سپاه پاسداران قرار داشت و ظاهرا از موضوع مطلع شده بودند و توضيحات ما هم خيلي كارساز واقع نشد و نتيجه آن اين شد كه همكاري با ما درباره اختصاص دادن فرودگاه و هواپيماي واقعي صورت نگرفت اما ارتش اين امكانات را در اختيار ما گذاشت كه همين جا جاي تشكر و قدرداني دارد.
حبيب رضايي بازيگردان فيلم ارتفاع پست نيز درباره حضور “بازيگران” در آثار ساخته شدهي اخير گفت: نه به دليل جديد بودن اين سمت، اما به دليل ماهيتش فكر ميكنم به شدت توافقي و بسته به كارگردان است . در فيلم هاي حاتميكيا تجلي اصلي و واقعي اين سمت و كلمه را ميشود پيدا كرد، چون با اختيارت زياد، مسئوليت هم سختتر ميشود اما درباره فيلم ارتفاع پست به طور اخص ميتوانم بگويم كه اين شانس را داشتم كه از اولين جرقههاي فيلم در كنار حاتميكيا باشم. علت خلق شخصيتها، جايگاه و خواستگاهشان برايم مشخص بود و زماني كه بازيگران انتخاب ميشدند غير از شخصيت اصلي فيلم (قاسم) كه از همان ابتدا انتخاب شده بود و هيچ جانشين ديگري برايش نبود، بقيهي شخصيتهاي فيلم ارتفاع پست در طي تمرينها و دورخوانيهايي كه داشتيم و با كمك دوستاني كه جايشان اينجا خالي است همچون خانمها گوهر خيرانديش و ليلا حاتمي كه در عين حرفهاي بودن كمك كردند كه ما اين فرصت را داشته باشيم كه همه بيايند و در تمرينات و دورخوانيها حضور داشته باشند تا يك به يك اين شخصيتها شكل گرفتند و انتخابها انجام شد.
وي در ادامه گفت: پيشنهاد دهندهي بازيگر بازيگردان است و در دورهاي حتي بازيگر را قطعي ميكند اما خود من به شخصه چون ميخواستم با خاصت و نظر حاتميكيا مطابقت داشته باشد، مرتب با ايشان در مشورت بودم و همزمان فيلمبرداري تمرينها را ميديديم و دهها آدم جا به جا شدند تا به اين نتيجه رسيديم . ميتوانم بگويم بازيگردان، واسطهي حسي بين كارگردان و بازيگر است براي اينكه بتواند نظرات كارگردان را نسبت به بازيها و ارائهي نقش و احساسي كه قرار است در آن لحظه يا در كل فيلم اتفاق بيافتد تجلي بدهد .
حميد فرخنژاد ،بازيگر نقش نخست اين فيلم نيز دربارهي حضور در فيلم ارتفاع پست گفت: من تصور ميكنم به واقع اسم حاتميكيا براي اطمينان از خيلي چيزها ازجمله جنبه معنوي و حسي كار و بخش كاربردي كه براي يك بازيگر مطرح است كافي بود ، اسم حاتميكيا ميتواند براي فردي كه قرار است كار دومش را انجام بدهد خيلي آرامش بخش باشد. وقتي به من خبر رسيد كه يك كار اين چنيني هست و قرار است در كار آقاي حاتميكيا باشم خيلي خوشحال شدم و در عين حال وقتي فهميدم يك شخصيت جنوبي به نوعي قرار است كاركتري كه از يك جغرافيا ميآيد شبيه كار قبل باشد، در وهله اول اين ذهنيت را داشتم كه شك و شبهه براي تكرار خودم بوجود بيايد ولي با توجه به شناختي كه از حاتميكيا داشتم ميدانستم كه در وهله اول اين دغدغه خودش نيز خواهد بود و مطمئن به اين كار وارد شدم .
به گزارش خبرنگار ايسنا، ابراهيم حاتميكيا در اشاره به بخشهايي از فيلم كه براي وي اهميت بيشتري داشته است گفت: فن بيان و تلاش براي اينكه ادبيات تصويري را درست اجرا بكنم مسئلهي من بود. به طور كلي در فيلم به سراغ ملودرام نرفتم، سعي كردم يك كار رئاليستي كه كمكم به تراژدي نزديك ميشود را رعايت كنم.
وي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه چرا بعضي شخصيتها تيپ هستند، گفت: قرار نبود در هواپيمايي كه در آن ٣٢ نفر حضور دارند همهي افراد را شخصيت كنيم و اين در ١١٠ دقيقه فيلم نيز امكانپذير نيست چون بخش عمده تمركز بر روي قهرمان فيلم و بعد از آن همسرش و مادر و بچههاي مادر و افرادي كه در ردهي سوم قرار ميگرفتند ميبود كه به نوعي تيپ بودند و در عين حال كه وجود همهي افراد بر روي سير اصلي قصه تاثيرگذار بود.
حاتميكيا در پاسخ به اين پرسش كه چقدر مشكلات سياسي- اجتماعي جامعه، در تغيير رويهي وي در فيلمسازي موثر بوده گفت : چيزي كه به شدت براي من اهميت دارد شناور بودن هنرمند در زمانش است كه اگر نباشد معتقد هستم، فساد براي هنرمند به وجود ميآورد . من هم مثل همه آدمهايي كه در اين جامعه زندگي ميكنند شناور هستم و دارم حركت ميكنم .شما كساني را كه در شكلگيري اين انقلاب تاثير داشتند تصور كنيد. اوايل انقلاب و الآن آنها را هم ببينيد. اين شناور بودن و تغييرات (درباره مثبت و منفي بودن بحثي نميكنم) اما من به اين موضوع كه بايد نسبت به زمان شناور باشيم خيلي قائل هستم . احساسي كه الان دارم قطعا احساس زمان در زمان ساخت مهاجر يا ديدهبان نيست و حتي حس ميكنم اگر بخواهم امروز ديدهبان را بسازم يك نگاه ارتجاعي دارم و حس من اين است كه الان بايد مسائل جامعه را بگوييم و در مسايل جامعه بيشتر بخش واقعگرايانه آن تاثيرگذار است و اگر به سمت زبان سوراليستي بروم و به زبانهاي شاعرانه نزديك شوم خيلي نميتوانم جواب جامعه را بدهم و اين حس كاملا غريزي است و اصلا ربطي به اينكه من يك رياضيات و هندسهاي را در ذهنم شكل بدهم و كاملا بر آن مبنا حركت بكنم ندارد.
حميد فرخنژاد درباره تفاوتهاي بازي در ارتفاع پست با عروس آتش پرسيد كه وي پاسخ داد: براي هر بازيگري اين مزيتي است كه دو كاراكتر، شخصيت متفاوتي را ارائه دهند. حال كه چقدر توفيق پيدا ميكند، يك كسي مثل منتقد بايد در اين باره صحبت بكند ولي خودم فكر ميكنم دو آدم، با دو خاستگاه كاملا متفاوت هستند و اصلا انگيزههاي ساختاري و حركتي آنها به نظر من دو چيز متفاوت است. حتي اگر اهل فن باشد ميبيند حتي در گويش هم دو نوع گويش وجود دارد . يكي عرب كه فارسي صحبت ميكند و ديگري يك آباداني و بعد به لحاظ هويتي و ماهيت، دو آدم مختلف هستند، اما در اينكه اين دو آدم از كانال يك نفر رد شدند، هيچ شكي نيست، چون ممكن است تشابهاتي هم با خودش به همراه بياورد كه اين به ضعف بازيگر برميگردد. .
ابراهيم حاتميكيا در ادامه گفت: ايجاد اين شبه در ذهن برخي افراد مبني بر اينك دو نقش فرخنژاد شبيه به هم بوده از آنجا آغاز شد كه متاسفانه فرخنژاد هر دو فيلم را خوب بازي كرد .
حبيب رضايي درباره انتخاب بازيگران ارتفاع پست گفت: طبيعتا اگر بخواهم راجع به همهي نقشها بگويم خيلي بحث مفصلي خواهد شد ولي يافتن بازيگر نقش (ابوالفضل) واقعا خيلي طول كشيد كه به رضا شفيعي جم رسيديم يعني دوستان زيادي آمدند . به دليل اينكه جايگاه اين شخصيت در فيلمنامه تعريفي داشت و انتظار حاتميكيا به عنوان صاحب اثر مشخص بود و طبيعتا بايد آدمي قرار ميگرفت كه بتواند هر دوي اين موارد را به طور كامل تامين كند، به علاوه شرايط سخت كار و مدت زمان طولاني را بتواند تحمل كند . مثلا ما ٤٥ روز به دوستان اعلام كرديم كه از ٢ ظهر تا ٢ صبح در اختيار كار خواهند بود. اينها يك طرف قضيه بود .محافظ دوم و ابوالفضل، تقريبا آخرين كساني بودند كه در آخرين لحظات براي اين نقشها انتخاب شدند. يعني به بهترين انتخابها در آخرين لحظات رسيديم . دربارهي بقيهي نقشها هم همين طوري بود يعني همهيدوستاني كه ميآمدند صاحب استعدا و توانايي بودند ولي اينكه ما چگونه ميتوانيم بصور مجرد نگاهشان نكنيم و در يك تركيب ببينيم بايد مشخص ميشد به نوعي كه اين تركيب كاملا باعث شود كه وقتي از يك زاويهي دور هواپيما را ميبينيم برايمان قابل باور باشد. اينها اصول اوليه بود كه طبيعتا به جز با تمرين كردن اتفاق نميافتاد.
حاتميكيا در پاسخ به يكي از خبرنگاران درباره وجود رگههاي طنز در ارتفاع پست برخلاف فيلمهاي قبلي وي گفت: دو بحث در اين ميان وجود دارد، يكي اين كه مستقيما تصميم بگيريم كه يك كار طنز انجام بدهيم و بحث ديگر اين است كه يك زماني شكل و جوهره كار يك طنزي در آن نهفته باشد . زمانيكه من خبر هواپيماربايي اين ٢٣ نفر را خواندم خود در واكنش نخست من را به خنده انداخت كه مگر ميشود ٢٣ نفر آن هم افرادي كه باهم خانواده هستند يك هواپيما را بدزدند. لحظه اول حس خنده و تراژدي داشتم و وقتي در جلسات دادگاه شركت كردم اين ماجرا را بيشتر احساس كردم چون بسيار از مدعوين در بعضي مسايل ميخنديدند.
وي در ادامه به نقش ابوالفضل اشاره كرد و گفت:اين در واقعيت رخ داده است، يك كسي با همين مشخصات با ٢٠٠٠ تومان قرض گرفتن از نانوايي محلهاش با تمام وسايل و لباس كار خود سوار هواپيما شده بود. چنين موقعيتي با اجزايي كه من ميديدم ذاتا اين بار طنز را با خودش داشت، منتها طنزش آن حالت مفرح را به آدم نميدهد بيشتر طنز سياهي در دل آن نهفته است و طبيعي بود كه نخواهيم اين جنبه را از دل اين موقعيت بيرون بكشيم به خصوص اينكه .
وي افزود: از سوي ديگر تماشاگر ايراني الان، خسته از مسايل روز است و به طبع، بايد بتواند يك مقدار بخندد و براي من مهم بود اگر تماشاگر به سينما ميآيد اين اتفاق برايش رخ بدهد. يك فيلم كه ١١٥ دقيقه است و ١٠٠ دقيقه آن داخل يك استوانه و در راهروي تنگ در حال شكل گيري است. اين حس خفگي فيلم را بايد يك جاهايي مثل سوپاپ خالي ميكردم و در اين باره، طنز به ما كمك كرد كه اين اتفاق بيفتد و اينها جوهر ماجرا بود.

بقیه مطالب راجع به ارتفاع پست آپ بعدی![]()
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
یاعلی![]()
راستش خیلی برام سخته راجع به حلقه سبز صحبت کردن.سریالی که سکانسهای فوق العاده داره و آدم رو هر لحظه مدهوش میکنه.

سکانس در آغوش گرفتن قبر مادر احساسی ترین و عاشقانه ترین صحنه بود.سکانسی که هیچ دیالوگی نداشت و فقط حس و موسیقی و تصاویر فوق العاده به اون معنا بخشید.نمی دونم چرا یاد آژانس افتادم پوکه،که اونم هیچ صحبتی توش نبود ولی پر بود از حرف.
سکانس صحبت های حسن با خودش.
سکانسی که داشت با گلبهار صحبت می کرد خیلی درد آور بود. وقتی داشت با خودش میگفت"مگه نمی خواستی بری پیش مامان گلاب"اون می خواست بره پیش عشق مامان گلابش.
وقتی گلبهار بهش گفت حرف بزن گفت پول بده بعد گفت همش بهش میگفتن گدایی کن.
خیلی درد آور بود خیلی...
موسیقی متن فوق العاده بود.متن و کارگردانی هم فوق العاده بود.

همون طوری که همه شما میدونید ما تقریبا یک هفته در میون فیلم شناسی داریم ولی این هفته من یه مطلبی رو توی خبر گزاری مهر دیدم که اونو ترجیح دادم بنویسم قول میدم هفته دیگه حتما فیلم شناسی داشته باشیم.
| خالق لحظههای ناب و شخصیتهای ماندگار دفاع مقدس | |
| ابراهیم حاتمیکیا، کارگردان نامآشنای سینمای دفاع مقدس و خالق لحظههای ناب و شخصیتهای ماندگار این حیطه دوم مهرماه 46 ساله میشود؛ فیلمسازی که به دفاع مقدس وفادار مانده و امروز یکی از فیلمسازان برجسته این عرصه است. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، حاتمی کیا در سال های پرمخاطره دفاع مقدس به کارگردانی روی آورد و به تبع نیاز آن سال ها فیلم هایی حماسی ساخت. فیلم هایی برخاسته از عرق وطن و ارزشگذاری به قهرمانان و جان نثاران آن زمان که در تمام دنیا می توان نمونه های آن را برشمرد. در سال های پس از جنگ که می توان اتفاقات از سر گذشته و حماسه ها را با نگاه منتقدانه مورد تحلیل قرار داد، حاتمی کیا هوشمندانه نگاه حماسی و حمایتی صرف را کنار گذاشت و به تحلیل پرداخت. تحلیلی که همراه با جهان بینی و دغدغه های او آرام آرام شکل گرفت و در هر فیلم نسبت به اثر قبل، برجسته تر و بی پرواتر نمایان شد. هر چند نگاه تحلیلی فیلمساز در هر اثر بنا به اتفاقات موجود، پیامد سال های دفاع مقدس و بازخورد آن در تلاقی با اجتماع روز دچار تغییر و تکامل می شود، آنچه از ورای فیلم های ساخته شده او در این دوران نمایان می شود حضور قهرمانی است که با تکیه بر آرمان هایی که در او نهادینه شده با اجتماع پیرامون و حتی خودش دچار تضاد است.
حاتمیکیا فیلمسازی را سال 1364 با فیلم "هویت" آغاز کرد که فیلمی اجتماعی ـ جنگی بود. او سه سال بعد "دیدهبان" را ساخت و سال بعد از آن "مهاجر" را که هر دو از شاخصترین فیلمهای تاریخ سینمای دفاع مقدس به شمار میروند. "وصل نیکان" هم سال 1369 با موضوعی حاشیهای درباره جنگ (موشکباران شهرها) ساخته شد که هم نام فیلم و هم موضوع آن باعث شد برخی "وصل نیکان" را پاسخ حاتمیکیا به "عروسی خوبان" محسن مخملباف بدانند. "از کرخه تا راین" اولین فیلم حاتمی کیا در دوره پس از دفاع مقدس است. سعید رزمنده جانبازی است که برای درمان آثار شیمیایی راهی آلمان می شود و پس از سال ها دیداری با خواهرش لیلا دارد که با خانواده قطع رابطه کرده است. مسیری که سعید برای معالجه در کشور غریب طی می کند به نوعی موازی با شکل گیری رابطه عاطفی او با خواهرش پیش می رود. هر چه درمان و بهبود سعید به وخامت می انجامد، او و لیلا به بازشناسایی جدیدی از هم می رسند. سعید رزمنده ای است که مصداق واقعی همان روایت زمان پیامبر (ص) است: هنگامی که عایشه کفش های آن حضرت را به نشانه غفلت از سنت و سیره پیامبر بالا برد. سعید هم نشانه محض پایمال شدن حقوق بشر در سرزمینی است که خبرنگاران حرف از حقوق و آزادی می زنند و سردمدارانشان داعیه حقوق بشر دارند. سعید علاوه بر اینکه شاهد زنده این مفهوم زیرساختی است که پیامی جهانی دارد، آرمانگرایی است که تاب کمرنگ شدن آنچه را به خاطرش مخاطره کرده ندارد. حرکت نمادین او هنگامی که در سرزمین غریب هنگام اولین دیدار با لیلا، روسری او را مرتب می کند فقط یک واکنش سنتی تلقی نمی شود. سعید پای آنچه از کف داده می ایستد، یک بده بستان نابرابر که در جایی دیگر هنگام برخورد با همرزمی که می خواهد پناهنده شود آن را طلب می کند. این طلب وقتی تبدیل به نیاز دراماتیک شخصیت می شود که سعید از خداوند هم گلایه می کند و هنگامی که به کلیسا پناه می برد، به نوعی آشتی با تقدیر، زمانه و حتی نابرابری این بده بستان می رسد. طلبی در کار نیست و او خود را با همه چیز و همه کس بی حساب می کند. "آژانس شیشه ای" به حاج کاظم می پردازد، فرمانده سابقی که تضادش با پیرامون در جامعه کوچک آژانس هواپیمایی نمادین می شود. جامعه ای که حاج کاظم مطالباتش را از آنها می خواهد و تبدیل به صحنه این رویارویی می شود. گروگانگیری او هر چند عملی خشونت بار تلقی می شود اما کمی بعد رنگی از سرکوب شدن می گیرد. سرکوب شدن فردی که فقط شاهدی برای حرف هایش می خواهد ... شاهدی می خواهد که حتی اجباری به حرف هایش گوش دهد و قضاوت کند. در سرزمینی که مردان مردش برای شنیدن واگویه هایشان باید گوش شنوا را به زور اسلحه پیدا کنند، چطور می توان از پایمال شدن حقوق انسانی سخنی به میان آورد؟ تضاد حاج کاظم با جامعه کوچک پیرامون وقتی به تضاد درونی او هم تعمیم پیدا می کند که در لحظه بحرانی به فاطمه نامه می نویسد تا او را از تردید بیرون بیاورد و چفیه همین کارکرد را پیدا می کند. یک شاهد خاموش و بهترین کلام آخر. با این فیلم در تضادهای پیرامون قهرمان حاتمی کیا، یک تضاد بطئی و تدریجی با فرزند به عنوان نماینده نسل جدید شکل می گیرد. این تضاد در موج مرده اوج می گیرد و در "به نام پدر" به تکامل می رسد. عرصه هنگامی برای قهرمان تنگ و تنگتر می شود که تضاد رخنه در خانه و نزدیکترین وابسته اش می کند. "روبان قرمز" حکایت داود است. حکایت محبوبه است و کمی هم جمعه. شخصیت داود از آن جهت برجسته تر می شود که سیر تحول را با حضور محبوبه و در همجواری با او طی می کند. قهرمان یک بعدی که تنها چاره برای غلبه بر تضاد با همه چیز و همه کس را در تنهایی و انزوا دیده است. تنهایی برای وفادار ماندن به آرمان ها یا به گفته دیگر فرار از واقعیت هایی که در دوران گذار سازش با آنها سخت است. خنثی کردن مین و محصور کردن منطقه پاکسازی شده با روبان های قرمز، بی شباهت نیست به کند و کاوی که داود درون خودش می کند تا به بینشی جدید برسد و بر تردیدهایش غلبه کند. نقشی که زن به عنوان تکیه گاه عاطفی ـ معنوی قهرمانان حاتمی کیا دارد این بار به گونه ای ریشه ای روانشناسی می شود. حضور محبوبه در کنار داود پاسخی است به پرسش های درونی او. داود درون زمین دنبال مین می گردد، غافل از آنکه روی زمین میراث بزرگتری در حال از دست رفتن است. "موج مرده" به امواجی گفته می شود که هنگام رسیدن به ساحل پتانسیل و انرژی خود را از دست داده و در واقع تأثیرگذاری ندارند. سردار راشد نمونه محض قهرمانان حاتمی کیا و مصداق بارز موج مرده است. دیگر فاطمه هم آرامش نمی دهد و معترض است هم به شرایط و از همه مهمتر به او. نماینده نسل آینده تبدیل به سئوال بزرگ همگان از او شده حتی فاطمه. اما سئوالی که راشد مطرح می کند، بی جوابتر از همه پرسش هاست: "قرار بود ما بریم جبهه و شما مراقب بچه هامون باشین ... کدوممون کم فروشی کردیم؟" در "موج مرده" شکاف بین نسل دفاع مقدس و نسل پس از آن و چالش های برآمده از تغییر شرایط به گونه ای نمادین پرداخت می شود و آنچه بر جای می ماند پرسش های بی جواب هر دو نسل است. نسلی که مطالبات خود را به خاطر وفاداری به آرمان ها می خواهد و نسلی که شاکی است از همه چیز و همه کس. "ارتفاع پست" قهرمانی را معرفی می کند که برای اولین بار در فیلم های حاتمی کیا، برخاسته از مردان دفاع مقدس نیست. اما پیامدهای آن دامنگیرش شده است. قاسم، مرد جنوبی که وادار به یک هواپیماربایی خانوادگی می شود تا آن طرف مرزها بتواند به روی زن و بچه اش نگاه کند و جوابگوی آنها باشد. باز هم جامعه کوچک داخل هواپیما تبدیل به برشی از اجتماع روز می شوند تا قاسم مطالباتش را عنوان کند: یک جای امن، یک کار آبرومند و یک دنیا خوشبختی. این بار قاسم هم مانند حاج کاظم، شاهد می طلبد هر چند به اجبار و هر چند با خشونت. دو شخصیت با خاستگاهها و دغدغه های مختلف که جریان روز آنها را به یک واکنش واحد وامی دارد. یعنی پیدا کردن یک گوش شنوا این حد دشوار شده است؟ مدینه فاضله قاسم که به خاطرش دست به این گروگانگیری خطیر زده، غریب و خاص نیست، بلکه نیازهای اولیه هر انسانی است. اما در برخورد با سد جامعه دچار پس زدگی می شود که تنها راه چاره را در اجبار و تحکم می بیند. "به نام پدر" اثر متأخر حاتمی کیا است که به نوعی بازگشتی دوباره به قهرمانان دفاع مقدس دارد. رزمنده سابق و مهندس معدن فعلی که به نوعی از دفاع مقدس و تبعاتش فاصله گرفته، در موقعیت خطیری قرار می گیرد: این بار شکاف میان نسل ها با سئوالی بزرگ نمادین می شود. دختر او پایش را از دست می دهد، آن هم توسط مین ... مینی که روزی خود او در زمین کاشته است. این بار مطالبات نسل جوان فقط جنبه ذهنی و مجازی ندارد، بلکه عینیتی به اندازه یک ساق پا دارد. ساقی که زمانی پای رفتن بوده و حالا جایش خالی است. اگر این اصل را بپذیریم که اعمال ما چه مثبت و چه منفی از پس گذر سالیان دارای بازخورد مثبت و منفی در زندگی ما هستند، باید پذیرفت که دختر تاوان اعمالی را پس می دهد که پدر انجام داده، بدون آنکه در آنها دخیل یا قبولشان داشته باشد. فریادی که دختر به عنوان نماینده نسل جدید و قربانیان عملکرد پدران دارد، فریادی است بر سر ...؟ قهرمان حاتمی کیا از همیشه تنهاتر و بی پناهتر است بدون آنکه علتش را بداند. چه چیز این معادله غلط از کار درآمده؟ چه کسی کم فروشی کرده؟ قهرمانان حاتمی کیا هر چه پیشتر می رود، در پیله انزا و تنهایی فرومی روند که بازگشتی در پی ندارد. قهرمانانی که فریاد بی صدایشان به هیچ کجا نمی رسد و مخاطبی جز خداوند ندارند: کسی صدای مرا شنیده آیا؟ / نشسته کشتی من به گِل خدایا!
امیدوارم خوشتون اومده باشه یاعلی |





