سلام به همه دوستهای عزیز![]()
![]()
![]()
این پست یه پست ویژه است در حقیقت ویژه نامه عید این وبلاگ.بعد از عید ممکن که من کمتر بیام(به خدا کنکور دارم)یعنی میام ولی مثل همیشه آپ منظم هر هفته ندارم به احتمال زیاد هر دو هفته یه بار آپ میکنم و اگر بین دو هفته خبر مهمی به دستم برسه براتون میزارم.
سال 86 هم داره تموم میشه با همه خوبی ها و بدیهاش با همه خاطره هاش راستشو بخواین این سال بنا به دلایلی که بعضی هاتون خبر دارین زیاد سال خوبی برام نبود ولی امیدوارم سال 87 سال خوبی برای همه باشه.
البته هنوز یه روز مهم از امسال مونده که خیلی روز مهمی.
حدس بزنید.....بگید دیگه.....بابا خودم میگم اصرار نکنید
تولدمه.................. تولدم 28 اسفند همین ماهه اصولا من خودم اسفند رو خیلی دوست دارم به خاطر اینکه همه چی در حال تغییر و تازه شدن.
خوب دیگه از بحث تولد بیام بیرون
تو آپ امروز همه چی داریم.
از خبرهای مختلف تا کاغذ دیواری به عنوان عیدی تا یه مطلب در مورد بازیگر خوب کشور حامد بهداد.

اما حکایت "حلقه سبز" بر عکس این حالت(عادت!) است. پنج قسمت اول سریال روی یک دور تسلسل افتاده بود که در آن سیر اتفاقات فیلمنامه کمتر بار معنایی یا حس دراماتیکی را در مخاطب بر می انگیخت. "حسن گلاب" مردنش را باور نمی کرد."گلبهار" روح حسن را باور نداشت. و "سارا" (دوست گلبهار) هر دویشان را... .
من مخاطب هم هیچ کدامشان را باور نمی کردم.و دلیل این همه حاشیه و تکرار مکررات را نمی فهمیدم.منتظر شدیم شاید جریان "پیوند قلب کوروش" موتور سریال را روشن کند. اما برعکس؛ حواشی "پدر پولدار" و"مباشر بدجنس" و"نامزد حسود" و "معتاد بدبخت" و "دکتر عقل گرا" و ... نه تنها کمکی به سریال نکرد؛بلکه معدود سکانس های خوب رویارویی "گلبهار- حسن" را هم تحت شعاع قرار می داد. این وسط، "موسیقی" پرحجم و احساسی سریال هم روی اعصاب بود!
یک جا پرستار بیمارستان که از شماره تلفن گرفتن "آسد میراب" (نابینا) تعجب کرده بود؛ پرسید : " شما قبلا تلفنچی بودید..؟!" - آسد جواب داد :" نه... بیسیمچی بودم...!"
دلم لرزید... گفتم مگر اینکه حال و هوای جبهه سریال رو نجات بده...! اما حاج ابراهیم این بار از جبهه فاصله گرفته بود تا قصه دیگه ای رو تعریف کنه... پس چرا قصه اصلی رو تعریف نمی کرد..؟! این همه تیپ سازی و اتفاقات سطحی که جایش تو قصه "حاتمی کیا" نیست...
وقتی قلب "فاطمه" (دختر بچه مرگ مغزی) به کوروش پیوند خورد. "حسن گلاب" از بالای برج میلاد فریاد زد : خــــدا... اشتباه کــردی...! من روباید می بردی، نه فاطمه رو... " چهره بهت زده مادر فاطمه متحیرم کرد.حتی یک قطره اشک هم نریخت... . فهمیدم قصه،قصه دل کندنه... حکایت،حکایت دل بریدن از این دنیا است... .اما این همه ماجرا نبود.
"حلقه سبز" یک نقطه عطف مهم داشت.جایی که "حسن و گلبهار" قصد سفر می کنند. موتور سریال همزمان با استارتر فولکس قورباغه ای روشن شد.(اتفاقا هردویشان هم نیاز به هل دادن داشتند!). این جا بود که قصه حاج ابراهیم شروع شد. جائیکه حسن به گلبهار گفت : " پشت این کامیون ها رودیدی،عکس یه قلب کشیده،یه تیر هم اینجوری کجکی خورده توش..؟! خب!این یعنی چی..؟! یعنی تو قلبم رو شکار کردی... بیـا این قلبـم مال تـو.... هر کاری میخوای باهاش بکن...! "
تازه فهمیدم ماجرا به همین سادگی ها هم نیست. رابطه "حسن – گلبهار" فراتر از داستان تخیلی "روح-انسان" است که مشابه آنرا بارها دیده ایم. جریان مرگ مغزی و اهدای قلب و تلاش برای زنده ماندن بهانه ای بیش نیست. بودن یا نبودن. مسئله این نیست! مسئله مسئله "عشـــق" است. عشقی که اینبار حاتمی کیا آنرا در قالب جدیدی تصویر کرد. "حسن گلاب" مسافر راهی شد تا "قلبــش" رو اهدا کند ؛ اما "دلــش" رو اهدا کرد. حکایت گیرنده های قلب هم حکایت "دلدادگی" است.
هرچه قدر قسمت های ابتدایی و میانی سریال از چفت وبست دراماتیک به دور بود، قسمتهای آخر منسجم و پرکشش روایت می شد.دیالوگهای انبوه و خنثی جایشان را به غنای تصویری دادند. تنش حسی در نجات "زهرا" و مجاب کردن او برای پیوند قلب و موازی با آن همذات پنداری حسن با داماد جشن عروسی همسایه! به شکلی هنرمندانه تصویر شد. رفت و برگشت های شور انگیز ما بین بیمارستان و جاده؛ و در نهایت "معجزه ای" که دعای هر سه زائر امامزاده را مستجاب کرد... .
نمی توان منکر مشکلات عدیده سریال شد.فیلمنامه از پرداخت پخته و موجز به دور بود. بازیگران غیر حرفه ای نیز "تیپ" های سریال را ضعیفتر از آنچه نوشته شده بود،بازی کردند. و شاید ایرادات فنی و ساختاری دیگری که به سریال وارد است. اما "حلقه سبز" پایانی شکوهمند و تاثیر گذار را رقم زد. کمتر به یاد دارم تعبیری چنین خلاقانه از مرگ را... . نمی دانم اسمش "مرگ" است یا تغزلی عاشقانه از وصال...
نمی دانم میتوان عیب های سریال را به پایان شکوهمندش بخشید یا نه..؟!
به اشکــهای حسن در امامـزاده....
به چشمـان خیره گلبـهار به مـاه ....
به حسن گلاب که پیــر عشــق شد ....
لینک بقیه نقدها
اما حالا میریم سراغ عیدیها:
یه سری کاغذ دیواری درست کردم که امیدوارم ازشون خوشتون بیاد:
عیدی برای هوادارهای گلشیفته فراهانی:

عیدی برای هوادار های باران کوثری:

عیدی برای هوادار های ترانه علیدوستی:






راستش سعی کردم پرونده ای که مینویسم با بقیه جاها متفاوت باشه تا شما هم از خوندنش خسته نشید اگه هم از این قسمت استقبال بشه از این به بعد سعی میکنم هر ماه یه پرونده داشته باشیم:
رضای سایه آفتاب...مهرداد بوتیک....پویای آخر بازی....فواد روز سوم....بهرام حس پنهان
هیچ کدوم از این شخصیت هایی رو که اسم بردم هیچ شباهتی به هم ندارن.یکی یه برادر غیرتی،یکیش یه معتاد...یکی یه عراقی که عاشق یه دختر ایرانی...آخریشم یه روانپریش عاشق.
فقط کسی که ایفاگر این نقشها بوده یه نفر بوده و اون کسی نیست جز حامد بهداد.
حامد بهداد بازیگر تحصیل کرده ای که تئاتر رو از دوره راهنمایی شروع کرده.
کسی که اونو به سمت تئاتر سوق داده ابوالقاسم اثنی عشری،کسی هم که مشوق اون توی این زمینه بوده کسی نبوده جز داوود کیانیان برادر بزرگ رضا کیانیان.
ورود حامد به سینما با فیلم اخر بازی بوده فیلمی که کارگردانش با رامبد جوان به توافق نرسید و رامبد حامد بهداد رو جای خودش معرفی کرد.عاشق سینمای هیجان و لذت بردن.سینمای گوزن ها رو خیلی دوست داره.
حامد با آخر بازی کاندید دریافت بهترین بازیگر مرد از جشنواره شد ولی سیمرغ نصیبش نشد و این آغاز کاندید شدنهای بی سرانجام حامد بهدادتوی جشنواره های مختلف بود.
با وجود بازی بی نظیرش توی آخربازی 2 سال بیکار بود ترس از این که فراموش بشه باعث شد تا توی 2 اپیزود از مجموعه همسفر بازی کنه.
بعد از اون حامد توی بوتیک بازی کرد خود حامد از بازی توی بوتیک به شدت راضی و اونو حاصل 2 سال خون دل خوردن خودش میدونه و اعتقاد داره قد 2 سال برای اون انرژی صرف کرده که این فیلم هم یه کاندید شدن دیگه برای حامد به همراه داشت.
از نقشش توی این زن حرف نمیزند خوشش نمیاد ولی به گفته خودش بازی توی این نقش قسمت اون بود و الان هم از همکاری با امینی به شدت راضی و الحق که بازی خوب و به یاد موندنی از خودش نشون داد.اون سکانسی که توی زندان که داره با کتایون ریاحی حرف میزنه رو یادتون هست بازی حامد اونجا عالی بود.که البته این فیلم کاندید شدن بی سرانجامی برای حامد به دنبال داشت.
با بازی توی تله فیلم صبح روزی که متولد شدم به آرزوی خودش برای بازی کردن توی فیلمهای جنگی رسید،که البته تا اونجایی که من به یاد دارم هنوز این تله فیلم از تلویزیون پخش نشده.
بعد از این تله فیلم نوبت به نقش به یاد موندن رضا توی سایه آفتاب رسید.حامد بهداد این نقش رو با هنرمندی تمام بازی کرد یه نقشی که من فکر نمیکنم از ذهن هر کسی رفته باشه سکانس آخر و سکانس کشته شدن رضا رو به یاد دارید این صحنه رو حامد با هنرمندی تمام بازی کرد.

حامد کیمیایی رو کیمیای سینما میدونه و همیشه آرزوی بازی توی فیلمهای این کارگردان خوب کشور رو داره.حامد برای سربازهای جمعه قرارداد بست ولی چون به نظرش درست نبود که برای یه نقش منفی جلوی دوربین بره با نارضایتی تمام قرارداد بازی توی این مجموعه رو فسخ کرد.
حضورش توی کافه ستاره هم باعث شد که ما این بار حامد بهداد پر شر رو شور رو توی یه نقش آروم و کاملا مثبت ببینیم.
در فیلم باغ فردوس 5 بعد از ظهر هم حضوری کوتاه داشت و توی اون با بازیگرهای خوبی هم بازی شد.
البته من هنوز موفق به دیدن این کار نشدم بنابراین راجع به این کار نظری نمیدم.
بعد از فیلمها حامد مشغول بازی توی سریال یک مشت پر عقاب شد که توی اون سریال هم حامد شانس اینو داشت که با بازیگرهای بزرگی مثل رضا کیانیان،آهو خردمند،هرمز هدایت و فریبا کامران هم بازی شد.

حامد به خاطر بازی توی این سریال بازی توی خیلی از فیلمهای سینمایی رو رد کرد فیلمهایی مثل آتش بس،چهارانگشتی و ...
بعد از یک مشت پر عقاب حامد مشغول بازی توی روز سوم و نقش به یاد موندنی فواد عاشق شد.
بازی حامد عالی و بی نقص بود و این نقش هم دوباره برای حامد یک کاندید شدن بی سرانجام دیگری رو به همراه داشت.
بازی حامد عالی و بی نقص بود.سکانس درگیری فواد و سمیر رو یادتون میاد درگیری سر رفتن یا نرفتن و نرو نرو گفتن.توی این سکانس هم باران و هم حامد بازی خوب و به یاد موندنی از خودشون یه نمایش گذاشتن.
حامد توی فیلم حس پنهان به گفته خودش بهترین بازی خودشو به نمایش گذاشت.بازی بینظیر حامد توی سکانسهای درگیری با خواهرش و سکانسهای رو در رو با مهتاب کرامتی توی مطب روانپزشک.بازی حامد توی این فیلم شاهکار بود و ارزشی بالاتر از سیمرغ رو داشت که البته امسال داورهای جشنواره لطف کردند و اصلا اونو کاندیدش نکردند تا حداقل امسال یه تنوعی به کارشون داده باشن و یه کاری کرده باشن تا دیگه کسی نگه حامد رو کاندید کردن ولی بهش سیمرغ رو ندادن گفتن امسال دیگه کاندیدشم نمیکنیم.

دایره زنگی و مجنون لیلی فیلمهای دیگه ای از حامد هستن که قراره امسال عید اکران بشن و به احتمال زیاد هر دو کار جزو پرفروش ترین فیلمهای امسال هستن.
حامد هم چنین فیلم هر شب تنهایی رو تو نوبت اکران داره که من خودم توی جشنواره منتظر این فیلم بودم.توی این فیلم حامد به همراه لیلا حاتمی بازی کرده،نقش حامد توی این فلم یه نقش سخت و دشوار و متفاوت بوده که حتما بازی خوبی رو از خودش به نمایش گذاشته در ضمن زوج بهداد-حاتمی زوج جالبی میشه.

به تازگی سریال یک مشت پر عقاب با بازی درخشان حامد بهداد و رضا کیانیان به پایان رسیده.از نکات قوت توی این سریال بازی بازیگرهای این سریال بوده.حامد توی این سریال یه نقش متفاوت با تمام نقشهایی که تا به حال بازی کرده رو به نمایش گذاشته.حتما همه سکانس آخر فیلم و گریه حامد و با گریه حرف زدنشو به یاد دارن که چقدر زیبا و تاثیر گذار دیالوگهای خودشو بیان کرد.
یه مطلب هم میخوام بگم که جزو آرزوهای خودمه و اون اینکه حامد یه روزی با ابراهیم حاتمی کیا همکاری داشته باشه.چون مسلما فیلم جالبی میشه.
میگن هرکسی رکورد دار یه چیزی هست
به عقیده من حامد رکورد دار بازی درخشان و به یاد موندنی هر دفعه فقط خودش رکورد قبلیشو میتونه جابه جا کنه.
در آخر میخوام بگم که بازیگر مورد علاقه حامد توی ایران کسی نیست جز حمید فرخ نژاد...

یه خبر کوتاهی هم از دعوت بهتون بگم و اون اینکه بالاخره فیلم برداری فیلم دعوت تموم شد و الان مراحل فنی کار آغاز شده.امیدوارم هر چه زودتر دعوت رو روی پرده سینما ببینم.
توی این قسمت به یک سری از کامنتها و ایمیلها جواب میدم:
دوست عزیزی به اسم سحر پرسیده بودن که آقای اسماعیل حاتمی کیا چه نسبتی با آقای حاتمی کیا دارن؟
عزیزم آقای اسماعیل حاتمی کیا پسر آقای حاتمی کیاست
دوستهای عزیز دیگه ای هم از من ایمیل آقای حاتمی کیا رو خواسته بودن:
من از آقای حاتمی کیا فقط یک ایمیل دارم که اونم تو سایت حک فیلم گذاشته شده
همون رو براتون میزارم:
دوست عزیزی به اسم حامد تاریخ تولد دقیق آقای حاتمی کیا رو خواستن؟
آقای حاتمی کیا متولد ۲/۷/۱۳۴۰ هستن.
ایمیل دیگه ای از دوست عزیز به اسم دنیا به دستم رسیده:
عزیزم از لطفی که به این وبلاگ داری ممنونم.در مورد این ایمیل همون طوری که توضیح دادم من این ایمیل رو از دفتر حک فیلم پیدا کردم در اولین فرصت با دفتر تماس میگیرم و اگه تونستم ایمیل دیگه ای رو از دفتر میگیرم.
در آخر برای همه سالی خوب و پر از موفقیت رو آرزو میکنم
امیدوارم امسال برای همه شما سالی خوب و عالی باشه.هم چنین سال خوبی برای اقای حاتمی کیا و خانواده محترمشون،براشون آرزوی موفقیت دارم و دعا میکنم که فیلم دعوت بدون هیچ مشکلی اکران بشه.برای من هم دعا کنید تا بتونم توی رشته مورد علاقم قبول بشم که اگه این اتفاق بیفته همه یه شیرینی پیش من دارن.
ای خدایی که تو شبام فانوسی هول میشم وقتی تو منو میبوسی
دوست دار همه شما
اقلیما
تا پست بعدی
یا علی![]()
خوبید؟ما رو که فراموش نکردیددیروز مستند مسیر سبز رو دیدید.امروز یه گزارش کامل در مورد این مجموعه از خبرگزاری فارس خوندم که فکر کنم برای کسایی که این مستند رو ندیده باشن جالب باشه:
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس، «ابراهيم حاتميكيا» دو هفته پس از پايان مجموعه «حلقه سبز» در فيلم مستند پشتصحنه مجموعه، از برخي خاطرات اين كار سخن گفت.
حاتمی کیا گفت:«اوایل حتی فکر میکردم که این آقای فخاری چقدر سخت مقصود من از حلقه را میفهمد! اما در ادامه دیدم در ذهن من حلقه چیزیست و در ذهن او چیز دیگریست؛ حلقه بازیگوش باشد؟ تابع باشد؟ ذیشعور باشد؟ بیشعور باشد؟...وجود هر کدام از اینها رفتاری خاص به حلقه میداد که من اصلاً به آن فکر نکرده بودم.»
| |||



لینک بقیه عکسها:
عکسهای سالروز درگذشت رسول ملاقلی پور
امیدوارم از آپ این هفته هم لذت برده باشین
تا آپ بعدی
یا علی![]()
![]()
![]()
![]()
سالگرد فوت رسول ملاقلی پور.متنی آماده کردم و براتون میزارم
آپ این هفته فقط اختصاص داره به عمو رسول سینمای ایران.![]()
نامه ای به عمو رسول سینمای ایران![]()
عمو رسول سلام.عمو توی این نامه میخوام حرف دلمو بدون هیچ ویرایشی برات بزارم.
عمو اول از همه میخوام ازت تشکر کنم به خاطر اینکه نسل ما رو با جنگ آشنا کردی.عمو نمیدونی من با فیلمهات زندگی کردم.13 یا 14 سالم بود که نسل سوخته رو دیدم اون موقعها چیز زیادی از فیلم متوجه نمیشدم ولی فیلم رو دوست داشتم.با سفر به چزابت به چزابه سفر کردم و با عوامل گروه فیلم برداری جنگ رو دیدم.
عمو مزرعه پدریت چقدر تلخ بود. ولی در اوج تلخی عاشقانه بود،عمو تو استاد ساختن لحظه های عاشقانه توی جنگ بودی مثل هیوا.
عمو شاید باورت نشه من هیوا رو بیشتر از هزار بار دیدم هر بار برام تازگی داره.عاشق تمام سکانسهاشم.
هیوا یه شاهکار توی سینمای جنگ محسوب میشه. هیوا عاشقانه ترین فیلم جنگی بود که من تا حالا دیدم.وقتی که بعد از قارچ سمی گفتی که فیلم نمیسازی یه غمی روی دلم نشست گفتم آخه اگه عمو رسول بخواد با سینما قهر کنه ما چی کار کنیم.تا اینکه خبر اومد داری میم مثل مادر رو میسازی خیلی خوشحال شدم خیلی...
وقتی فیلم روی پرده اومد با شور و شوق رفتم دیدمش.شاید هیچ فیلمی مثل میم مثل مادر بزرگی یه مادر رو نتونه نشون بده.میم مثل مادر فیلم عاشقانه ای بود.عشق یک مادر به فرزندش که توی دنیا هیچ چیزی برتر از اون نیست.عمو هیچ وقت هق هق گریمو وقتی که داشتن سرود "کاشکی میشد بهت بگم"رو میخوندن یادم نمیره عمو اون سکانس شاهکار بود شاهکار.....
وقتی که گفتن برای همیشه رفتی خشکم زد، شوکه شده بودم، اشک تو چشام جمع شد،باورم نمیشد سینمای ایران دیگه عمو رسول نداره عمو رسولی که عاشقانه فیلمهاشو دوست داشتم.همون شب سفر به چزابه رو پخش کرد تا داغ دلمو بیشتر کنه.وقتی که گفتن میم مثل مادر راهی اسکار شد با افتخار سرمو بالا گرفتم و گفتم که این فیلم رو عمو رسول من ساخته.همونی که موقع پخش فیلمش اذیتش کردین گفتم یادتون میاد اون موقع گفتین فیلمش فیلم هندی،الان چه جوابی دارین میتونین سرتونو بالا بگیرین.چه جوری روتون شد شاهکاری مثل میم مثل مادر رو بگین فیلم هندی. بگذریم عمو....
ولی یه غمی هم روی دلم نشت گفتم ایکاش عمو رسول بود تا میدید آخرین ساختش توی بهترین جشنواره های دنیا داره ازش تقدیر میشه که اگه عمو تو بودی اگه بابای فیلم بود فیلم توی اسکار هم بالا میرفت.
عمو رسول ببخشید نامم زیاد شد اینا حرفایی بود که روی قلبم سنگینی میکرد دوست داشتم همرو بهت بگم.
عمو در آخر میخوام بهت بگم توی این یه سالی که نبودی خیل جات خالی بود.ولی تا فیلمهات هست تا میم مثل مادر تا سفر به چزابه و...هستن تو همیشه تو قلب تک تک ما هستی.
نسل ما به شما به حاتمی کیا و تبریزی و.... خیلی مدیون.
عمو رسول تو همیشه عمو رسول نسل مایی
برای شادی روح عمو رسول فاتحه ای بخونید.
از طرف دوستدار همیشگی شما
اقلیما
دوست داشتم خودم راجع به هیوا مینوشتم ولی کلمه ها یاریم نمیکنه برای همین متنی رو از خبرگزاری مهر براتون میزارم:
| شاعرانهترین شاعرانه جنگ | |
| فیلم سینمایی "هیوا" ساخته رسول ملاقلیپور را باید به جهت پرداختن به وجوه جدیدی از جنگ و مردانش سرفصلی جدید در سینمای دفاع مقدس دانست. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر،"هیوا" شاعرانه ترین فیلم ملاقلی پور است که به نوعی فضا و دغدغه هایی خاص و جدید را در جنگ و قهرمانان زمان جنگ تعریف می کند. قهرمانانی که تاب قالب کلیشه ای همیشگی را نیاورده و بالاخره ابعادی در حد و اندازه های یک انسان زمینی و واقعی در آنها نمودار شد. عرف و الگوی آشنای فیلم های دفاع مقدسی ترسیم فضای خشن و مردانه حاکم و پرداختن به جزئیات عملیات های مختلف است و معمولاً در چنین فضایی کمتر از عشق، عاطفه و حضور تأثیرگذار زنان خبری است. اگر هم این قالب شکسته می شد بیش از هر چیز حضور زن بود که تحت تأثیر فضای جنگ قرار می گرفت نه بالعکس که به نوعی رویکردی یک وجهی را به دنبال داشت.
ملاقلی پور قهرمان اصلی فیلم خود یعنی هیوا را از شخصیت واقعی همسر شهید حمید باکری وام گرفته است. زنی که به گفته وی به قدری حضور همسرش را واقعی و عینی ترسیم کرده و از او حرف می زند که بی اختیار همین حس را به اطرافیان خود می دهد و آنها را وادار به پذیرش باور ذهنی خود می کند. شاید تأثیرگذاری و ماندگاری هیوا بیش از هر چیز به جهت تکیه بر الگویی واقعی باشد اما این ملاقلی پور است که به فراخور نیاز درام و قصه این الگوی اولیه را بر بستر داستانی به شدت حساب شده قرار می دهد و اجازه می دهد تا الزامات داستانی حواشی و ابعاد شخصیت را برجسته و تعیین کنند. "هیوا" را باید از معدود فیلم های دفاع مقدسی دانست که به درستی قهرمان زن را به عنوان شخصیت اصلی محور قرار می دهد و از دریچه نگاه او به جنگ و پیامدهای آن بر زندگی خود نگاه کرده و در واقع وجوه جدیدی از جنگ و مردانش را از نگاه یک زن به تصویر می کشد. از همین روست که "هیوا" را می توان شاعرانه ترین شاعرانه دفاع مقدس نامید. فیلم شرح دلدادگی هیوا به همسر مفقودالاثرش حمید است. او در برزخ ازدواج با همرزم سابق حمید قرار گرفته و تعلل او در پذیرش ازدواج مجدد، محملی می شود تا برای اتمام حجت با عشق قدیم، آرمان قدیم و هر آنچه از گذشته در او ریشه دارد به خانه مشترک خود و حمید بازگردد. او با بازگشت به ریشه ها و ریشه کنی آنها می خواهد از بند رها شده و به زندگی جدید روی آورد. اما بازگشت به خانه قدیمی فقط بازگشت به یک مکان رها شده نیست، بازگشت به خاطرات گذشته و به نوعی بازگشت به همان بندهایی است که او را همچنان پایبند حمید و امیدوار به بازگشت او کرده است. هیوا خاطرات خود را با حمید مرور می کند و در بخش مرور گذشته است که ما با چهره ای جدید از رزمنده آن روزها آشنا می شویم. رزمنده ای که همه هم و غم او شهادت و مرگ و لقاء الله نبوده، رزمنده ای که هنگام غروب تصویر هیوا را در ماه جستجو می کرده و در دعای شبانه امید به بازگشت به سوی او را داشته، رزمنده ای که عاشق است و عشق را به زبان می آورد و ثبت می کند و بهانه بودن را در هیوا جستجو می کند. این گونه است که ملاقلی پور می تواند سویه ای نادیدنی از مردان جنگ را به تصویر بکشد که این وجه عاطفی در تضاد با خشونت حاکم بر فضای جنگ و مرگ و کشتار، چهره ای سمپاتیک و پذیرفتنی از آنها ثبت می کند. مردانی از جنس گوشت و پوست و استخوان که در بحبوحه حمله و مرگ و کشتار یک کاغذ سفید پیدا می کنند تا نامه ای بنویسند و در انتظار رسیدن پاسخ روزها را در انتظار نامه رسان بگذرانند. در فیلم "هیوا" از وجه مفقودالاثر بودن حمید علاوه بر محملی برای تلفیق دنیای فراواقعی و واقعی، برای رساندن درام به مقصدی ویژه استفاده می شود و اینجاست که می توان مدعی شد جستجوی تمام نشدنی هیوا با مأمور تحقیق و تفحص برای رسیدن به هدفی طراحی شده که فقط سینما و خلاقیت فیلمساز می تواند چنین پایانی خلق کند. هیوا در سفری که به اعماق گذشته دارد به جای رها شدن از بند خاطرات گذشته، بیش از هر چیز در آن فرو می رود و اتفاقاً نشانی را درست پیدا کند. هنگامی که او بنا بر الهام قلبی تونل مستور شده را پیدا می کند و به درون آن می رود، آخرین نامه حمید را پیدا می کند که هیچ وقت به دستش نرسیده است. او با پیدا کردن آخرین نشانه ای که گذشته را با زمان حال پیوند می دهد در واقع آخرین ارتباط خود را با زمان حال قطع می کند و در همان تونل که به منزله تونل زمان است، به گذشته پیوند می خورد و در آن غرق می شود. رویارویی هیوا با حمید را در تونل باید یکی از تأثیرگذارترین سکانس های فیلم دانست که هیوا خودخواسته در آتش می ماند و فصل آخر زندگی او با ختم به گذشته به وصلی جدید می انجامد. این فصل را با من بخوان باقی فسانه ست / این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است. مطلب بعدیم حرفهای یک سری از هنرمندان در مورد عمو رسول |
| ||||
|
«محمد علي كشاورز» بازيگر سينما كه در فيلم «خسوف» با «ملاقليپور» همكاري كرده بود، در گفتوگو با فارس گفت: ملاقليپور، بچه نازنين و صادقي بود. كارش را بسيار خوب بلد بود.
در مورد مطلب بعدی بگم که در مورد مراسم یادبود عمو رسول سینمای ایران:
| ||||
تا هفته بعد
یا علی![]()
![]()
![]()
![]()
خبر فوری:
امروز ساعت ۷ شب پشت صحنه حلقه سبز رو پخش میکنه
که اگه درست متوجه شده باشم یه مستند که توی اون آقای حاتمی کیا خودش در مورد حلقه سبز
توضیح داده.
حتما ببینین و از دستش ندین
سلام![]()
![]()
امروز اسامی نهایی فیلم دعوت اعلام شد:
این مطلب هم همین امروز از ایسنا گرفتم:
| مهتاب كرامتي در آخرين روزهاي فيلمبرداري «دعوت» جلوي دوربين رفت | |
![]() |
|
|
مهتاب كرامتي براي فيلم سينمايي «دعوت»، مقابل دوربين ابراهيم حاتميكيا رفت. محمد پيرهادي تهيهكنندهي فيلم به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: اين بازيگر سينماي ايران امروز در حالي به جمع بازيگران اين فيلم اضافه ميشود كه اين فيلم آخرين روزهاي فيلمبرداري را سپري ميكند. به گفتهي او؛ بيش از 85 درصد فيلمبرداري انجام شد و براساس برنامهريزي قرار است، فيلمبرداري تا اواسط هفتهي آينده به پايان برسد. بنا بر اين گزارش، اين روزها ليلا اوتادي و پژمان بازغي مشغول بازي هستند و يك بخشي از بازي مهناز افشار، محمدرضا شريفينيا، سيامك انصاري باقي مانده است كه قرار است طي يك هفتهي آينده دوباره مقابل دوربين بروند. بازيگران «دعوت» كه ليست كامل آنها براي نخستينبار منتشر ميشود، عبارتند از: محمدرضا فروتن، مهناز افشار، كتايون رياحي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ثريا قاسمي، رضا بابك، سيامك انصاري، پژمان بازغي، فرهاد قائميان، مجيد مشيري، ليلا اوتادي، سارا خوئينيها، سحر جعفر جوزاني، آناهيتا نعمتي، هدا ناصح، نگار فروزنده، نگين صدق گويا و با حضور مهتاب كرامتي. تدوين همزمان كار توسط مهدي حسينيوند آغاز شده است. بنا بر اين گزارش، ابراهيم حاتميكيا فيلمنامهي چهاردهمين ساختهاش را با همكاري چيستا يثربي نوشته است كه در مرحلهي انتخاب بازيگران نيز با او همكاري دارد. در خلاصه داستان «دعوت» آمده است: «چند خانواده متفاوت با بحراني مشابه روبهرو ميشوند و هركدام از آنها بنا به نگاه خاص خود واكنشهايي از خود بروز ميدهند.» به گزارش ايسنا، عوامل پشت دوربين كه در فيلم «دعوت» همكاري دارند عبارتند از: مدير فيلمبرداري: تورج منصوري، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم، طراح چهرهپردازي: مهين نويدي، صدابردار: مهران ملكوتي، جلوههاي ويژه رايانهاي: رضا فخاريه، دستيار اول كارگردان و برنامهريز: عليرضا شمس شريفي، منشي صحنه: مينا زرپور، عكاس: اسماعيل حاتميكيا، مدير توليد: محمدرضا منصوري، جلوههاي ويژه: عباس شوقي و تهيهكننده: محمدي پيرهادي
| |
دفتر سبز حلقه بسته شد![]()
نمیدونم از کجا شروع کنم.این بار متن و دلنوشته براتون نمیزارم.حرف دلمو خاطراتمو با حلقه براتون مینویسم.دو سال بود که منتظر پخش این سریال بودم.دلم شور میزد،آخه این اولین باری بود که آقای حاتمی کیا توی حوزه ای به غیر از جنگ داشتن فعالیت میکردن.منتظر نتیجه بودم تو دلم یه چیزی میگفت این یه کار خاص از آقای حاتمی کیا میشه.
.jpg)
توی ماه مبارک رمضان بود که برای اولین بار تبلیغ حلقه سبز رو دیدم،اون وقتا تازه وبلاگو برای استادم راه اندازی کرده بودم.فردای اون روز با شور و شوق اومدم و یه پست ویژه گذاشتم.![]()
حلقه سبز شروع شد.
قسمت اول،قسمت دوم.....![]()
هر هفته یه پست ویژه برای حلقه داشتم تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستان یه مدت ننوشتم و بعد از چند قسمت یه پست به همراه همه و به کمک همه گذاشتم که حرف دل بچه ها در مورد حلقه سبز بود.هر هفته با دیدن سکانسهای باز شدن حلقه شگفت زده بودم.قبل اینکه سریال پخش بشه همیشه از خودم سوال میکردم که منظور از اسم حلقه سبز چیه تا این که برای اولین بار حلقه سبز برای حسن باز شد.
چقدر آقای حاتمی کیا این صحنه رو زیبا با فیلم مادر و صحنه فوت مادر پیوند زدند.حلقه از صورت مادر باز شد مادری که منبع مهر و محبت و عشق و زیبایی است.

حلقه سبز حلقه مهر و محبت بود،حلقه بخشش بود.با حلقه سبز شکوه رفتن رو دیدم.فهمیدم روح از جسم مهم تر.به این پی بردم که اگر روحم مریض باشد ولی جسمم سالم،باز هم مریضم.
فهمیدم زندگی با روح شاد و سالم زیباتر است تا زندگی با روحی مریض ولی جسمی سالم.
همیشه گفته بودند که اگر خوب باشی،اگر بخشنده باشی،در هنگام رفتن به زیباترین شکل ممکن میروی.
من این شکوه و عظمت را در چهره حسن،گلبهار و فاطمه دیدم.حلقه ای که به پاس بخشش برای آنها باز شد.
حلقه سبز قصه کامل شدن انسانها بود.کامل شدنی که از کودکی آغاز میشود با نوجوانی و جوانی همراه میشود تا به پیری و رفتن میرسد.
کامل شدنی که عاشقی را به دنبال دارد.عشق این بزرگترین ودیعه الهی.
عشقی که کاری به جسم ندارد و فقط با روح سرو کار دارد.حسن جسمش ناتوان بود ولی روحش سالم و او با همان روح سالم عاشق گلبهار شد.
گلبهار هم با روحش عاشق حسن شد ولی برای رسیدن به حسن فقط یک مانع داشت و آن جسم بی ارزشش بود.جسم گلبهار و حسن توانایی نگهداری روح بزرگ آنها را درخود نداشت، هر دو پرواز کردند تا به سر منزل مقصود رسیدند.

بعد از قسمتهایی از حلقه سبز بود که سایت سینما شروع به نوشتن نقد هایی در مورد حلقه کرد نمیدونم مسئولین محترم این سایت بعد از دیدن کامل این مجموعه باز هم همون نظرات رو دارند؟
اگر نظراتشون همون باشه واقعا بی انصاف و مغرض هستند
حلقه سبز از نظر بازی ها بی نظیر بود. بازیهای به یاد موندنی از حمید فرخ نژاد و سیما تیرانداز.حلقه سبز از معدود سریالهایی بود که اکثر بازیگرهای اون از تئاتر انتخاب شده بودند همین انتخاب به جا باعث شده بود که ما هیچ ضعف بازی رو توی این سریال نبینیم.
کارگردانی و فیلم برداری این کار واقعا عالی بود من یه سکانس رو مثال میزنم و اون رقص قاصدکها و بازی قاصدکها با حسن بود.
از نکات قابل توجه توی این سریال گریم بی نظیر این سریال بود (قسمتهای اول رو یادتون هست حالا اونو مقایسه کنید با قسمت آخر که حسن پیر شد)واقعا باید از گریمور این سریال تقدیر کرد.
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام خوبید؟![]()
راستش امروز یه خبر بد شنیدم و اون این بود که مادر یکی از دوستهای عزیزم به نام معصومه فوت کرده این خبر خیلی ناراحتم کرد از همه میخوام برای شادی روح مادر دوست عزیزم یه فاتحه ای بخونن![]()
دومین خبری که این هفته به دستم رسید این بود که داداش خوبم مهدی(وبلاگ ترانه)دیگه نمیخواد وبلاگ بنویسه این خبر بیشتر از این که ناراحتم کنه عصبانیم کرد.
مهدی قلم خوب و گیرایی داره امیدوارم خیلی زود از تصمیمش منصرف بشه و دوباره شروع به نوشتن بکنه![]()
![]()
![]()
اما الان میریم سراغ اخبار چون خبر جدیدی از آقای حاتمی کیا نداشتم خبرای متنوع از همه جا براتون میزارم امیدوارم خوشتونم بیاد خبرای زیادی دارم خودتونو اماده کنید![]()
اولین خبر در مورد مهناز افشار که به تازگی جلوی دوربین دعوت رفته:
| |||
|
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،مهناز افشار كه حضور ناگهانياش در اين انجمن، واقع در خيابان مولوي، موجي از شوق و شادي در ميان كودكان توليد كرده بود از كلاسهاي درس آنها بازديد كرد، ساعتي را پشت نيمكتهاي آنها نشست و شاخهاي گل و كارت تبريكي به مناسبت سال نو به كودكان هديه داد.
| |||
خوب همین جا جاداره از مهناز افشار به خاطر این کار خیرخواهانه تشکر کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خبر بعدی در مورد فیلم آماده اکران حمید فرخ نژاد:
| احتمال اکران "پوست موز" در نیمه دوم فروردین 87 | ||||||||||
| کارگردان فیلم سینمایی "پوست موز" از احتمال اکران نخستین فیلم بلند خود در نیمه دوم فروردین سال آینده خبر داد. | ||||||||||
|
علی عطشانی درباره وضعیت اکران "پوست موز" به خبرنگار مهر گفت: "فیلم را برای دریافت پروانه نمایش تحویل اداره نظارت و ارزشیابی دادهایم و منتظر پاسخ نهایی آنها هستیم. در روزهای گذشته مشغول رایزنی برای اکران فیلم بودیم و به اکران آن در نیمه دوم فروردین امیدوارم." بهزاد فراهانی، بهنوش طباطبایی، هوشنگ حریرچیان، مهران رجبی، رضا بنفشهخواه و کیومرث ملک مطیعی در "پوست موز" بازی کردهاند و داستان فیلم درباره جوانی است که به کما میرود و روحش در برزخ با دختری آشنا میشود. او پس از بهبودی باید به این دنیا بازگردد اما... عطشانی درباره زمان آغاز تولید فیلم جدیدش "گونو" نیز گفت: "قصد داریم پیشتولید فیلم را تا اواخر سال شروع کنیم. از آنجا که لوکیشنهای فیلم در کویر لوت است، بهترین فصل فیلمبرداری برای ما بهار است. توافق لازم با تهیهکننده که یک شرکت انگلیسی است انجام شده و اگر مشکل خاصی پیش نیاید فیلمبرداری در بهار شروع خواهد شد." وی در پایان گفت: "هم اکنون دو فیلمنامهنویس مطرح ایرانی مشغول بازنویسی فیلمنامه "گونو" هستند و پس از بازنویسی اولیه بازنویسی نهایی آن را به یکی از این دو فیلمنامهنویس میسپارم." پروژه سینمایی "گونو" یک اثر کلاسیک و خانوادگی است که کل ماجراهای آن در یک محیط میگذرد و تنها پنج بازیگر در آن حضور خواهند داشت.
خوب برای حمید فرخ نژاد آرزوی موفقیتی دیگر رو دارم
خبر بعدی در مورد سنتوری و صحبتهای صفار هرندی در مورد این خبر باید بگم که اول عصبانیت خودتونو کنترل کنید بعد خبر رو بخونید
عصبانی شدید گفتم که خودتونو کنترل کنید
خبر آخر هم در مورد آقای مجیدی و تقدیر از ایشون
| ||||||||||














