تبليغاتX
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا

عمو خسرو هم رفت
جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 23:10

سلام

عمو خسرو سینما هم پر کشید....

این بار سلامی با ناراحتی کامل براتو دارم.خیلی ناراحتم خیلی...نمیدونم براتون چی بنویسم که حرف دلم باشه

نمیدونم...دوست نداشتم خسرو شکیابیی بره.همین چند وقت قبل بود که از منتقدا جایزه بهترین بازیگر ۳۰ سال اخیر رو گرفت...

انگار همین دیروز بود که خانه سبز پخش شد...

هیچ حرفی ندارم شاید یه روزی یه مطلبی درباره عمو خسرو هم گذاشتم....

خیلی دلم شکست...یادش شاد

براتون چند تا عکس از فیلمهای آخر خسرو شکیبایی میزارم

دست های خالی

 

دست های خالی

 

اتوبوس شب

 

اتوبوس شب

 

چقدر دلم برای خانه سبز تنگ شده

برای روزی روزگاری دلم تنگه.....

به یاد شاهکار بازی عمو خسرو توی حکم اهنگ لاله زار رو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد..

 

نامه رضا کیانیان به خسرو شکیبایی:

 

رضا کیانیان
«سلام خسرو جان
بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!
دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.
فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!
يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.
آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.
من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.
بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.
يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما.
ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.
پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي راهته.
من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.
دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.
البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.
مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.
ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.
مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.
به اميد ديدار»

 

یا علی

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: عمو خسرو هم رفت | لینک ثابت |
بوی پیراهن یوسف
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 10:38

سلام به همه شما عزیزان

بعد از مدتها فیلم شناسی داریم.این بار فیلم بوی پیراهن یوسف.

بوی پیراهن یوسف

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور................کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

یوسف یعقوب وقتی که رفت قرار نبود عزیز مصر بشه.یوسف دایی غفور وقتی که رفت عزیز بود وقتی که برگشت با تاج پادشاهیش برگشت.

امید....امید به بازگشت.دایی غفور امید داشت.همین امیدم باعث زنده بودنش بود.امیدی که هیچ وقت تبدیل به ناامیدی نشد.همین ایمان و امید بود که به دایی انرژی برای زندگی میداد.

دایی انتظار میکشید.انتظاری که سخت بود.ولی دایی این انتظار رو دوست داشت.اون به انتظارش اعتقاد داشت.ایمان داشت.اون میدونست که یوسف برمیگرده.درسته بعضی از جاها ناراحت بود یا شکایت میکرد اما همیشه یه ندایی توی درونش بهش میگفت که دایی بالاخره انتظارت به سر میاد.دایی غفور حرف دلشو گوش کرده بود.

دایی با همین انتظارش به شیرین هم درس بزرگی داد.بهش یاد داد که منتظر بودن فقط حرف نیست.اگه منتظر واقعی هستی باید ایمان داشته باشی.باید اعتقاد داشته باشی و مطمئن باشی که میاد.

شیرین خونه رو برای خسرو آماده کرده بود.اما با کوچکترین مسئله پا پس کشید.شاید شیرین از انتظار کشیدن میترسید.شاید چون انتظار رو یاد نگرفته بود...

بوی پیراهن یوسف با چشم دل دیدن رو به ما یاد داد.اون اسیر میترسید که خانوادش اونو با صورت ظاهرش قبول نکنن.اون اسیر به جای اون صورت یه دل مهربون و بزرگ داشت دلی که هر کسی نمیتونه اونو ببینه.

دخترش وقتی میاد طرفش از صورت باباش یه جفت چشم مهربون رو میبینهو دنبال همون چشمها میره.دخترش با اون دل صاف و مهربونش تونست باباشو ببینه.

هر اسیری رو که می اوردن دل دایی پر میکشید پیش یوسفش دل شیرین میرفت پیش خسروش.

در آخر وقتی اسرا رو اوردن شیرین دنبال یوسف دایی میگرده تا بهش بگه دایی بالاخره انتظارت،صبرت،به سر اومده.تا به دایی زندگی دوباره داده باشه.

دایی دنبال خسرو شیرین میگرده تا به شیرین ثابت کنه که اگه صبر داشته باشی اگه ایمان داشته باشی مطمئن باش به نتیجه میرسی.

وقتی یوسف برمیگرده دایی میبینه یوسف با تاج پادشاهیش برگشته.یوسف اومد تا به شیرین بگه ایمان داشته باش.به حرف دلت گوش کن مطمئن باش که نتیجه میگیری...

دایی به شیرین یاد داد:

صبر...ایمان...انتظار....اعتقاد

امیدوارم از این پست هم راضی بوده باشین

تا پست بعدی

یا علی

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: بوی پیراهن یوسف | لینک ثابت |
شب آرزوها...اخبار
سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 9:22

یا لطیف

سلام به همه شما عزیزان.از همه شما ممنونم به خاطر حمایتهاتون.

آپ امروز تقریبا یه آپ ویژه و مهم در مورد یه روز خاص.روزی که حتی خود من تا چند سال قبل نمیشناختمش و به برکت برنامه کوله پشتی(که جاش خیلی امسال خالیه)این روز رو شناختم.روزی که اولین بار فرزاد حسنی اونو به عنوان یه شب خاص توی تلویزیون مطرح کرد.

شب آرزوها

پنج شنبه اول ماه رجب الان چند سال برای من و خیلی ها تبدیل به یه روز مهم شده.وقتی که ماه رجب شروع میشه بالافاصله سراغ تقویم میریم تا این روز مهم رو از دست ندیم.منم وظیفه خودم دونستم تا در مورد این شب عزیز و دوست داشتنی براتون بنویسم.

لیله الرغائب اعمال مخصوص به خودشو داره که شرح کاملش توی مفاتیح نوشته شده.

پنج شنبه توی شب آرزوها برای منم دعا کنید.


و اما خبر....
خبر امروز از همه حوزه ها داریم.
خبر اول در مورد چه گونگی برگزاری جشن خانه سینماست:
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما
دومين جلسه هيأت‌مديره جديد خانه سينما با بحث پيرامون دوازدهمين جشن خانه سينما سپري شد.

امين تارخ سخنگوي هيأت‌مديره در گفت‌وگويي با خبرنگار سينمايي ايسنا درباره جلسه شب گذشته گفت: در اين جلسه كه حول محور جشن خانه سينما برگزار شد؛ درباره چگونگي برگزاري آن و اين‌كه اساسا تعريف ما از اين جشن چيست؟ بحث و تبادل‌نظر شد كه در اين راستا احتمالا محل برگزاري و نمايش فيلم‌هاي اين دوره‌ي جشن دچار تغييراتي شود.

او درپايان گفت: بسياري از تصميمات نيمه‌كاره ماند و قرار است در جلسه آينده هيأت‌مديره در روز چهارشنبه ـ 19 تير ماه ـ تصميم‌گيري نهايي در خصوص جشن خانه سينما انجام شود.

 
خبر بعدی:
مطلب بعدی اظهار نظر یکی از شاگردان دکتر قریب در مورد سریال فوق العاده دکتر قریب:

خاطره‌اي از‌ يكي از شاگردان«محمد قريب»

«قريب» هنگام مرگ، پر از زمزمه‌هاي كودكانه بود

خبرگزاري فارس: «محمدحسين سلطان‌زاده» از شاگردان مرحوم «محمد قريب» در يادداشتي درباره سريال «رزوگار قريب» اظهار نظر كرده و با ذكر چند خاطره از شخصيت والاي استادش گفته است.

به گزارش خبرگزاري فارس، محمد‌حسين سلطان‌زاده، پزشك متخصص اطفال، كه از سال‌هاي 1340 تا 1344 از شاگردان محمد قريب بوده است، در يادداشتي كه به خبرگزاري فارس ارسال كرده، از استادش نوشته است.
وي در ابتداي اين يادداشت درباره شاگردان محمد قريب نوشته است: ما كه از مكتب استاد درس آموختيم هميشه اين جمله زيبا را مرتبا از ايشان مي‌شنيديم: «هدف زندگي در دو قسمت خلاصه مي‌شود: خدمت به خلق، جلب رضاي خالق.» بعدها متوجه شدم كه روزي از حضرت رسول اكرم(ص) سوال شده كه بهترين افراد كيانند؟ و پاسخ رسول خدا اين بوده: بهترين مردم كسي است كه به مردم خدمت كند و اين خدمت براي خدا باشد نه براي ديگران و استاد همين را بيان مي‌كرد. اين را تمام شاگردان استاد مي‌گويند كه او فقط براي خدا و خدمت به خلق كار مي‌كرد.
سلطان‌زاده در ادامه افزوده است: دكتر قريب پايه‌گذار طب اطفال در ايران بود. مردي مسلمان و متعهد كه ما از نزديك لمس كرده بوديم. همه بچه‌ها را مثل فرزند خودش دوست داشت و مرتب به شاگردانش اين را نصيحت مي‌كرد. انضباط استاد كه ساعت 8 و حتي قبل از ساعت 8 در بيمارستان حضور داشتند و اين درسي عيني براي تمام شاگردان دكتر قريب در دانشگاه‌هاي شهرهاي سراسر كشور بود كه ساعت 8 در گزارش صبحگاهي حاضر شوند.
اين شاگرد مرحوم قريب در اين يادداشت خود نوشته است: استاد هيچگاه از آسانسور استفاده نمي‌كردند. بارها او را با لباس تنيس و ورزش و يا لباس كوه در كوهپيمايي ديده بوديم. كلاس درس استاد همراه با طنز‌هايي بود كه شاگردان خسته نشوند. هنوز بعد از 46 - 47 سال صداي دلنشين ايشان در گوشم طنين‌انداز است. كلاس‌هاي معرفي بيماران جالب در سالن آمفي‌تئاتر هزار تختخوابي برگزار مي‌شد.شخصيت دكتر محمد قريب بسيار جذاب و آموزنده بود.
وي اضافه كرده است: ايشان مي‌گفتند پزشك بايد حضور ذهن داشته باشد و اين جمله زيبا را از ايشان آموخته‌ايم. صحبت‌هاي استاد هميشه همراه با نوشتن با يك تكه گچ بر روي يك تخته سياه بود. يادم هست در سال‌هاي آخر عمر يك دفعه در بيمارستان شهداي تجريش (رضا پهلوي سابق) دعوت به كنفرانس شده بودم. مطلب ايشان درباره تشنج در كودكان بود. ايشان چنان عوامل ايجادكننده تشنج را روي تخته سياه نوشتند كه گويي همين امروز با آخرين پيشرفت‌ها برابري مي‌كند. همين خصوصيات هم در فرزند ايشان پروفسور حسين قريب را در ميوكلينيك آمريكا ديدم. روزي در كلاس درس ايشان در آمريكا حضور يافتم. عين پدر با يك قلم ماژيك روي برد مطالب را مي‌نوشت و بدون اسلايد و كامپيوتر مطالب را براي شاگردان بيان مي‌كرد كه ايشان هم مثل پدر نمونه هستند و يكي از 10 نفري هستند كه در دنيا در مورد تيروئيد صاحب نظرند و رئيس انجمن علمي در آمريكا هستند.
شاگرد «محمد قريب» تأكيد كرده است: استاد دكتر محمد قريب مطالب روز و مجلات پزشكي روز را مرتب مطالعه مي‌كردند و آخرين اطلاعات را به شاگردان ارايه مي‌داد و اين هم درسي براي شاگردان استاد بود. حتي در روزهاي آخر زندگي هم وقتي به كلاس صبحگاهي مي‌آمدند آخرين مطالب مجلات علمي دنيا را بيان مي‌كردند. در آن زمان كه همه كشور را شيرخشك فرا گرفته بود ايشان مزاياي شير مادر را مورد توجه قرار مي‌دادند كه الان و در دو دهه اخير پي به اهميت شير مادر برده‌اند البته در اين مورد ابن سينا هم در كتاب قانون هزار سال قبل مزاياي شير مادر را ذكر كرده‌اند كه امروز در مجله پريناتولوژي 2007 آمريكا اين مطلب به چاپ رسيده است.

* يك توصيه از استاد قريب

سلطان‌زاده نوشته است: استاد محمد قريب به شاگردانش توصيه مي‌كرد اگر نسخه‌اي از همكارانتان را نزدتان آوردند با احترام مطالعه كنيد كه اين دو فايده دارد: فايده اول آن است كه ممكن است اين نسخه براي شما آموزنده باشد. فايده دوم اينكه اگر اشتباه تجويز شده باشد شما سعي كنيد تكرار نكنيد. عشق استاد به حرفه پزشكي و ايمان به خدا از اختصاصات ايشان بود و همانطور كه گفتم خدمت به خلق را با اخلاص و رضاي خدا بر همه چيز ترجيح مي‌داد.
وي در اين يادداشت افزوده است: گاهي فكر مي‌كنم چگونه دكتر قريب اينطور محبوب مردم شد و شايد به خاطر عمل به اين آيه قرآن باشد كه «كساني كه ايمان آوردند و كار خوب انجام دادند خداوند آنها را نزد خلق محبوب مي‌كند.» بعد از انقلاب و هنوز 2 - 3 ماه نگذشته بود و در جريان انقلاب فرهنگي كه دانشگاه‌ها تعطيل شده بود من و 10 نفر ديگر از شاگردانش به فكر برگزاري كنگره اطفال به نام استاد محمد قريب و به مناسبت بزرگداشت ايشان در سالروز وفاتش افتاديم و موفق شديم دوم بهمن 58 در سالن آمفي تئاتر بيمارستان هزار تختخوابي جايي كه استاد سالها درس مي‌دادند برگزار كنيم تا توسط نخست‌وزير وقت جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان اولين كنگره بزرگداشتش افتتاح و بنيانگذاري شود كه امسال هم برگزار شد. در اين كنگره هر سال تعداد زيادي از پزشكان سراسر كشور جمع مي‌شوند و اطلاعات روز را بيان مي‌كنند و با توجه به توصيه استاد خود مطالب شايع را مدنظر قرار مي‌دهند به همين دليل نام كنگره «مسايل رايج طب اطفال» نامگذاري شده است.
شاگرد محمد قريب ادامه داده است: دكتر قريب هيچگاه از تكرار درس در مورد بيماري‌هاي سل، ديفتري و سوء تغذيه خسته نمي‌شدند و مرتب براي دانشجويان دوره‌هاي مختلف شرح مي‌دادند اگر تبي طول كشيد و علت مشخص نشد سل را فراموش نكنيد. معاينات باليني استاد آموزنده بود و مي‌گفتند بايد طب با معاينه كامل به تشخيص نزديك شود.

*چند خاطره از استاد

سلطان‌زاده در بخش ديگري از يادداشت خود چند خاطره از استادش نقل كرده و نوشته است: از آخرين كنگره‌هايي كه با حضور استاد در پنجم شهريور 53 در تبريز برگزار شد، ايشان قبل از كنگره در تبريز تب شديدي داشتند و صبح با اشتياق تمام در كنگره حضور پيدا كردند و با تب 40 درجه ضمن خوشآمد به شركت‌كنندگان از سراسر ايران گفتند نمي‌دانم چرا در شهر تبريز كه بايد تب‌ها بريزد من دچار تب شده‌ام.
وي با بيان خاطره ديگري آورده است:‌ در سال‌هاي 33 - 34 آقاي دكتر بينش‌ور يكي از اساتيد پزشكي با تب شديد همراه بودند و مدت‌ها در منزل و بيمارستان بستري بود و توسط استادان دانشگاه بارها معاينه شده بود اما تبش همچنان ادامه داشت و يكي اظهار مي‌دارد كه از آقاي دكتر قريب هم بخواهيم دكتر بينش‌ور را هم معاينه كند كه اتفاق زيادي رخ مي‌دهد. بالاخره مي‌گويند ضرري ندارد ايشان را هم دعوت كنيد تا اينكه دكتر قريب وي را معاينه و دوز دارو را افزايش مي‌دهد و اتفاقا تب قطع مي‌شود و حال استاد‌ بينش‌ور بهتر مي‌شود و بهبودي مي‌يابند. در مراجعه بعدي استاد دكتر محمد قريب به استاد بينش‌ور اظهار مي‌دارند كه ديدي تو هنوز بچه هستي و بايد طبيب اطفال تو را درمان كند.

* فيلم روزگار قريب و نظر شاگرد دكتر قريب

وي در پايان درباره سريال «روزگار قريب» مي‌نويسد: فيلم «روزگار قريب» هم كه تهيه شده و بنده ديده‌ام بسيار جالب است. اينكه يكي از بزرگترين پزشكان متخصص اطفال به مردم معرفي مي‌شود بسيار مورد توجه است. گرچه همه قسمت‌ها با زندگي استاد تطابق ندارد اما بنده به عنوان يكي از شاگردان استاد اين فيلم را آموزنده و قابل تقدير مي‌دانم و از همه دست‌اندركاران آن تشكر مي‌كنم. استاد شمعي فروزان بود كه سوخت تا مواضع تاريك جامعه روشن شود به نظر من او پزشك هنرمندي بود كه هنرش صرف پرورش شاگردانش شد.
شاگرد محمد قريب در پايان تأكيد كرده است: همه شاگردان دكتر قريب در روشن كردن شمعي در كشور مي‌كوشند تا نور تمام شمع‌هاي مملكت در طب اطفال روشن و فروزان باشد. گوش دكتر محمد قريب هنگام مرگ پر از زمزمه‌هاي كودكانه بود و با اين عشق و خدمت به كودكان ايران زمين به ديار حق شتافت.

يادداشت دكتر سلطان زاده


توی قسمت ترانه برای شما ترانه ای از فرزاد حسنی مینویسم.

 این شعری که از فرزاد حسنی گذاشتم خیلی از طرفدارهای فرزاد از جمله خودم با این شعر خاطره داریم.

 

به امشب به تقصیر من عشق تو

به حالی که بی من تو داری قسم

 

به روزای خوبی که بردی منو

به حسی که گفتی میاری قسم

 

به دلخواهی اولین دلهره

به گاهی که با من نبودی قسم

 

جدا می شی و میرم از خاطرت

ولی شک نکن من بهت میرسم

 

نشد تا تو هستی من عاشق بشم

نشد قلب ما عشق و باور کنه

 

شب رفتنت آرزو میکنم

خدا وقت دوریتو کم تر کنه

 

به چشمای تو قبل هر گریه ای

قسم میخورم یاد تو با منه

 

قسم میخورم بغض این انتظار

یه روزی تو آغوشمون میشکنه

 

 

امیدوارم از این پست هم راضی بوده باشین

تا پست بعدی

یا علی

 

 

 

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: شب آرزوها000اخبار | لینک ثابت |
پخش به نام پدر از تلویزیون
شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 12:49

سلام

خبر فوری.......................................خبر فوری

پخش  به نام پدر آخرین  اثر به نمایش در آمده از ابراهیم حاتمی کیا در تلویزیون.

فردا یکشنبه ۱۶ تیر ماه ساعت ۱۶:۴۵ از برنامه سینما گلخانه.

به نام پدر

امیدوارم یادتون نره.

یا علی

 

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: اخبار | لینک ثابت
تقدیر از از آقای حاتمی کیا/خبر از دعوت/ترانه از ایراج جنتی عطایی
سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 17:48

سلام به همه دوستهای عزیزم

امروز برای شما خبر از همه جا دارم .یکی از این خبرهای مربوط به برگزیده شدن آقای حاتمی کیا در جشن منتقدان به عنوان بهترین فیلم ساز دفاع مقدسه.

که از همین جا به ایشون تبریک میگم:

البته به دلیل حضور آقای حاتمی کیا توی سفر عکسی از ایشون ندارم ولی عکسهای دیگه هست که چندتا شو بای شما میزارم:

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما


با تجليل از سه چهره فرهنگي و معرفي منتخبان منتقد در 30 سال گذشته، دومين جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران شامگاه 10 تير ماه برگزار شد و در آن در كنار هنرمندان، رييس مجلس شوراي اسلامي و شهردار تهران نيز حضور داشتند.

به گزارش خبرنگار سرويس سينمايي ايسنا، در ابتداي اين مراسم كه اجراي آن را كامران ملكي و محمد سلوكي برعهده داشتند پس از سخنان محمد خزاعي دبير اين جشن با حضور يداله صمدي، منوچهر محمدي، سيدضياء هاشمي و رضا ميركريمي مديران خانه سينما در ادوار گذشته، از ابوالقاسم طالبي، فريدون جيراني، غلامرضا موسوي به عنوان موسسان انجمن منتقدان و علي معلم، پرويز صمدي مقدم، مسعود فراستي، خسرو دهقان، محمود گبرلو و جواد طوسي مديران گذشته اين انجمن تقدير شد.

علي معلم اقدام انجمن منتقدان در خصوص انتشار بيانيه براي توقيف مجله دنياي تصوير را ستود و اظهار اميدواري كرد جايگاه نقد و نقدنويسي با تلاش خود منتقدان بهتر شود.

جواد طوسي هم اظهار اميدواري كرد: انجمن منتقدان به جايگاهي برسد تا بقيه دوستان مطبوعاتي با شوق به آن بپيوندند.

در ادامه پس از پخش تصاويري از زنده‌ياد اميرجواد اسماعيلي و شهيد سيد مرتضي آويني ياد اين دو منتقد فقيد گرامي داشته شد.

تقدير از روزنامه باني فيلم، هفته‌نامه سينما و جهان سينما و ماهنامه صنعت سينما بخش ديگر اين جشن بود كه با حضور شوراي مركزي انجمن منتقدان انجام شد.

شهرام جعفري‌نژاد مدير مسوول صنعت سينما با اشاره به توقيف نشريه «هفت» و «دنياي تصوير» گفت: الآن سه ماه است كه از ديدن اين دو نشريه سينمايي محروم هستيم و درخواست مي‌كنيم هر سوء‌تفاهمي است برطرف شود تا دوباره اين دو نشريه را ببينيم.

***

به گزارش ايسنا برگزيدگان انجمن منتقدان در بيست‌وششمين جشنواره فيلم فجر هم شب گذشته معرفي و تنديس‌هاي خود را از دست داود رشيدي، فرهاد توحيدي، محمد شيرواني، غلامرضا موسوي و مرتضي رزاق كريمي مديران صنوف اصلي خانه سينما دريافت كردند.

داريوش غريب‌زاده براي فيلم كوتاه «بومرنگ»، رخساره قائم مقامي براي مستند كوتاه «سيانوذه»، مهدي قنبري براي مستند «تينا» جوايزشان را گرفتند.

«مهتاب نصيرپور» براي فرزند خاك و «رضا ناجي» براي آواز گنجشك‌ها بهترين بازيگران شدند و جايزه برترين فيلم‌نامه به «بهزاد بهزادي» براي «تنها دوبار زندگي مي‌كنيم» رسيد و «محمدعلي آهنگر» هم براي فيلم «فرزند خاك» بهترين كارگردان شد.

«به همين سادگي» رضا ميركريمي هم عنوان بهترين فيلم منتقدان و نويسندگان سينما را از آن خود كرد.

نصيرپور از نجاريان براي اين‌كه اين نقش را به او داده تشكر كرد و ناجي هم به مجيدي اشاره كرد و گفت: او هميشه مي‌گفت كه «ناجي بالاخره نتيجه‌اش را مي‌بيني»

***

در ادامه مراسم با حضور علي لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي، عزت‌اله انتظامي و محمد خزاعي دبير جشن از عزت‌اله ضرغامي، محمدباقر قاليباف و محمدرضا جعفري جلوه به عنوان سه چهره فرهنگي تقدير شد كه ضرغامي در مراسم حضور نداشت.

به گزارش ايسنا، «زاون قوكاسيان» و «طهماسب صلح‌جو» منتقديني بود كه در اين جشن بزرگداشت‌شان برگزار شد.

پس از پخش تصاويري از قوكاسيان و اظهارنظر داريوش ارجمند، خسرو سينايي، فاطمه معتمدآريا و گلاب آدينه درباره او، اين منتقد با حضور برروي سن جايزه‌اش را از جعفري جلوه و مستغاثي رييس انجمن منتقدان دريافت كرد و در سخناني از همه آن‌هايي كه آموخته است تشكر كرد.

براي صلح‌جو هم امين تارخ، فريدون جيراني، ايرج كريمي و هوشنگ كلمكاني در فيلم‌اش صحبت كردند و خود او هم پس از دريافت هديه‌اش گفت: هر اتفاقي كه در طول تاريخ براي پيشرفت و تعالي سينماي ايران افتاده همه در آن نقش داشته اند و اگر من هم به اندازه يك پر كاه در اين پيشرفت نقش داشته باشم كلاهم را به بالا مي‌اندازم.

***

پايان‌بخش دومين جشن منتقدان معرفي برگزيدگان 200 منتقد در 30 سال اخير بود كه اهدا تنديس و جوايز با حضور قاليباف، جعفري جلوه و خزاعي انجام شد.

جواد طوسي، احمد طالبي‌نژاد، طهماسب صلح‌جو، شهرام جعفري‌نژاد، خسرو دهقان، روبرت صافاريان، سعيد مستغاثي، محمدتقي فهيم، مهرزاد دانش و امير قادري به عنوان 10 منتقد برتر شناخته شدند.

در بازيگري نيز عزت‌الله انتظامي، پرويز پرستويي، خسرو شكيبايي، رضا كيانيان و فاطمه معتمدآريا پنج بازيگر برتر شدند.

انتظامي گفت: وقتي به من گفتند همچين چيزي است اصلا باور نمي‌كردم. منتقدين سينما تنها كساني هستند كه مي‌توانند راجع به سينما حرف بزنند و براي من گرفتن اين جايزه در اين سن بسيارمهم است.

پرستويي هم با بيان اين‌كه از منتقدين چيزهاي زيادي آموخته‌ام، آن‌ها را پل ارتباطي سينماگران با مخاطبين دانست و با ذكر خاطره‌اي اظهار كرد: چندوقت پيش فهميدم دوسال مشاور هنري يك مجله بودم و با مخاطبان پرسش و پاسخ داشتم!

كيانيان هم با ابراز خوشحالي از انتخاب‌شدنش گفت: من خيلي دير آمدم اما خوشحالم كه با شما هستم.

معتمدآريا نيز اين جايزه را مهم‌ترين جايزه‌اي دانست كه از دست منتقدان گرفته است و آن را آشتي بعد از دعوا عنوان كرد و اظهار كرد: سر اين‌كه در جشن خانه سينما از عكاسان خواستم از جلوي سن كنار بروند تا صحنه ديده شود با من بد شدند و گفتند همان‌طور كه تو را بالا برديم پايين مي‌آوريم، اما ديديد بدون آن‌كه عكس من روي جلد برود بالا ماندم و جايزه هم به من دادند.

وي از عليرضا خمسه، حميد جبلي و اكبر عبدي به عنوان افرادي ياد كرد كه به او آموختند و گفت: بخش زيادي از راهي كه رفتم را مديون منتقدين دوره خودم هستم كساني كه شعور كاري‌شان خيلي بيشتر از ما بود و خيلي‌چيزها به ما ياد دادند.

بهرام بيضايي، فرهاد توحيدي و علي حاتمي هم بهترين فيلم‌نامه‌نويسان شدند كه بيضايي نبود و زهرا حاتمي هم تنديس همسرش را دريافت كرد.

در بخش تهيه‌كنندگان جوايز به مرتضي شايسته، منوچهر محمدي و مجيد مدرسي رسيد.

شايسته اين جايزه را ارزشمند دانست و از مصطفي شايسته برادر بزرگش، دادگو و صبايي و ديگر تهيه‌كنندگاني كه در اين سال‌ها چراغ سينماي ايران را روشن نگاه داشته‌اند، تشكر كرد.

محمدي هم گفت: موي سرمان ريخت و زبان‌مان مو درآورد كه بگويم سينما در بعد از انقلاب سابقه خوبي دارد و باعث غرور و افتخارات ملت ايران است و اميدوارم قدر اين سينما را بدانند.

مدرسي نيز اظهار كرد: افتخار مي‌كنم عضو كوچكي از سينماي ايران هستم.

در اين مراسم شش كارگردان برتر ژانرهاي مختلف هم معرفي شدند.

ابراهيم حاتمي‌كيا سينماي انقلاب و دفاع مقدس، رضا ميركريمي و مجيد مجيدي سينماي ديني و معناگرا، كمال تبريزي سينماي كمدي، كيومرث پوراحمد سينماي كودك، مسعود كيميايي سينماي اجتماعي و رسول صدرعاملي براي سينماي ملودرام، برترين‌ها شدند.

حسين پيرهادي در غياب حاتمي‌كيا كه در سفر بود جايزه‌اش را گرفت و مجيدي هم به ذكر خاطره‌اي پرداخت و گفت: براي«بدوك» اولين فيلمي كه ساختم در يك فستيوال خارجي حضور داشتم كه چند جايزه را روي سكو گذاشته بودند و لحظه‌شماري مي‌كردم كه كي جايزه به من مي‌رسد كه آخر هم نرسيد، اما امشب به بركت منتقدين آن‌قدر جايزه اين‌جا بود كه فكر مي‌كردم به ما هم برسد.

وي ادامه داد: اميدوارم فضاي نقد سينماي ما به جايگاهي برسد كه با توده‌هاي مردم ارتباط عميقي برقرار كند و توصيه مي‌كنم منتقدين سوداي فيلم‌سازي را كم‌تر داشته باشند چراكه با نقد خوب مي‌توانند فضاي سينما را بالنده كنند و موثرتر باشند.

صدرعاملي هم از فخرالدين انوار به خاطر 10 سال حضورش در معاونت سينمايي تشكر كرد و گفت: او به نسل ما كمك كرد و باعث شد اين‌جا باشيم.

پوراحمد هم كه با هيجان خاصي روي سن حاضر شده بود با بيان اين‌كه حالم خوب نبود و گفتند به مراسم بيا حالت خوب مي‌شود اظهار كرد: چه‌قدر حالم خوب شد، وقتي از قاليباف تجليل شد، چه‌قدر حالم خوب شد وقتي بزرگداشت زاون برگزار شد و چه‌قدر حالم خوب شد وقتي اين جايزه را از 200 منتقد گرفتم.

وي همچنين با اشاره به مجلات «هفت» و «دنياي تصوير»، خواهان رفع توقيف آن‌ها شد.

سيروس الوند هم كه در نبود كيميايي جايزه او را مي‌گرفت گفت: اين تنها شكلي بود كه من مي توانستم از منتقدين جايزه بگيرم.

در بخش آخراهدا جوايز بهترين فيلم‌هاي 30 سال اخير به انتخاب منتقدين با حضور انوار و پزشك معاونت‌هاي سينمايي گذشته و جعفري جلوه معرفي شدند.

«آژانس شيشه‌اي»، «بچه‌هاي آسمان»، «مادر»، «ناخدا خورشيد» و «هامون»، پنج اثر برتري بودند كه تنديس و لوح تقدير به تهيه‌كنندگان‌شان اهدا شد.

هارون يشايايي تهيه‌كننده «ناخدا خورشيد» اين جايزه را متعلق به ناصر تقوايي كارگردان اين فيلم دانست و گفت: او اين فيلم را در سينماي ايران به يادگار گذاشت كه افتخار سينماي نجيبانه ايران محسوب مي‌شود.

دومين جشن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران با اجراي قطعاتي توسط شهرام ناظري به پايان رسيد.

**در حاشيه مراسم

- در بخشي از مراسم تصاويري از سينماگران پخش شد كه درباره‌ي منتقدان اظهارنظر كردند.

- تورج منصوري، احمدرضا درويش، ابوالقاسم طالبي، مسعود فراستي، پرويز صمدي‌ مقدم، خسرو دهقان، مسعود داودي، محمد اطبايي، حسين وخشوري، حسن بنيانيان، محمدرضا حيدريان و سيف‌اله داد از ديگر كساني بودند كه براي حضور برروي سن دعوت شدند ولي در مراسم حضور نداشتند.

- به برگزيدگان علاوه بر جوايزشان كتاب «در مسير سينماي ملي» نوشته محمدرضا جعفري جلوه و »هفت رخ فرخ ايران» اهدا شد.

- رييس مجلس شوراي اسلامي پس از تقدير از چهر‌ه‌هاي فرهنگي از مراسم خارج شد.

- محمدرضا جعفري جلوه به دليل طولاني‌شدن مراسم از سخنراني‌اش صرف‌نظر كرد.

- اين مراسم بيش از 3 ساعت تا بامداد 11 تير ماه ادامه داشت.


دومین مطلبم خبر از دعوت که توی ایسنا خوندم:

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

تا اول تيرماه سال جاري، 76 فيلم سينمايي (كه در سال‌هاي 86 و 87 از اداره ارزشيابي و نظارت بر سينماي حرفه‌اي معاونت امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پروانه ساخت دريافت كرده‌اند) در مراحل توليد و پيش از توليد سينماي ايران قرار گرفتند.

به گزارش ايسنا براساس گزارش واحد پشتيباني توليد بنياد سينمايي فارابي، از ميان آثار امسال، 11 فيلم آماده نمايش شده، 7 فيلم در مرحله صداگذاري، 10 فيلم در مرحله تدوين، 10 فيلم در مرحله فيلم‌برداري و 38 فيلم در مرحله پيش از توليد (پيش‌توليد 20 فيلم آغاز شده) هستند.

فيلم‌هاي "محافظ" ساخته محمدجواد كاسه‌ساز، "دلداده" ساخته قدرت‌الله صلح ميرزايي، "ده رقمي" ساخته همايون اسعديان،"دعوت" ساخته ابراهيم حاتمي‌كيا، "حيران" ساخته شاليزه عارف‌فور، "يك اشتباه كوچولو" ساخته محسن دامادي، "كتاب قانون" ساخته مازيار ميري، "چهره به چهره" ساخته علي ژكان، "نيلوفر" ساخته سايين ژمايل، "نامزد آمريكايي من" ساخته داود توحيدپرست و "چشمك" ساخته جهانگير جهانگيري آماده نمايش شده‌اند.

در مرحله صداگذاري نيز فيلم‌هاي "پاتو زمين نذار" ساخته ايرج قادري، "خروس جنگي (تلخ و شيرين)" ساخته مسعود اطيابي، "سوپر استار" از تهيمنه ميلاني، "مي زاك" از حسين علي ليالستاني، "يك وجب از آسمان" ساخته علي وزيريان، "صندلي خالي" از سامان استركي، "عيار 14" از پرويز شهبازي قرار دارند.

"صداها" ساخته فرزاد موتمن، "فرزند صبح" ساخته بهروز افخمي، "لاك‌پشت‌ها" (زادبوم) ساخته ابوالحسن داودي، "پنالتي" از انسيه شاه‌حسيني، "هفت‌وپنج دقيقه" از محمدمهدي عسگرپور، "پوسته" از مصطفي آل‌احمد، "تاكسي نارنجي" از ابراهيم وحيدزاده، "آن‌سوي رودخانه" از عباس احمدي مطلق، "پاداش" از كمال تبريزي و "دو خواهر" از اصغر بانك در مرحله تدوين به سر مي‌برند.

فيلم‌هاي مرحله فيلم‌برداري نيز عبارتند از: "چهار چنگولي" از سعيد سهيلي، "كودك و فرشته" از مسعود نقاش‌زاده، "پسر تهراني" از كاظم راست‌گفتار، "درباره الي" از اصغر فرهادي، "امشب شب مهتابه" از محمدهادي كريمي "لالايي" ساخته منيژه حكمت، "ملك سليمان" از شهريار بحراني، "وقتي همه خوابيم" از بهرام بيضايي، "دوزخ، برزخ بهشت" از بيژن ميرباقري و "بي‌پولي" از حميد نعمت‌ا...

ساير فيلم‌هاي اين فهرست (38 عنوان) در مرحله پيش از توليد به سر مي‌برند كه از اين تعداد پيش‌توليد 20 فيلم آغاز شده است.


حالا میریم سراغ قسمت ترانه که برای شما متن یکی از ترانه های ایرج جنتی عطایی رو میزارم:

اگه می شد چی می شد؟

 

دیگه این دنیا که دنیا نمیشه!

دیگه خنده رو لبم وا نمیشه!

از توی تاریکی پس کوچه ها،

واسه این دل یکی پیدا نمیشه!

 

اگه میشد چی میشد؟

یه کسی پیدا میشد دلم عاشقش میشد!

زنده گیم قشنگ میشد!روز من شب نمیشد!

اگه می شد چی میشد؟

 

چرا هیچ کس به سراغم نمیاد؟

دل غم دیدمو هیچ کس نمیخواد!

دیگه از دلم خجالت میکشم!

آخه تا به کی باید تنها باشم؟

 

درو دیوارا برام کهنه شده!

قصهی کتابا هم خونده شده!

دیگه داره از خودم بدم میاد!

دل من خسته و وا مونده شده!

 

اگه میشد چی میشد؟

یه کسی پیدا میشد،دلم عاشقش می شد!

زنده گیم قشنگ می شد!روز من شب نمیشد!

آخ!اگه می شد چی می شد؟

 

برگرفته از کتاب مراه به خانه ام ببر

 

 

امیدوارم از پست این هفته هم راضی بوده باشین

تا پست بعدی

یاعلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شروعی دوباره
چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 15:42

سلام به همه دوستهای عزیزم

حالتون خوبه .... باور کنید توی این یه مدتی که نبودم دلم برای همه شما تنگ شده بود توی این یه مدت خبرای خوبی از آقای حاتمی کیا بود.از تقدیر از ایشون در شب کارگردانها تا مشخص شدن زمان اکران دعوت و عکسهای فیلم دعوت که براتون میزارم.

اما توی این یه مدت یه سری انتقاد با پیشنهاد هم بهم رسیده.

که سعی میکنم بهتریناشو حتما توی وبلاگ اعمال کنم.

مطالب متنوعی دارم.

1:از این به بعد یه بخش جدید به وبلاگ اضافه شده به اسم ترانه توی قسمت ترانه سعی میکنم ترانه های مختلفی از بهترین ترانه سرایان ایران براتون بزارم توی اولین نوسته هم در مورد آلبوم جدید آریان براتون مینویسم.

 

۲:این وبلاگ هفته ای یکبار و در روز چهارشنبه ها به روز میشه پس من اگه خبر نکردم بدونید که وبلاگ چهارشنبه به روز شده.

خوب بهتره بریم سر پست امروزمون که به تدریج میبینید براتون چی گذاشتم.

خوب اول میرم سراغ یه مصاحبه از یوسف حاتمی کیا که توی ویژه نامه عید مجله 40 چراغ چاپ شده:

این فیلم مستند کوتاهی که کار کردی به اسم((آخرین کرنر))ایده اش از کجا آمد؟

ماجرای این اتفاق را از زبان یکی از دوستانم شنیدم.بمباران زمین فوتبالی در زمان جنگ،در ایلام.برایم هم دردناک بود و هم این سوال ایجاد شده بود که چرا زمین فوتبال؟چون معمولا زمین فوتبال را نمینند.به دنبالش رفتم وقایع تلخ بسیاری را طی این پیگیری ها متوجه شدم.این که در زمان جنگ،ایلام،طی 365 روز سال،366 بار هواپیمای جنگی از بالای سرش رد میشد و خیلی از مردم این شهر ،در جنگ کشته شدند.فیلمی شش هفت دقیقه ای که حالت گزارش و مصاحبه با کسانی که به نوعی با این اتفاق در ارتباط بودند داشت.

در این فیلم مستندی که کار کردی چقدر از پدرت کمک گرفتی؟

از لحاظ فکری حمایتم میکردند،طوری که هر جا گیر میکردم و سوالی برایم ایجاد میشد،زنگ میزدم و از پدرم کمک میگرفتم،ولی در کل سعی میکنم در این زمینه روی پای خودم بایستم.

از لحاظ فضا و سبک کار چه طور؟چقدر از پدرت تاثیر میگیری؟

هرکسی سعی دارد یک سعی متعلق به خودش داشته باشد،اما چیزری نیست که به این زودی و راحتی پیدا شود.در کل دوست دارم از پدرم موفق تر باشم،اما به یک نوع دوست ندارم در همان خطی که پدرم رفت بروم.

همان خط یعنی چه؟مثلا" فضای دفاع مقدس منظورت است؟

منظورم نوع فیلمسازی و نگاهش است.راستش من یک اعتقادی دارم و پدرم را محکوم نمیکنم که فیلم دفاع مقدس ساخته،خیلی هم این موضوع برایم خوب و قابل احترام است.ولی خودم نمیتوانم در این فضا فیلم بسازم،علتش هم این است که وقتی من در آن زمان یعنی جنگ- نبودم،چیزی نمیتوانم بگویم و حرف زدن از آن حال و هوا،یک مقدار برای من غیر ملموس است.البته من در مورد خودم این حرف را میزنم و هر کسی یک جوری است.مگر اینکه بر فرض بتوانم از دوران کنونی و از بازمانده های جنگ بگویم.

یعنی تو فکر میکنی اگر کسی میخواهد در مورد موضوعی فیلم بسازد،باید حتما ان فضا را لمس کرده باشد؟

نه این که صرفا" در آن فضا باشد،ولی من خودم طوری هستم که دوست دارم از زمانی که در آن هستم حرف بزنم.مثلا"در زمینه اجتماعی دوست دارم دردسر های جوانان الان را بگویم ، مشکلاتی که دارند ، حالا در زمینه های مختلف.ممکن است خیلی هایش را خودم تجربه نکرده باشم ،ولی همین که دور و برم میبینم خلی کمکم میکند.

حالا که به نوعی با درباره سبک کاری صحبت کردیم،چقدر در کارهایت خلاقیت داری؟اصلا تعریفت از خلاقیت در سینما چیست؟

راستش اخیرا" بیشتر خلاقیت را در فیلمنامه میبینم تا در چیزهای دیگر .خلاقیت در فیلمبرداری و نوع ساختار هم هست.ولی در ایران رک و است بگویم،یه خاطر کمبود امکانات،خیلی نمیتوان مانور داد و خلاقیت داشت.در واقع فیلمنامه پایه کار است و همه چیز براساس آن شکل میگیرد.

پس به نوشتن فیلم نامه هم باید علاقمند باشی؟

بله،الان هم مشغول نوشتن یک فیلمنامه برای یک فیلم نیمه بلند هستم،که فضایی فانتزی و تخیلی دارد.

چرا نیمه بلند؟

دوت دارم موقعی فیلم بلند بسازم که احساس کنم کامل شدم.کامل از نظر خودم،یعنی زمانی که بدانم میتوانم از پس فیلم بلند برآیم.

وقتی فیلم نامه کامل شد میخواهی خودت بسازی یا مثلا شخص دیگری؟

دوست دارم خودم کار کنم.اگر فیلمنامه کامل شدو خیلی برایم دلچسب بودو دیدم که خودم نمیتوانم بسازم،چرا که نه!شاید بدهم شخص دیگری بسازد.راستش خودم را فعلا"درگیر این مسائل نمیکنم.وقتی فیلمنامه مینویسم فکرم فقط مشغول فیلمنامه است که به ثمر برسد.

به نظر میرسد حساب شده داری حرکت میکنی.چشم اندازی هم برای خودت در دنیای سینما داری؟

یک چشم انداز دارم که در 30 سالگی بشوم بابام.

30 سالگی بشوی بابای الانت یا بابای 30 ساله ات؟

نه،بابای الانم(میخندد)راه سختی است چون پدرم بعد از 20 و چند سال کار و تلاش به اینجا رسیده . البته منظورم شهرتش نیست،منظورم سواد و اعتبارش است.سر لوحه ام پدرم است.ولی از او بالاتر هم میبینم.

از شهرت حرف زدی،خودت چقدر به شهرت فکر میکنی؟

به نظر من که اصلا شهرت چیز خوبی نیست.من خودم دوست دارم کارم خوب باشد و از طریق کار خودم شناخته شوم. آدمی نیستم که با این فضا بیگانه باشم ، بالاخره پدرم را خیلی ها میشناسند ولی من این شهرت را دوست ندارم،چون برای خودت نیستی.اولش قشنگ است،اما بعد که کمی میگذرد،متوجه میشوی که اصلا چیز جالبی نیست.

تو که به گفته خودت در این فضا بزرگ شدی و با تمام مسائل اصلی و به نوعی حاشیه ای سینما مانوس هستی،فکر میکنی اگر در این خانواده نبودی،باز هم به سراغ سینما میرفتی؟

راستش نمی دانم که اگر در محیط دیگری بودم باز هم به این سمت میرفتم یا نه.ولی چیزی که هست این است که خودم جذبش شدم و هیچ وقت کسی به من نگفت که این راه را ادامه بده.انتخاب،انتخاب خودم بود.هیچ وقت مسیر را به من نگفتند و اصلش هم همین است که در مسیری که انتخاب کردی ، کمکت کنند که به بی راهه نروی.

تا به حال در کارهای پدرت همکاری داشتی؟

بله،در سریال حلقه سبز دستیار بودم و خیلی کمکم کرد و تجربه خوبی بود.چون فقط به عنوان دستیار که آنجا نیستی،در واقع همه اتفاقات سر صحنه را میبینی و یک جور کلاس درس است.من خودم بیشتر به فیلم برداری ها دقت میکردم،به خاطر همان علاقه ای که به فیلم برداری دارم.

اگر به فیلمها و سریالهایی که پدرت کار کرده به عنوان یه تماشاگر نگاه کنی،نه فرزند،نظرت درباره آنها چیست؟

خودم هم تقریبا" سعی میکنم که با این دید نگاه کنم،اکثرش را هم دوست دارم.البته شده هم فیلمهایی ساخته باشد که کم تر از بقیه دوست داشته باشم.       

کدام را بیشتر و کدام را کم تر دوست داری؟

((ارتفاع پست)) را خیلی دوست داشتم،فیلم توانست ارتباط خوبی با تماشاگر برقرار کند.اما مثلا فیلم برج مینو ، خیلی برایم گنگ بود و دقیقا" چیزی بود که نمیتوانستم درک کنم.

کارگردان مورد علاقه ات کیست؟

فضای فیلمهای مجید مجیدی را خیلی دوست دارم.

آخرین فیلمی که دیدی چه بود؟

آخرین فیلمی که دیدم تصادف بود و فیلمهای جشنواره را هم تقریبا" بیشترش را دیدم. فیلم سنتوری را هم که سی دی اش را خردیم و پولش را هم رفتم ریختم به حساب!

و حرف آخر؟

سینما روایت دیگری است.فراتر از همه هنرها.نقطه ای نورانی است و دوت دارم از این طریق چیزی را که میخواهم و ته دلم است را بگویم.


صحبتهای آقای حاتمی کیا در مورد به رنگ ارغوان که فکر کنم براتون خیلی جالب باشه:

وی درباره سرنوشت "به رنگ ارغوان" هم گفت: این فیلم به کودکی می‌ماند که حالا نیازمند آغوش پرستار است. من خودم سه چهار سال پیش جلو نمایش "به رنگ ارغوان" را گرفتم و در واقع توقیف فیلم خودخواسته بود. اما در حال حاضر به نظرم نباید مشکلی باشد. سعه صدر مسئولان می‌تواند آن را را از محاق درآورد تا در کارنامه من فیلم توقیفی یا اکران نشده نباشد.

به رنگ ارغوان


مطلب بعدی در مورد دعوت:

در جلسه شوراي صنفي اكران مقرر شد؛

«دعوت» حاتمي‌كيا، عيد فطر در گروه آفريقا اكران مي‌شود

خبرگزاري فارس: فيلم دعوت (ابراهيم حاتمي‌كيا) عيد فطر امسال در گروه سينمايي آفريقا اكران مي‌شود.

«ناصر شعباني» مدير شركت پخش فيلم نمايشگران در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: در جلسه امروز شوراي صنفي نمايش مقرر شد فيلم جديد «ابراهيم حاتمي‌كيا» به عنوان فيلم گروه سينمايي آفريقا در عيد فطر امسال به نمايش در بيايد.
بنا بر اين گزارش، فيلم «دعوت» اثري اپيزوديك است كه ابتدا قرار بود با ساختاري تو در تو ساخته شود اما در نسخه نهايي، به يك فيلم اپيزوديك تبديل شد كه در هر اپيزود، داستان چند خانواده متفاوت، با بحراني مشابه روايت مي‌‌شود كه هر كدام از آنها بنا به نگاه خاص خود به اين بحران واكنش‌هايي از خود بروز مي‌دهند.
آخرين فهرست عوامل سازنده «دعوت» كه از سوي «محمد پيرهادي» منتشر شده است، به شرح زير است:
مديرفيلم‌برداري: تورج منصوري، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم، طراح چهره‌پردازي: مهين نويدي، ساخت موسيقي: محمدرضا عليقلي، صدابردار: مهران ملكوتي، دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز: عليرضا شمس شريفي، منشي صحنه: مينا زرپور، عكاس: اسماعيل حاتمي‌كيا، مدير توليد: محمدرضا منصوري، جلوه‌هاي ويژه: عباس شوقي، تدوين مهدي حسيني‌وند و تهيه‌كننده: محمدي پيرهادي.
بازيگران: محمدرضا فروتن، مهناز افشار، كتايون رياحي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ثريا قاسمي، رضا بابك، سيامك انصاري ، فرهاد قائميان، مجيد مشيري، سارا خوئيني‌ها، سحر جعفر جوزاني، آناهيتا نعمتي، هدا ناصح، نگار فروزنده، نگين صدق‌گويا و محمدرضا شريفي‌نيا.

گوهر خيرانديش و رضا بابك در دعوت

مريلا زارعي در دعوت

 

 


حالا میریم سراغ قسمت ترانه که این بار در مورد آریان توضیح میدم:

مطلبم در مورد آریان:

به نظر من آریان افتخار ایرانه.

نمیدونم چرا تا حرف از افتخار آفرینی میشه همه میرن سراغ ورزش و سینما اما هیچ کس کوچکترین توجهی به موسیقی نداره مخصوصا موسیقی پاپ.

آریان باعث افتخار ایرانه.

این گروه موسیقی برای سونامی و زلزله بم کنسرت خیریه برگزار کردند که متاسفانه کوچکترین بازتابی توی ایران نداشت.(نمیدونم حالا اگه یه ورزشکار این کار رو میکرد چی کار میکردن.البته نمخوام به ورزشکارا توهین کنم ولی باید به هر دو گروه احترام گذاشت و عدالت رو برگزار کرد نه فقط به یه عده خاص)خبر کنسرت آریان برای بم دومین خبر توی رسانه های آلمان بود.

به همه پیشنهاد میکنم سی دی جدید آریان رو تهیه کنن البته به صورت اورجینال.چون به همراه سی در صودی یه سی دی تصویری هم داره و توی اون 3 کلیپ و یه مستند در مورد خود آریان و شرح کنسرتا از زبون خود گروهه.

ترانه هم خوانی با کریس دی برگ عالی بود.

من همین جا حمایت خودمو از این گروه اعلام میکنم. و سعی میکنم اگه خبری از این گروه گرفتم حتما به شما بگم.

2 وبسایت به شما معرفی میکنم که در مورد این گروه آریانه اگه دوست داره آریان هستین حتما به این وبسایتها سر بزنید.

 

www.arianmusic.com

 

www.arian4u.com

 

گروه آريان - بي تو با تو

 

امیدوارم از پست امروز هم لذت برده باشین.

تا پست بعدی

یا علی

 

 

 

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: | لینک ثابت |