اول از همه میلاد حضرت محمد رو به همه شما تبریک میگم......عید همتون مبارک.![]()

سال 87 هم تموم شد پارسال که داشتم آپ ویژه عید امسال رو مینویشتم آرزو کردم که امسال ساله خوبی برای همه باشه و همه امسال موفق باشند برای خود من خدا رو شکر ساله خوبی بود
به امید خدا سال 88 هم ساله خوبی برای همه میشه.1 سال تموم شد 1 سال پر از خوشی و غم
بدترین حادثه ای که امسال اتفاق افتاد درگذشت عمو خسرو سینمای ایران بود.هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره....از صبح خونه نبودم.عصر که اومدم پدرم گفت راستی خسرو شکیبایی فوت کرد.همون جا خشکم زد همه وسایل از دستم افتاد نا خودآگاه طرف تلفن رفتم و به ماهور زنگ زدم.دوست داشتم حداقل اون بگه که اشتباه میکنم اون بگه که این خبر دروغه.
اما...................
پشت تلفن هر دوی ما در حاله گریه کردم بودیم....
بگذریم.....
اول از همه به شما بگم امسال ازتون دلخورم به خاطر وضعیت کامنتها....
بازدید از وبلاگ خوبه و معلومه مطالب همیشه خواننده داره اما فکر نمیکنید کامنت نذاشتن شما یه جور بی احترامی به زحمتیه که من و آزاده داریم میکشیم .جدی میگم اگر در سال جدید وضعیت به همین منوال باشه دیگه من رو از نوشتن معذور کنید چون دیگه وبلاگ نمینویسم.البته بگم کامنت گذاشتن الکی بدون خوندن مطالب بی احترامیه بزرگ تریه.
اما بهتره یه گذری داشته باشیم به اتفاقهایی که برای این وبلاگ در سال گذشته برای این وبلاگ افتاده:
فروردین......اردیبهشت......خرداد
3 ماه دوری وفراموشی یک عده
به سختی مشغول درس خوندن برای کنکور بودم و تو آپه عید نوشته بودم که به مدت 3 ماه نمیام.در آپه نوروزی هم چنین اعلام کرده بودم که فیلم برداری دعوت تموم شده ...همین 3 ماه غیبیتم باعث شد تا خیلی از دوستان من رو فراموش کنن.تویه این یه مدت فقط یه پست گذاشتم و در اون پست اولین
عکسهای مربوط به فیلم دعوت رو برای شما گذاشتم.

3 ماه پر از خاطره برای من و ماهور.....
آخه ما اصولا با هم درس میخوندیم و جالب اینجا بود که رتبه
2 تامون مثله هم شد...
تیر
بازگشت من
کنکور رو دادم و دوباره برگشتم ...پر از انرژی پر از شور دوباره...اما دیگه خیلی از دوستهای قدیمی رسما من رو یادشون رفته بود....تمام سعیم این بود که در شروع دوباره بیشتر به طور اختصاصی برای آقای حاتمی کیا بنویسم.آخه قبلا در ساله قبل دست نوشته هم میزاشتماما امسال این تصمیم رو گرفته بودم که بیشتر خبرهای مربوط به ایشون رو بنویسم.بازگشتم مصادف شد با تقدیرهای مختلف از آقای حاتمی کیا..نمیخوام بگم حالا خوش قدم بودما
!!!!ولی در کل بازگشت بدی نداشتم.خدا رو شکر....
دوستهای جدیدی به وبلاگم اومدن خوشحالم که
آنها آشنا شدم......

مرداد و شهریور
ماه تقدیرهای مختلف و جشن خانه سینما
انواع و اقسام تقدیرها از آقای حاتمی کیا داره انجام میشه....اما مهم ترین اتفاقی که افتاد پاین یافتن تمام مراحل دعوت و راه یابی این فیلم به جشن خانه سینماست.از قبل میدونستم احتمال داره مهدی(دبیر وبلاگ ترانه علیدوستی)به این جشن بره.ازش خواهش میکنم که برای من از آقای حاتمی کیا عکس بگیره و به این ترتیب آلبوم عکسهای اختصاصی این وبلاگ راه اندازی میشه خوشحالم چون دعوت در 11 رشته کاندید دریافت جایزه میشه...اما تندیسهای کمی رو به خودش اختصاص میده....وقتی عکسهایی که مهدی برای من انداخته بود رو دیدم

شرمنده زحمتش شدم ... چون واقعا عکسهای خوبی بود.
سعی کردم بقیه عکسها رو از سایتهای مختلف جمع اوری کنم تا یه آلبوم اختصاصی این وبلاگ داشته باشه....دوستهای عزیز دیگه ای هم لطف میکنن و برای من لینک عکسهای مختلف رو میفرستند تا من بتونم یه آلبوم کامل از عکسهای ایشون داشته باشم واقعا از همه اون دوستان ممنونم.
مهر....آبان.....آذر
پرکارترین ماهای اینترنتی من
دعوت اکران شد البته قرار بود جزو اکران عید فطر باشه که یک هفته زودتر از بقیه فیلمها اکران شد.دومین روز اکران دعوت به همراه مادرم راهی سینما آفریقا شدم...وااااااای چقدر میدون ولیعصر و سینما آفریقا برای من دوست داشتنی و پر از خاطره هستند.برای من این سینما، سینمای عزیزیه...دوست داشتنی.
من در این سینما فیلمها خوبی رو دیدم.کنعان رو در روزهای شلوغ جشنواره و بعد 5 ساعت ایستادن در صف.دعوت رو در دومین روز اکران.شبانه روز و.....دعوت که اکران شد تصمیم گرفتم به روز ترین اخبار رو در مورد دعوت در وبلاگ بزارم.تقریبا خبری از دعوت نبود که در اینوبلاگ نباشه.آپه هر روزه داشتم.البته کامنتها خیلی کم بودو بازدیدها زیاد.تقریبا سایتهای سینمایی خبری از دعوت منتشر نمیکردند.چون همه ایمان داشتند که هر کسی که دنبال خبری از دعوت باشه اولین جایی که سر میزنه این جاست.

روزهای پرکاری رو میگذروندم.تقریبا هر روز به خبرگذاری های مختلف سر میزدم تا اگر خبری منتشر شده حتما بزارم.نقدهای غیر منصفانه علیه دعوت و توهین ها به آقای حاتمی کیا بیشتر از همیشه من رو عصبانی میکرد.همه نقدها رو خوندم و شاید در تعداد کمی از اونها جانب انصاف رعایت شده بود.در همه نقدها به جای نقد فیلم آقای حاتمی کیا و عملکرد ایشون نقد شده بود.سعی میکردم همه جوره از دعوت حمایت کنم.برای بار دوم به دیدن فیلم دفتیم.البته این بار در فردیس و در سینمای نزدیک خانه...و مردم رو میدیدم که با رضایت کامل از سینما بیرون می آیند.وقتی برای بار دوم دعوت رو دیدم.بیشتر از دیدن فیلم لذت بردم.مخصوصا اپیزود بهار که به نظر من فوق العاده ترین اپیزود فیلم بود.

نویسنده جدید به وبلاگ اضافه شد...آزاده....دوست عزیزی که خیلی از جاها به من یاری رسوند.بدترین اتفاق هم در گذشت عمو خسروی سینمای ایران بود.روزهای سختی بود.وقتی با ماهور صحبت میکردم به سختی تونستم جلوی گریه خودمو بگیرم.
هنوزم باورم نمیشه که عمو نیست حس میکنم الان داره به ما میگه که"اصلا چه معنی داره بگی که من رفتم ها!!!!!!!!اصلا چه معنی داه"منم میگم
چشم عمو جون شما همیشه هستی با یادگاریهات.
راستی یادم رفت بگم که من دانشگاه رشته انیمیشن قبول شدم.حالا دیگه دانشجو ام بودم و باید به کارام میرسیدم.....
دی..... بهمن.....اسفند
جشنواره.....داوری.....تصمیم برای بستن وبلاگ
دی ماه فکر نمیکنم که اتفاق خاصی برای وبلاگ افتاده باشه.آها یادم افتاد.....مشکلی بود که با گروه هوادارا پیدا کردم و باعث شد که هنوزم از علیرضا و سعید دلخور باشم.
اواخر دی ماه بود که تصمیم گرفتم وبلاگ رو ببندم.اونم به خاطر این که واقعا خسته بودم.دوست نداشتم دیگه تو نت بیام.با خیلی ها صحبت کردم.
اما در نهایت آزاده من رو از این کار منصرف کرد.و من هم منتظر جشنواره موندم از این به بعد بخشه جدیدی رو در وبلاگ راه اندازی کردم به عنوران پرونده فیلمها.از اولین فیلمی هم که شروع کردم فیلم به نام پدر بود.
اول مصاحبه ها رو گذاشتم ادامه پرونده ها مصادف شد با جشنواره فیلم فجر...سعی کردم که خبرهای به موقعی رو از جشنواره بزارم.بهترین خبری که شنیدم مربوط میشد به اینکه آقای حاتمی کیا به عنوان داور در این جشنواره انتخاب شدن.دیگه مطمئن بودم که داوری خوبی رو در این دوره شاهد
هستیم.

4 کار رو در جشنواره فیلم امسال دیدم.
هر شب تنهایی.....شبانه روز.....بی پولی وتردید.
که از 4 کار هم خوشم اومد.داوری جشنواره ها که تموم شد خیلی دوست داشتم حداقل اسم حامد بهداد رو به خاطر شبانه رو جزو کاندید ها ببینم که نبود.اما از کسانی که فیلم بیست رو دیده بودند شنیده بودم که علیرضا خمسه متفاوت و عالی بازی کرده....

اسفند که شروع شد جشنواره فیلمهای انیمیشن شروع شد و من هم به خاطر اینکه انیمیشن قبول شده بودم حتما باید یک سری از کارها رو میدیدم.برای همین سرم دوباره شلوغ شد.اخبار خاصی از آقای حاتمی کیا منتشر نمیشد و من دوباره بحثه پرونده ها رو پیگیری کردم و پرونده به نام پدر بسته شد.
و اما
میدان ولیعصر دوست داشتنی و این بار خرید سی دی دعوت.....سی دی دعوت منتظر شد همراه با دی وی دی این فیلم که البته وضعیت انتشار دی وی دی فوق العاده نا مناسبه.و هنوز من نتونستم این فیلم رو پیدا کنم.
تقریبا همه جا رو هم گشتم ولی هنوز پیداش نکردم.
اتفاقهایی که برای این وبلاگ افتاده بود رو با هم خوندیم.گذری یک ساله به این وبلاگ بود...
برای خود من جالب بود این اتفاق ها رو مرور کردن در حقیقت این مسائل ناگفته های وبلاگ استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا بود.
نارضایتی از پخش نادرست آلبوم دعوت:

آلبوم دعوت که قراره حاوی اپیزود حذف شده این فیلم و پشت صحنه دعوت باشه متاسفانه خیلی محدود منتشر شده.
آقای پیرهادی قول دادند که این آلبوم به صورت گسترده منتشر بشه تا همه بتونن از اون استفاده کنند...که این اتفاق نیفتاده.من تقریبا هر موسسه رسانه های تصویری(که باید مرکز این فیلم باشه)و همین طور هر مغازه ای در کرج رو که میدیدم وقتی ازش سوال میکردم همه میگفتن که خیلی محدود منتشر شده.
از ایشون درخواست میکنم که واقعا فکری برای پخش این آلبوم بکنند.
تقدیر ویژه از آقای مجری:

یادمه روزی که قرار بود برم رفیق بد رو ببینم وقتی وارد سینما شدم به مادرم گفتم "مامان آخه جون،دلم برای آقای مجری تنگ شده بریم آقای مجری ببینیم"
فیلم که شروع شد دیدم با اولین صحنه ای که بازی ایرج طهماسب شروع شد یه آقایی که پشت من نشسته بود گفت"آخ جون آقای مجری" وقتی برگشتم نگاهش کردم دیدم یه کسیه تقریبا هم سن و ساله خود من.....
وقتی گفتند که قراره یه بار دیگه کلاه قرمزی و پسرخاله پخش بشه به مادرم گفتم بچه های الان نباید برنامه ما رو ببینن.آقای مجری فقط ماله ماست.
برای نسله من....ما از آقای مجری خیلی چیزها یاد گرفتیم.وقتی فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله میبینم از صمیم قلبم از آقای طهماسب و جبلی تشکر میکنم.
تشکر بابت اینکه توی دوره ما با ساختن فیلمهایی برای کودکان روزهای خوشی رو برامون رقم زدند...مطمئنم الانم بیشترین طیف مخاطبان کلاه قرمزی و پسرخاله (برنامه ای که قراره در عید پخش بشه ) رو بچه های هم سن و ساله من یا به عبارتی نسله من تشکیل میدن...
آخه اونا بیشترین خاطره رو با آقای مجری مهربون دارن.....آقای مجری مهربونی که هر روز توی برنامش چیزای زیادی رو به اونا یاد داد.....آقای مجری ما برامون شعر نمیخوند ولی همیشه شادمون میکرد.....همیشه بهمون یه لبخند هدیه میداد.
فکر کنم بهترین عیدی برای ما شروع دوباره کلاه قرمزی باشه.
من هر وقت هنوزم کلاه قرمزی رو میبینم با ورم نمیشه که عروسکه ... هنوزم مثله بچه گیام باورش میکنم.وقتی که ناراحته ناراحت میشم وقتی که گریه میکنه باهاش گریه میکنم......
آقای مجری مهربون ....آقای جبلی دوست داشتنی همیشه و همه جا خاطره خوب شما با بچه های هم نسله منه
آپ عیدونه امسال هم تموم شد.......
امیدوارم تا ساله بعد حیات این وبلاگ ادامه پیدا کنه و من بتونم آپ عیدونه شماره 3 رو بنویسم....
مطمئنا" با حمایتهای شما حتما" این وبلاگ ادامه پیدا میکنه.....
ساله خوبی رو برای شما همین طور برای آقای حاتمی کیا و خانواده محترمشون آرزومندم.
یا علی![]()
![]()
![]()
سلام به همه شما عزیزان......
مقاله ای که قصد نوشتن اون رو دارم در مورد اسطوره سازی برای سینمای دفاع مقدسه.
ایرانی ها انسانهای اسطوره سازی هستند و این همیشه و همه جا برای ما ثابت شده.ولی متاسفانه در حال حاضر این اسطوره سازی برای انسانهایی در حال صورت گرفتنه که جونشونو برای این مملکت دادند.انسانهایی که رفتند و جنگیدند.....متاسفانه در سینمای حال حاضر این گونه انسانها رو کسانی نششون میدن که هیچ گونه گناهی نکردندو از فضا اومدن و رفتند جبهه....کسایی که همه کارهاشون درست بوده و همه اونها رو برادر خطاب میکنند.
فیلم سازان بزرگی مثل ابراهیم حاتمی کیا......مرحوم ملاقلی پور .... احمد رضا درویش و یا فیلم سازی که سعی کرده بعد دیگری از جنگ رو به تصویر بکشه.....کمال تبریزی.....
همیشه در تلاش بودند که واقعیت جنگ رو به تصویر بکشند انسانهایی که به جبهه رفتند رو کسانی نشون بدن از دله مردم.
الان این فیلم سازان به سراغ ساخت فیلم جنگی نمیرن ....به نظرتون چرا؟
روزی که ابراهیم حاتمی کیا گفت که سازمان سینمایی دفاع مقدس این سینما رو خراب میکنه خیلی ها سعی در محکوم کردن ایشون داشتند و گفتند که این کارگردان بزرگ پیش داوری کرده.
بد نیست نگاهی کوتاه به فیلمهای جنگی حال حاضر داشته باشیم تا بیشتر به کلام این کارگردان پی ببریم.

متاسفانه این موج بیشتر در تلویزیون راه افتاده.تلویزیونی که مخاطبش میلیون ها انسان هستند.
تلویزیون الان اگر قصد این رو داشته باشه که یک جانباز شیمیایی نشون بده ....اون رو در حالی نشون میده که داره سرفه میکنه و حتما یه تسبیح دستشه ...من برای این جانباز ها احترام زیادی قائلم و میدونم که زندگی پر از دردی رو دارند اما این برای بعضی از کارگردانها تبدیل به یک ابزار شده....چند وقته قبل هم تیتیری رو در یکی از روزنامه ها خوندم که میگفت سرفه کن تا بهت بگن شیمیایی....
چقدر قشنگ حسن فتحی این افراد رو در میوه ممنوعه نقد کرد.....مسلما به یاد دارید سکانسی رو که امیر جعفری برای کلاه برداری پیش یک سری افراد سرفه میکرد و تسبیح به دست داشت و همه در اون جمع میگفتند که شیمیایی شده در حالی که این باور رو تلویزیون با فیلم های در سطحه نازل در بین مردم جا انداخته و حسن فتحی قصد این رو داشت که به مردم یک گوشزدی بده.
جانبازهای ما ارزششون خیلی بالاتر از اینه.......الان در بین هنرمندها جانباز عزیز رضا ایرانمنش وجود داره که همیشه براش از خدای عزیز سلامتی درخواست میکنم.
نکته دیگر:
اگر دقت کرده باشید در اکثر این فیلمها یک سکانس مشترک وجود داره و اون سکانس آب خوردنه که هیچ کس آب نمیخوره تا شخص کناری از آب سیراب بشه.....
من قصد این رو ندارم که بگم این وقایع در جنگ ما اتفاق نیفتاده چرا اتفاق افتاده ولی انقدر با نماهای بد نشون داده شده که لوث شده.
این اسطوره سازی برای این قوت گرفته که برخی از فیلم سازان بدون توجه به تاریخ جنگ و از روی توهمات خود شروع به نوشتن فیلمنامه میکنند...
ما در هیچ یک از این فیلمها شکست گردان ایران رو نمیبینیم و همیشه طوری میبینیم که ایران همیشه پیروز بوده....
اما در فیلم روبان قرمز ما این شکست رو دیدیدم.گردان داوود شکست خورد..
در موج مرده ما با سردار راشدی مواجهیم که در عین خوبی نمیتونه با فرزند و خانواده اش ارتباط درستی داشته باشه.و ما میبینیم که سردار جنگ حتی ضعفهایی رو داره.در فیلم دوئل منصور کسی بود که دزدی میکرد ولی وقتی دید کشورش به وجود او احتیاج داره به جنگ اومد و شهید هم شد.
صادقانه بگم من اخراجی ها رو نیز به این دلیل دوست دارم که اون هم گوشه ای از آدمهای جنگ رو نشون میداد....کسانی که ادعای مذهب دارند و از ترس جونشون میرن و در آمبولانس قائم میشن ....این صحنه ناخودآگاه من رو یاد هیوا و سکانسی که شخصیتی که آتیلا پسیانی بازی کرده بود از ترسه جونه خودش و از ترس این که کشته نشه با تیر پای خودشو زخمی میکنه.
حالا مرحوم ملاقلی پور اون رو با زبان عاشقانه بیان کرد.
اسمه هیوا اومد .دلم تنگ شده برای این فیلم....دلم تنگ شده برای عمو رسول سینمای ایران ... عمو رسول یار همیشگی ابراهیم حاتمی کیا بود.وقتی از عمو رسول پرسیدن هیوا یعنی چی؟
عمو رسول گفت هیوا یعنی بسیجی نه راهب دیر رو به کلیسا...
من به عنوان یک نسله سومی از کارگردانهایی مثله ابراهیم حاتمی کیا......احمد رضا درویش...کمال تبریزی استدعا دارم که لااقل دلشون برای ما نسله سومی ها به رحم بیاد و دوباره در مورد واقعیت های جنگ شروع به فیلم ساختن کنن...و باور کنن که نسله ما هنوز احتیاج به شنیدن صحبتهای تازه داره.
انسانهای جنگ برای نسله آدمهایی هستند که برای ارزشها جنگیدند...جوانهایی که به خاطر وطن رفتند جلو اونها دوست نداشتند ایران دست دیگران باشه....دوست داشتند ایران دسته ایرانی ها باشه.
ایکاش قدرشونو بدونیم....ایکاش..این اسطوره سازی بیشتر به خود رزمنده ها ضربه میزنه....خیلی از رزمنده ها رو دیدم که وقتی بعضی فیلمهای جنگی رو میبینند اذیت میشن چون اذعان دارند که این فیلمهای واقعیت رو نشون نمیده
تا پست بعدی
یا علی
تقدیر از ابراهیم حاتمی کیا
حضور معاون سينمايي ودبيرجشنواره؛
خبرگزاري فارس: مراسم تقدير از هيئتهاي انتخاب و داوري بيست و هفتمين جشنواره بينالمللي فيلم فجر روز پنجشنبه جاري برگزار ميشود.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، اين مراسم با حضور محمدرضا جعفري جلوه معاون امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دكتر مجيد شاه حسيني دبير جشنواره فيلم فجر در هتل انقلاب تهران برگزار مي شود.
در اين مراسم همچنين برگزيدگان بيست و هفتمين دوره جشنواره بينالمللي فيلم فجر حضور خواهند داشت و اعضاي هيئت مديره خانهسينما و جمعي از تهيهكنندگان، كارگردانان، مسئولان سينماي كشور و ديگر هنرمندان كشور حضور خواهند داشت.
هيئتهاي انتخاب بخشهاي مختلف سينماي ايران و بينالملل جشنواره در اين مراسم حضور خواهند داشت و از آنها تقدير خواهد شد.
تجليل از داوران بخش سوداي سيمرغ ، نگاه نو ، سينما ويديو، چشم واقعيت و داوران ايراني در جستوجوي حقيقت ، جلوهگاه شرق ، راه انبياء و جامجهاننما از ديگر بخشهاي اين مراسم است.
انتهاي پيام/ا
این برنامهها از دوشنبه 26 اسفند تا یکشنبه نهم فروردین 88 در شهرهای هویزه، خرمشهر، دهلاویه، دوکوهه، دزفول، شلمچه و بیمارستان امام حسین (ع) و اردوگاه میشدا برگزار میشود.
از میان خاطرهگویان این برنامه چهرههای برجسته چون حاتمیکیا، خلبان باهری، اصغر نقیزاده، صمد شفیعی، ناصر پلنگی، نصرالله محمودزاده، حاج حسین مظفر، دکتر جانباز محمود رفیعی، حسین دهقان، سعید تاجیک، آزاده مهندس بوشهری، محمدحسین جعفریان، سیدصالح موسوی، زهرا حسینی راوی خاطرات کتاب "دا" و هیام از همرزمان شهید چمران و رامهرمزی حضور دارند.
روایت خاطرات، پخش فیلم مستند و برنامه ویژه خردسالان از بخشهای مختلف شب خاطره است که طیفهای گسترده از راهیان نور به ویژه گروه نوجوانان را با حوادث و اتفاقات دوران دفاع مقدس در واقعیترین موقعیت نسبت به آن مکانها آشنا میکند.
تمام مدعوین راوی خاطرات کسانی هستند که سابقه حضور در مناطق جنگی یادشده را در دوران دفاع مقدس داشتهاند. آهنگران نیز از مدعوین برنامه شب خاطره است که به عنوان راوی خاطرات و همچنین خواننده سرودهای انقلابی به اجرای برنامه میپردازد.
نسخه نمایش خانگی «دعوت»
سینمای ما - نسخه نمايش خانگي فيلم سينمايي «دعوت» و «آلبوم دعوت» به زودي عرضه خواهند شد.
محمد پيرهادي تهيهکننده اين آثار با اعلام اين مطلب افزود: اين دو محصول بصورت مستقل روانه بازار خواهند شد و آلبوم «دعوت» شامل قصه حذف شده «ريحانه» و سکانسهاي حذف شده از قصههاي بهار، شيدا، افسانه، خورشيد و سيده خواهد بود.
وي گفت در اين آلبوم همچنين گفتگو با عوامل فيلم، عکسها و لحظههاي پشت صحنه و در نهايت پايان تدوين شده اما پخش نشده فيلم «دعوت» فراهم گشته است.
او درباره بازيگران اين آلبوم گفت: در «آلبوم دعوت» مهتاب کرامتي، پژمان بازغي، ليلا اوتادي، نگين صدق گويا و اميد روحاني به ايفاي نقش پرداختهاند.
پيرهادي در پايان از عرضه ي اين دو فيلم توسط موسسه فرهنگي هنري قرن 21 تا اواخر هفته جاري خبر داد و گفت: «آلبوم دعوت» بصورت D.V.D ارائه خواهد شد، اما قيمت آن مشابه ساير آثار نمايش خانگي خواهد بود زيرا قصد داريم تعداد گستردهاي از هموطنانمان از امکان خريد اين آلبوم برخوردار شوند.
گفتني است: پوستر نسخهي نمايش خانگي «آلبوم دعوت» با پوستر فيلم سينمايي «دعوت» تفاوت دارد.
قبل از جشنواره این وبلاگ یه بخشی رو راه اندازی کرده بود به اسم پرونده فیلمها
که از به نام پدر شروع شد.با شروع شدن جشنواره ...این فعالیت متوقف شد.و حالا با اتمام جشنواره دوباره شروع به فعالیت میکنیم.
در قسمتهای قبلی مصاحبه های مربوط به فیلم به نام پدر رو در اختیارتون گذاشتم و از امروز سراغ نقدها میریم.
اولین نقد نقدی رو برای شما میزارم که حسین لامعی زحمت نوشتنشو کشیده که ازش خیلی ممنونم.
"به نام پدر" یا "به نام سکوت....."؟
میگویند برای شناخت هر فیلمی باید سینمای کارگردانش را شناخت...
میگویند محال است با سینمای فردی گره بخوری که از آن فرد فاصله ها داری......
"به نام پدر" تنها یک "فیلم" نیست.... بلکه قسمتی از وجود مردیست که که کودکان با او جوان شدند و جوانان با او میان سالی را گذرانده اند.....
مردی که نزدیک به 25 سال جماعتی را هم چنان با خود به این سو و آن سو میکشد....
جماعتی که با سینمای او رشد کرده اند این موضوع را بسیار عمیق درک کرده اند که بنام پدر قطعا متفاوت ترین اثر ابراهیم حاتمی کیاست...
حاتمی کیا مرد اعتراض است.....
در از کرخه تا راین به "خدا" اعتراض میکند!..... اعتراضی عاشقانه....
در "ارتفاع پست" به شرایط بسته ی جامعه میتوپد....!
در "موج مرده" به مسئولین حمله میکند.....
در "آژانس شیشه ای" باز هم به مسولین حمله میکند اما قلم تیز انتقادش ین بار گلوی "مردم" را نشانه میرود....!
در هر فیلم حاتمی کیا نماینده ای دارد.... در آزانس شیشه ای حاج کاظم.... در موج مرده سردار راشد و ....
اما داستان "به نام پدر" بسیار متفاوت بود.....
در بنام پدر ابراهیم حاتمی کیا همان گونه که خود بارها گفت نوک تیز انتقادش بر گردن کسی از جامعه نبود...
حاتمی کیا در بنام پدر نوک فلمش روی گردن مسئولان یا مردم یا .... فشاری وارد نمیکند.......
در به نام پدر در اوج تعجب قلم تیز حاتمی کیا روی رگ های گردن خودش سنگینی میکند.....!
این بار قلم حاتمی کیا بر گردن خودش مینشیند.... نماینده ی حاتمی کیا که جانبازی مهندس در به نام پدر است در مقابل دخترش جوابی ندارد....!
وقتی دخترک روی تخت بیمارستان میگوید: بابا پامو دوست دارم...! چرا میخواین ازم بگیرینش... بابا دیدی گفتم جنگ تازه شروع شده...! چرا من باید نا خواسته ادامه دهنده ی جنگ تو باشم بابا...؟!
"و این جا آغاز به نام پدر است.... "
آغاز به نام پدری که حاتمی کیا خودش سکوت میکند تا قلمش "نماینده ی خودش" در فیلم را زیر سوال ببرد.... و خودش فقط سکوت میکند!
دختری که پایش بر روی مینی میرود که روزگاری پدرش آن مین را زیر خاک پنهان کرده بود.... دخترکی که پایش را روی مینی میگذارد که پدر میخواست زیر پای عراقی های متجاوز برود....
حاتمی کیا در به نام پدر درگیرتر و "پریشانتر" از آن است که به دفاع از نماینده اش برخیزد... این قدر پریشان که در دیالوگی شگفت آور نماینده اش در فیلم (پرویز پرستویی) به زنش میگوید: آیا ما اشتباه کردیم به جنگ رفتیم....؟؟!!
این جاست که "هم راهانه" 25 ساله ی حاتمی کیا هم وارونه میشوند....! در دلشان آشوب است....میگویند این همان حاتمی کیای حاج کاظم است؟!.... میگویند چه شد ابراهیمی که همیشه حامیه جان بازان بود و .... اکنون چرا در مقابل دختر جوان نماینده اش در فیلم سکوت میکند؟! چرا حاتمی کیای اکنون حاتمی کیای دیروز نیست...
این جا بود که نماینده ی بنیاد شهید اعلام کرد: حاتمی کیای امروز میخواهد جنگ را زیر سوال ببرد و این موجب تاسف است...!
اما حاتمی کیا سکوتش هم چنان ادامه دارد.....
چرا او حتی به خودش هم میتازد.....؟!
پدر از زنش و دخترش فاصله میگیرد به روی تپه ی جاودانه ی شاهد میرود: پا را در جایی میکوبد که مین آن جا بود اما زیر پای دخترش
"خدا...... خدا..... این پا رو بگیر..... پای دخترمو به من پس بده.... خدا.... چرا اون باید تاوان جنگ منو بده..... پای منو بگیر پای اونو بده.... به خودت قسم راضیم...."
چه قدر این دیالوگ تداعی کننده ی "سکوت" حاج کاظم! در آژانس شیشه ای بود که وقتی نماینده ی دولت میگفت: یه دهه هر کاری خواستی کردی.... بردی! خوردی... و ... حالا اجازه بده ما کارمونو کنیم... دوره ی منم نیست.... دوره ی پسرته...! اون پسرت کی باید روی خوش بختی رو ببینه... دهت گذشته مربی!"
اما قهرمان فصه ی حاتمی کیا که "حاج کاظمه جاودانه" بود بدون 1 حتی کلام جواب با اشک در چشم میرود گوشه ای و سجاده پهن میکند....!
اکنون در بنام پدر سجاده ی قهرمان قصه ی حاتمی کیا بر سر تپه شاهد پهن میشود.... اما نه فقط با اشک.... که با فریاد... که با بغض... که با ناله.....
اما مگر میشود حاتمی کیا از آرمانش و دوستانش دست بکشد؟! مگر میشود از نوجوانانی که بدون چشمداشتی بر روی مین رفتند و جان دادند فرار کند؟!
به همین خاطر خواشته یا ناخوساته باز هم آخر فیلم و داستان یکباره بوی دیگری میگیرد.... حاتمی کیای خسته ی به نام پدر لنگان لنگان باز هم از آرمان هایش میگوید....
قهرمان قصه اش در آخر به زنش میگوید:
"من با خدا عهدی بستم که اگر زنم را به من برگرداند بروم مینها را خنثی کنم....! بروم مینها را از بین ببرم تا زیر پای دخترکی دیگر نرود.... می گوید: جنگ ما هنوز پایان نگرفته."
و میرود.... با چکمه ای در پا و میله ای رد یاب در دست پا در خاک ریزهای جبهه میگذارد برای جمع کردن مینها.... در همین حین هواپیماهایی از امتداد سرش میگذرند و یعنی حاتم یکیای دل شکته باز هم فریاد زد: من از جنگ بی زارم اما از دفاع و حفظ آرمان ها خیر...
برای همین در آخر فیلم قهرمانش به عهدش با خدا عمل میکند و دوباره به خاکریزهای خاک آلود بر میگرد.... اما با دلی خسته....! اما با چشمی گریان....
اما همچنان سوالها باقیست! هم چنان پریشانی موج میزند..... هم چنان عاشقانش وارونه میشوند....
حاتمی کیا هر چند در انتها باز هم از "دفاع مقدس" میگوید اما سوال است که چرا قهرمانش جوابی در مقابل دخترش ندارد؟! چرا سکوت؟! چرا پریشانی؟! چرا تزلتزل؟!
جواب این سوالها را فقط خود او و خدایش میدانند اما باز هم در به نام پدر میشود کاملا فهمید که او هم چنان حاتمی کیاست......هم چنان با قلمش میلیونها نفر را درگیر خودش و افکارش میکند....
"با همان آرمانهایش با همان ارزشهایش با همان فریادهایش "با همین" پریشانیش"
و این جاست که شاید بشود علت سکوت قهرمانه قصه اش را در "بنام پدر" فهمید....
"گویا قهرمان قصه ی حاتمی کیا هم چون او پریشان است..."
"یا علی مدد"
نقد بعدی نقدی که پویان عسگری برای فیلم نوشته:
1) ساخت "به نام پدر" واکنش ابراهیم حاتمیکیا است نسبت به شرایط روز؛ به توقیف "به رنگ ارغوان"؛ به سکوت بعد از آن و دم بر نیاوردن و یا به نوعی بچهی خوب جلوه کردن. در سراسر "به نام پدر"، انفعال و خنثی بودن موج میزند و این برای فیلمسازی که در هر فیلمش به نوعی عصیانگر بود یک عقبگرد وحشتناک است. تا به حال دیده بودید که حاتمیکیا نسبت به فیلمهایش منفعل عمل کند و دفاعی برای آنها نداشته باشد؟ مصاحبههای چند وقت اخیر او را دربارهی "به نام پدر" بخوانید تا بفهمید چه میگویم.
2) ناصر شفیعی از تبار قهرمانان قدیمی حاتمیکیا است. یک رزمندهی بسیجی که بعد از جنگ به شهر بازگشته و درگیر تناقضهای موجود در آن شده است. بازگشت به عقب و بررسی قهرمانهای قدیمی حاتمیکیا باعث میشود تا قهرمان امروز او را بهتر بشناسیم. سعید(علی دهکردی) در "از کرخه تا راین" ، شخصیتی است که به خاطر دیدگاه رومانتیک سازندهاش، احساساتی و محجوب جلوه میکند. او ساکت است، اما بههیچوجه سکوتش معنی منفعل بودن نمیدهد. آرامشی دارد که از پس کلی سختی به دست آمده. طبیعی است که این قهرمان آرمانی نمیتواند زنده بماند. او توانایی مقابله با جامعهی پیش رویش را ندارد. مثل یک دستمال سفید در میان انبوهی سیاهی. و او تاوان این سفید بودنش را میدهد و میمیرد.
موسی (علی مصفا) در "برج مینو" برای فرار از چیزهایی که درکشان نمیکند به رویاها و خاطراتش پناه میبرد. اینجا دیگر حاتمیکیا پیچیدهتر شده و همه چیز را به آسانی با مرگ قهرمانش حل و فصل نمیکند. خطکشی وجود ندارد و تمام خاطرات موسی از زمان جنگ، جزئی لاینفک از زندگی روزمرهاش میشود. حاتمیکیا در " آژانس شیشهای" نهتنها بهترین شخصیت مجموعه فیلمهای خود، بلکه یکی از بهترین شخصیتهای تاریخ سینمای ایران را خلق میکند. چیزی که اینجا در مواجهه با شرایط موجود پدیدار میشود و تا بهامروز در سینمای او باقی میماند، نوعی عصبیت است. عصبیتی که بهدرستی در "آژانس شیشهای" کارکرد داستانی دارد. نکتهی مهم اینجا است که مسئلهی تناقض آرمان با شرایط روز، تبدیل به موتور داستان فیلم شده. کل فیلم سعی دارد این موقعیت را توضیح دهد. شرایط بغرنج فیلم طوری است که تلاش بیشتر حاج کاظم(پرویز پرستویی) برای نجات عباس(حبیب رضایی) مساوی میشود با زودتر مردن او. نمونهای کوچکتر از تناقضهایی که خود فیلمساز با آنها درگیر است.این درک نکردن توسط جامعه و ول نکردن آرمان، سردار راشد (پرویز پرستویی) را در "موج مرده" تبدیل به دنکیشوتی میکند که روزگارش گذشته. قهرمان خسته و تنهایی که راهی جز مردن ندارد. اینجا اوج عصبانیت حاتمیکیا در شخصیت قهرمانش متبلور میشود. بعضی جاها دیگر به او حق نمیدهیم و شاید به همین خاطر باشد که مرگش در عین غمانگیز بودن، محق جلوه میکند. همهی اینها را گفتم تا برسم به ناصر شفیعی (پرویز پرستویی). او چه دارد؟ تلاش برای ثبت معدن و فرار از دست آدمهایی که دنبال او هستند، به جای اینکه داستان را هیجانانگیزتر کند، قهرمان را ناتوان جلوه میدهد. قهرمان حاتمیکیا به راحتی با شرایط روز کنار آمده. حیف از حاج کاظم که اینقدر راحت تبدیل شد به ناصر شفیعی.
3) در تماشای هر فیلمی این حق برای بیننده وجود دارد تا جغرافیای آدمها را درک کند و بفهمد که قصه در کجا اتفاق افتاده؛ در "به نام پدر" هیچ چیز مشخص نیست، کشف و شهود هم جواب نمیدهد. پیدا کردن این که پرستویی، نصیرپور و فراهانی در کجا هستند کار حضرت فیل است و وقتی هم که یک جا جمع میشوند، باز جغرافیا مشخص نیست این نکته کمتوجهی فیلمساز را میرساند. اثبات این نکته است که او کارش را جدی نگرفته. این همه نمای ناواضح و فلو در کدام فیلم حاتمیکیا دیده بودید؟ این دیگر ساده برخورد کردن نیست. اسمش سهلانگاری است. نمای شب را به صبح قطع کردن در دو نمای پشت سر هم اسمش هیچ چیز نیست جز پیچاندن تماشاگر. در کدام فیلم حاتمیکیا همه چیز اینقدر ساده تمام میشود و میردو پی کارش؟ مگر میشود که یک شرایط بغرنج را خلق کنی و با دو دیالوگ سروتهش را هم بیاوری؟ شکل اجرای پایان فیلم اثبات این نکته است که فیلم اصلا پایان ندارد. هیچچیز حل نشده، همه سر جای خود باقی ماندهاند و این یعنی درجازدن. یکی از بزرگترین ویژگیهای آثار هنری این است که به طور ناخودآگاه و از دل داستان آینده را پیش بینی میکنند. این را گفتم تا قضیهی هواپیمای آخر فیلم روشن شود. حاتمیکیا میخواهد که آینده را پیشبینی کند، اما شرمنده که کارکرد هواپیما در حد ستون یک روزنامه جلوه میکند، در حد تفسیرهای سیاسی مردم کوچه و بازار.
4) ملودرامی که در آن حسابگری به کار رفته باشد، قطعا احساسی بر نمیانگیزد. "از کرخه تا راین" هم ملودرام بود، بدون دو دوتا چهارتا. همین حالا هم تاثیر هرکدام مشخص است. به قول شاعر این کجا و آن کجا؟ خسرو دهقان(منتقد قدیمی) زمانی گفته بود که مسعود کیمیایی و ابراهیم حاتمیکیا به مفهوم احساسی، ایرانیترین فیلمسازان معاصر هستند، چون با دلشان فیلم میسازند. حرف بسیار درستی است و یک پیشبینی ریز در دل خود دارد. وضعیت امروز حاتمیکیا، مشابه وضعیتی است که کیمیایی در دههی هفتاد دچارش شد.
نقد مریم قهرمانی بر به نام پدر
« به نام پدر» ماجرای کاشت یک مین در زمان جنگ و برداشت آن در زمان صلح است. زمانیکه زمین یکپارچه سبز شده و محصول آن به بار نشسته است. در این اثر حاتمی کیا دیرینه شناسی جنگ را موازی دیرینه شناسی زمین پیش می برد: جستجوی آثار باستانی و رگه های قیمتی و مین به عنوان مصداقهای عینی و کندوکاو خاطرات گذشته جنگ در مواجهه دو همرزم قدیمی و دو نسل رو در روی هم به عنوان مصداقهای ذهنی. دختر ناصر به دنبال کشف یک اثر باستانی که از قضا از آلات (میراث) جنگی گذشته می باشد، بدون هماهنگی وارد جنگ (تحمیلی) می شود و مسببی نزدیکتر از پدر برای توضیح مشکلی که برایش پیش آمده نمی یابد.
« خانواده» که تا پیش از این در آثار حاتمی کیا کاملا یکدست بود (آژانس شیشه ای) و یا عنصر معترض آن در بیرون از حلقه خانواده به سر می برد (از کرخه تا راین) اینبار مخلوطی است از یک پدر فراری از دشمن خودی و یک دختر معترض و عصبی از غیبت همیشگی پدر. سکانسهای مواجهه ی پدر و دختر به گفتگوی تند دو نسل تبدیل می شود. پدری با پوتین های شبه نظامی و دختری با کفش کتانی تکه تکه شده. ناصر به عنوان پدر، مخالف به هم خوردن وضعیت تثلیت پدر سالارانه ای است که همه چیز را منوط به خواست و اجازه او می کند.
این وضعیت کاریزماتیک به او اجازه نمی دهد تا با تازه واردی که قصد بهم زدن این وضعیت را دارد کنار بیاید. از همین زاویه می توان به وضعیت کاملا روایی فیلم اشاره کرد که بر مطابقتی تمام عیار با اصول سینمای قصه گوی حاتمی کیا هم خوانی دارد. اگر روند گفتگوی طبقاتی در یک آژانس مسافرتی ( آژانس شیشه ای)، برخورد قبیله ای با جهان در یک هواپیمای ربوده شده (ارتفاع پست) و مواجهه دو عضو یک خانواده (به نام پدر) را در مسیر آثار حاتمی کیا دنبال کنیم، احتمال اینکه او در اثر بعدی خود به مونولوگ درونی یک بازمانده جنگ می پردازد را قوت می بخشیم. «به نام پدر» تغییر ارزشها را به شکل نمادینی با کارکرد یک مین در زمان جنگ و کارکرد عکس آن در زمان صلح به نمایش می گذارد مانند چاقوی دولبی که نشاندهنده تناقضی است که در اغلب آثار حاتمی کیا می بینیم. چنانکه نماهایی از بازداشتگاه ناصر و همرزم سابقش بی شباهت به سنگر نیست. ناصر نیاز به گزارشگر و سخنگویی دارد که صریح و روشن وضعیت را به او گزارش کند.
این از سوئی به روحیه نظامی او برمی گردد و از سوئی دیگر خستگی او را از گفتگوهای پشت پرده نشان می دهد. او در شنیدن واضح و روشن خبر از دست دادن پای دخترش عجله دارد. در بیمارستان، زمانی که به پیگیری خط قرمز متمرکز است میثم را در حال نزدیک شدن ندیده و به راه خودش ادامه می دهد گویی بی هیچ واسطه ای می خواهد وارد اتاقی شود که دخترش در آن در حال از دست دادن پایش است. راحله زن صبور زمان جنگ اینبار در زمان صلح برای کشمکشهای شوهر و دشمنان خودی اش دلتنگ تر و بیقرار تر بنظر می رسد و وسایل ارتباطی جدید نیز در گزارش گیریهای مکرر از وضعیت شوهر به کمک او آمده. پدر – مادر و دختر دائما از طریق تلفن همراه جویای حال هم هستند.(فاصله) بازگشت ناصر به جنوب در زمان صلح از دست دشمنان داخلی و انتخاب آنجا برای ادامه تحصیل دختر نوعی جاماندگی و نا تمامی از جنگ را در خانواده جنگدیده ی مرکز نشین نمایان می کند.
رزمنده ای که تپه ای را نشانه گذاری کرده و دختری که برای جستجوی نشانه های تپه به آنجا رفته است. اگر شکست مطلق قاسم و ناصر را در امتداد موفقیت نسبی حاج کاظم قرار دهیم . به سرخوردگی حاتمی کیا در دستیابی به خواستها در آثار اخیرش خواهیم رسید. اگر شکست قاسم به خاطر عدم تحقق خواستی نامشروع بود اینبار شکست مظلومانه ناصر برای خواستی مشروع است. و ما را به این نتیجه می رساند که حلقه عدم تحقق در آثار حاتمی کیا روز به روز تنگ تر می شود. در سکانس تعقیب ناصر توسط همکاران سابقش به سکانس حرکت کامیونی در پشت سر ناصر و هم نوایی بوق ممتد تلفن همراه راحله با بوقهای کامیون برای کنار زدن ناصر می رسیم که کار فوق العاده ای از آب درآمده است. کامیونی که جاده مال اوست و خودی هایی که همه چیز مال آنهاست. « به نام پدر» بر اساس جستجو و کندو کاو است. این موضوع از سکانس ابتدایی فیلم با نمای درشتی از کنار زدن خاک نمود پیدا می کنند و تا پایان کار ادامه می یابد. در جایی دیگر دوستان قدیمی بعد از کنار زدن عینک سیاه که زخم قدیمی را پنهان کرده یکدیگر را باز می شناسند. و حال این مسئله مطرح می شود که دغدغه اصلی حاتمی کیا از این جستجو چه می تواند باشد آیا صرفا نگرانی برای مین های باقیمانده از جنگ؟ حاتمی کیا مدتهاست از جبهه به شهر آمده و به نشانه های بازمانده از جنگ می پردازد. اما اینبار او مسئله مهمتری را مطرح کرده است: زمینی که زخمی است. زمینی که میراث جنگ گذشتگان و سرشار از استخوانهای متلاشی شده و پلاکهای گم شده است. انتخاب جنوب برای جستجوی آثار گذشته و رگه های معدنی آیا تصویر نمادینی از جستجوی گروه تفحص نیست؟ و آیا مین ها میراث گذشتگان ما نیستند که مثل یک نیزه در لحظه ای کشف شوند؟ آیا حبیبه در آن واحد موفق به کشف دو اثر باستانی نشده است؟ در سکانس یافتن مین توسط ناصر او را در حال نشاندار کردن نقطه مکشوفه با پرچم کوچک سرخی می بینیم. آیا این پرچم همانی نیست که ایثار و مقاومت را نشاندار کرده و آیا این همان پرچم نیست که جایگاه شهیدان را نشانه گذاری کرده است؟ و آیا جا گذاشتن سنگ قیمتی (شهر) در کنار تخت دختر و بازگشت به جبهه در پوشش یک مین یاب با نمایی از هواپیماهای جنگی بخاطر این نیست که جنگ هنوز در زیر زمین ادامه دارد.
**برای امروز ۳ تا از نقد ها رو برای شما گذاشتم.
در پست بعدی ادامه نقدها و دست نوشته آقای حاتمی کیا و هم چنین بعضی از دوستان در مورد به نام پدر....
تقریبا همه شما متوجه شدید که من همزمان با این وبلاگ وبلاگی رو برای شهاب حسینی راه اندازی کردم.خیلی از دوستان از این میترسیدند که من نسبت به اینجا بی تفاوت باشم و این جا رو دیگه اداره نکنم.اما همین جا به همه شما قول میدم که با انرژی هم این وبلاگ و هم به وبلاگ شهاب حسینی
رو اداره میکنم به همه شما قول میدم..نقدهایی که گذاشتم هم مثبت هم منفی.اکثر دوستانی که من رو میشناسند اطلاع دارند که من هیچ وقت فیلمی رو نقد نمیکنم.چون برای نقد فیلم یه اصولی قائلم که حس میکنم خودم شرایطشو ندارم.اگر هم مطلبی در مورد فیلمی نوشتم نظر شخصی خودم بوده حالا این نظر به صورت متنی ادبی به شما ارائه شده.
نظرتونو در مورد این نقدها حتما به من بگید
تا پست بعدی
یا علی


