تبليغاتX
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا

اطلاعیه ابراهیم حاتمی کیا در مجله فیلم
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 14:37
سلام به همه شما عزیزان

پست امروز یه پست دو بخشی

بخش اول اون که همین پست باشه مربوط به اطلاعیه ای از ابراهیم حاتمی کیا در مجله فیلم و پست پایین در مورد سالگرد درگذشت خسرو شکیبایی نازنین.....

برای نظر دادن هم قسمت مربوط به پایین فعال....

و اما اطلاعیه ابراهیم حاتمی کیا:


همون طوری که از این اطلاعیه معلومه سردبیر شمار ۴۰۰ ماهنامه فیلم آقای حاتمی کیا هستند...

مطمئنا" شماره خوبی میشه...

 

یا علی

اولین سالگرد درگذشت خسرو خوبان
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 14:24

سلام به همه شما عزیزان

یک سال از درگذشت عمو خسرو سینمای ایران میگذره...دوست داشتم یه مطلب خودم

 بنویسم

ولی قلم یاریم نمیکرد....چندبار نوشتم و پاره کردم

همه حسمو توی همین چند جمله میگم که:

 عمو دلم برات خیلی تنگ شده....خیلی....با این که به خودت قول دادم که گریه نکنم اما همین

چند

روز قبل که داشت خواهران قریب رو میداد

دوباره با بغضت زدم زیر گریه...ببخشید سر قولم نبودم.....

مطلبی که برای شما عزیزان میزارم مطلبی در مورد فعالیتهای خسرو شکیبایی(ببخشید هنوز بعد

 ۱ سال کلمه مرحوم تو دهنم نمیچرخه)

این مطلب برگرفته شده از خبرگزاری مهر:

"خسرو" خالق شخصیت‌هایی ماندگار و بی‌بدیل در سینمای ایران بود
پرونده سینمایی زنده‌یاد خسرو شکیبایی بخشی از حرفه و مهمترین بخش کارنامه بازیگری است که شخصیت‌هایی ماندگار و تکرارنشدنی در سینمای ایران به یادگار گذاشت.
به گزارش خبرنگار مهر، مرحوم شکیبایی در سال‌های آخر زندگی در آثاری ایفای نقش کرد که در شان او نبود، انبوه فیلم‌های تلویزیونی و آثاری که کارگردان‌هایشان چهره‌های شناخته‌شده نبودند و تنها برگ برنده‌شان این بود که شکیبایی در آنها بازی می‌کرد. دیدن بازیگر محبوبمان در قاب‌های زشت و بدقواره این فیلم‌ها و تلاش او برای گرما دادن به این آثار غمگین‌کننده بود.

ستاره بزرگ و محبوب سینمای ایران با انبوهی از نقش‌های تکرارنشدنی و ماندگار در تاریخ سینما در آثاری بازی می‌کرد که نه تنها به اعتبار و منزلت حرفه‌ای او نمی‌افزود، بلکه خاطره نقش‌آفرینی‌های درخشانش در "هامون"، "کیمیا"، "پری"، "سارا" و... را کمرنگ می‌کرد. شکیبایی بازیگری بزرگ و تکرارنشدنی بود که می‌توانست با حضورش مقابل دوربین به هر اثر انرژی بدهد و ضعف‌های آن را بپوشاند.

زمانی که سلامت بود هر نقش را به اتفاقی تازه در کارنامه‌اش تبدیل می‌کرد، مهم نبود در فیلم داریوش مهرجویی بازی می‌کند یا مجموعه‌ای تلویزیونی. مهم این بود که با هوشمندی ویژگی‌های هر نقش را درک می‌کرد و می‌کوشید حضوری باورپذیر داشته باشد. استفاده درست از صدا و میمیک و لحن خاصش تاثیرگذار و دوست‌داشتنی بود.

شکیبایی که سال‌ها در تئاتر بازیگری را تجربه کرده بود، در میانسالی به شهرت و محبوبیت رسید. 45 ساله بود که در "هامون" بازی کرد اما جوانتر به نظر می‌رسید و تا سال‌های آخر همچنان این ویژگی را حفظ کرده بود. گرچه هرگز سیمای ستاره‌ها را نداشت، اما عملا سال‌ها ستاره سینمای ایران بود و نامش عده‌ زیادی را به سالن‌های سینما می‌آورد.

بسیاری از بازیگران همدوره‌اش دوست داشتند مقابلش نقش‌آفرینی کنند و بیشترآنها از این تجربه‌ها خاطره‌های خوش داشتند. اما با دانستن همه این ویژگی‌ها بازی در فیلم‌های سینمایی "دلشکسته"، "نسکافه داغ داغ"، "دایناسور" و فیلم‌های تلویزیونی "مسافر" و "سومین روز پس از مرگ" را توجیه نمی‌کند.

بازیگری که در شرایط سخت در "اتوبوس شب" و "چه کسی امیر را کشت؟" حضوری درخشان داشت و بازی خاطره‌انگیزش در "شب" ماندگار است، می‌توانست گزیده‌کارتر بماند و خود را هزینه هر کارگردان تازه‌کار نکند.  دیدن شکیبایی درهم شکسته و خسته روی پرده اندوهی عمیق داشت، اما توانایی‌های شکیبایی تمام نشده و حتی تحلیل نرفته بود و این فیلم‌ها بودند که برای او کوچک شده بودند.

روزی روزگاری

تصویر خسرو شکیبایی در مجموعه تلویزیونی "روزی روزگاری" دوست‌داشتنی است، تصویری که کمک کرد این ستاره محبوب سینما برای مخاطب عام شناخته شود. "روزی روزگاری" اتفاقی بود که شکیبایی نیاز داشت تا تبدیل به بازیگر محبوب مردم شود و فراتر از هواداران "هامون" علاقمندانی پیدا کند.

او در سال‌هایی که برای مخاطب سینما شناخته شده بود در "روزی روزگاری" مقابل دوربین رفت. فضای متفاوت مجموعه و جذابیت نقش مرادبیک بستری فراهم کرد تا قابلیت‌های شکیبایی بیشتر دیده شود. کارنامه تلویزیونی او به "روزی روزگاری" ختم نمی‌شود. زمانی که با "خانه سبز" به تلویزیون برگشت در اوج محبوبیت بود. سیمای مرد خانواده، رمانتیک و احساساتی را که در سینما هم تجربه کرده بود با خود به تلویزیون آورد.

شخصیتی شیرین و دوست‌داشتنی که تکرار هامون و هیچ نقش دیگری نبود، "خانه سبز" بدون او، بدون صدا و نگاههای گرمش قابل تصور نیست. مجموعه هنوز و در دیدارهای مکرر تاثیرگذار است و دیدن شکیبایی با آن لبخندهای دوست‌داشتنی باور مرگ این ستاره را سخت می‌کند.

"سرزمین سبز" به اندازه "خانه سبز" موفق نبود، لحظه‌های گرمی داشت اما کامل و بی‌نقص نبود و تکرار جذابیت‌های "خانه سبز" اشتیاقی در بیننده برنمی‌انگیخت. "در کنار هم" اما تصویر دوست‌داشتنی ستاره شیرین را کامل می‌کرد. آمیزه ویژگی‌های مثبت و منفی که شکیبایی استاد خلق‌شان بود در نقش وکیل این مجموعه به چشم می‌خورد. او این تجربه را در "کاکتوس" هم داشت.

اما بازی در مجموعه‌های "بوی گل‌های وحشی" و "آواز مه" در کارنامه شکیبایی نمره منفی محسوب می‌شود. بازی در آثاری غریب و پر از ایراد که بازیگران در آنها حضوری تاثیرگذار و باورپذیر نداشتند. بازیگری که کارنامه تلویزیونی درخشانی داشت، در دهه 80 با رونق ساخت فیلم تلویزیونی در آثاری مقابل دوربین رفت که در شان او نبودند.

سه دهه متفاوت

خسرو شکیبایی در سه دهه 60، 70 و 80 سینمای ایران حضوری پررنگ داشت. اما کارنامه سینمایی‌اش در این سال‌ها یکسان نبود. دهه 70 پربارترین دوره کاری این بازیگر محبوب است. دوره‌ای که درخشش در "هامون" فضایی برای کار و تجربه کردن نقش‌های متفاوت برای او به وجود آورد و شکیبایی در دوره‌ای درخشان بخت همکاری با کارگردان‌های شاخص سینمای ایران را به دست آورد.

در این دوره او بازیگری است که هم محبوبیت و اقبال مخاطب را دارد و هم به دلیل توانایی و قابلیت‌هایش می‌تواند با کارگردانان طراز اول سینما همکاری کند. شکیبایی نقش‌های متفاوت کارنامه‌اش را در این مقطع بازی کرد، نقش‌هایی که تا سال‌ها در خاطر دوستدارانش ماند.

بازی در مجموعه‌های "روزی روزگاری" و "خانه سبز" و فیلم‌های "یکبار برای همیشه"، "عاشقانه"، "پری"، "کیمیا"، "سارا"، "بانو" و "خواهران غریب" در این سال‌ها نشان می‌دهد شکیبایی چهره‌ای قابل اعتماد برای سینمای روشنفکری و هنری بوده و به همین میزان برای مخاطب عام هم جذاب و دوست‌داشتنی است؛ در میانسالی که با معیارهای رایج ستاره‌ها همخوان نیست.

اما چه کسی می‌تواند بگوید حرکات و لحن و صدای شکیبایی در "خانه سبز"، "عاشقانه"، "کیمیا" و "خواهران غریب" برای مخاطب شیرین و دوست‌داشتنی نبوده است؟ به اندازه کدام ستاره جوان آن سال‌ها نقش‌های متفاوت به او پیشنهاد می‌شد. دهه 60 شکیبایی با پدیده‌ای مانند "هامون" کشف می‌شود.

او که سال‌ها روی صحنه تئاتر بود و در فیلم‌هایی هم بازی کرده بود، با فیلم مهرجویی برای مخاطب شناخته شد. دهه 60 با "خط قرمز" برای شکیبایی آغاز شد همکاری با مسعود کیمیایی که در آن سال‌ها مهمترین فیلمساز سینمای اجتماعی بود می‌توانست زمینه دیده شدن این بازیگر بزرگ را فراهم کند اما اکران نشدن این فیلم کشف شکیبایی را به تاخیر انداخت.

او در این فاصله در فیلم‌هایی مقابل دوربین رفت که هیچکدام آثار شاخصی نبودند اما چهره و نام شکیبایی را معرفی کردند. با نگاه دوباره به این آثار می‌توان قابلیت‌ها و استعدادهای او را درک کرد. بازیگر میانسالی که مخاطب نمی‌شناختش اما جنس بازی و قدرتش مقابل دوربین تاثیرگذار بود.

شکیبایی در "شکار"، "دزد و نویسنده" و "رابطه" بارقه‌ای از نبوغش در بازیگری را عیان کرد اما زمان لازم بود تا او با نقش هامون در سینمای ایران جاودانه شود. در همین دوره است که شکیبایی در تئاتر تلویزیونی "مدرس" بازی می‌کند. "مدرس" با شکیبایی ماندگار شده و جز او و آن مونولوگ تکرارنشدنی مخاطب از این تئاتر تلویزیونی چیزی به خاطر نمی‌آورد.

 

دهه 80 دوران پرفراز و نشیب کارنامه شکیبایی ثبت شده است. دورانی که با مرگ ستاره ناتمام می‌ماند اما تصویری که از این سال‌ها در ذهن می‌ماند تصویر ستاره‌ای است که همچنان محبوب و قابل اعتماد است، هر چند درخشش و اوج روزهای گذشته را ندارد. ستاره‌ای که محبوبیت و توانایی‌اش را در آثاری هدر می‌دهد که در حد و اندازه او نیست.

شکیبایی در این سال‌ها نقش‌هایی بیادماندنی در "کاغذ بی‌خط"، "ستاره‌ بود"، "سالاد فصل"، "حکم"، "چه کسی امیر را کشت؟" و "رئیس"، "اتوبوس شب" و "شب" بازی کرد. اما بخش قابل توجه کارنامه کاری شکیبایی در این سال‌ها به انبوه فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی برمی‌گردد.

پرونده سینمایی شکیبایی در اوج به پایان نرسید، اما او همچنان بازیگری محبوب بود. بازیگری که حضورش در یک فیلم نازل تلویزیونی عده زیادی را پای تلویزیون می‌نشاند تا نشانه‌هایی از بازیگر محبوبشان بیابند. بازیگری که سینمای ایران هرگز او را فراموش نمی‌کند. بازیگری که از صحنه تئاتر به سینما آمد تا نقش‌هایی را جان بدهد و در حافظه مردم یک سرزمین حفظ شود.


این مرور کامل ترین مروری بود که توی یه چند وقت خوندم.....

اظهار نظرهای مختلف رو نزاشتم....سال قبل نامه رضا کیانین نازنین رو به خسرو شکیبایی گذاشتم

شاید خوندن دوبارش خالی از لطف نباشه:

رضا کیانیان
«سلام خسرو جان
بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!
دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.
فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!
يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.
آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.
من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.
بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.
يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما.
ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.
پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي راهته.
من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.
دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.
البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.
مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.
ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.
مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.
به اميد ديدار»


یا علی

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: سالگرد خسرو شکیبایی | لینک ثابت |
خبری از پروژه جدید
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 17:49

خبر فوری..........خبر فوری

پخش روبان قرمز امروز ۲۷/۴/۱۳۸۸ از تلویزیون ساعت

۱۷ شبکه ۳


سلام به همه شما عزیزان

بعد از مدتها یک خبر از پروژه جدید ابراهیم حاتمی کیا به خبرگزاری ها انعکاس پیدا کرد.

همون طور که همه شما میدونید معمولا" ایشون در زمان نوشتن فیلم نامه علاقه ای به انعکاس اخبار ندارند و در سکوت کامل خبری شروع به نوشتن فیلم نامه میکنند.مثل دعوت....

البته امیدوارم مسائلی که پیرامون دعوت رخ داد  برای این پروژه اتفاق نیفته...امیدوارم...

و اما خبر:

«محمد پيرهادي»‌ در گفت‌وگو با فارس خبر داد؛
«حاتمي‌كيا» و ادامه تحقيق تيمي «قبل از دعوت»

خبرگزاري فارس: پس از گذشت نزديك به يكسال، نگارش فيلمنامه و تحقيق تيمي «قبل از دعوت» توسط «ابراهيم حاتمي‌كيا» و گروهش، ادامه دارد.

 

محمد پيرهادي تهيه‌كننده «قبل از دعوت» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت: پس از حدود يكسال كه از صدور پروانه ساخت اين پروژه مي‌گذرد، هنوز اتفاقي كه منجر به آغاز پيش‌توليد فيلم بشود رخ نداده است.
وي گفت: «ابراهيم حاتمي‌كيا» به همراه تيم خود، همچنان در حال تحقيق و نگارش فيلمنامه «بعد از دعوت» هستند.
تهيه‌كننده «به‌نام پدر»، «حلقه سبز» و «دعوت» با اشاره به نامشخص بودن آغاز پيش توليد اين فيلم گفت: قبل از پايان مرحله نگارش فيلمنامه، چيزي در زمينه توليد اين فيلم مشخص نيست.
ت«قبل از دعوت» هم مانند «دعوت» داراي مضموني اجتماعي است و بخش هاي عمده‌اي از جامعه را در بر مي‌گيرد و به يكي از موضوعاتي مي‌پردازد كه قشرهاي عمده‌اي از جامعه با آن دست به گريبان هستند.
«قبل از دعوت» نيز همانند «دعوت» از حضور چهره‌هاي سرشناس سينماي ايران، چه در جلوي دوربين و چه در پشت دوربين سود خواهد برد و «ابراهيم حاتمي‌كيا» قصد دارد در اين فيلم هم همانند «دعوت»، به مسايل حساس اجتماعي بپردازد.
پروانه ساخت «قبل از دعوت» شانزدهمين پروژه سينمايي «ابراهيم حاتمي‌كيا» 22 مرداد ماه سال جاري از سوي اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي صادر شده است.
انتهاي پيام/ا


پ.ن:نمیدونم فقط چرا یه جای خبر نوشته قبل از دعوت....یه جا نوشته بعد از دعوت

ولی فکر کنم اسم اصلی کار قبل از دعوت باشه...چون پارسال به همین اسم مجوز گرفت....

وبلاگ م.ا اقلیما با دست نوشته ای راجع به سقوط هواپیمای کاسپین به روز شد

یا علی

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: خبرهای مربوط به قبل از دعوت | لینک ثابت |
نامه ای از زبان اقلیما به ابراهیم حاتمی کیا
پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ساعت 16:17

سلام آقا ابراهیم

نامه ای برای شما نوشتم تا بگم که چی شد که من شیفته سینمای شما شدم و این وب رو برای شما راه اندازی کردم.

اولین تصویری که از شما در ذهن من شکل گرفت با برج مینو بود.

دختر بچه کوچیکی که دست خواهر و پدرشو گرفته بود....بلیت فیلمی که میخواستن برن تموم شده بود و انگار سرنوشت طوری چیده شده بود که تصویری که از شما در ذهن من شکل میگیره با مینویی باشه که قصد این رو داره که دونستن رو تجربه کنه.

دختر بچه ای که تو سینما بود با خودش گفت:مگه حقیقت ارزش داره که مینو انقدر برای دونستنش داره زجر میکشه.گفت اگه مینو میتونه منم باید بتونم رفتن دنبال حقیقت رو تجربه کنم.

یاد گرفت که حقیقت از همه چیز مهم تره.

دختر کوچولو یه ذره بزرگ تر شد ...سعید از کرخه تا راین رو دید ... سعید رو دوست داشت چون سعید هم بچه ها رو دوست داشت...وقتی میدید سعید داره برای امام گریه میکنه دوست داشت بدونه مگه امام کی بود که سعید انقدر دوسش داره.وقتی دید سعید حتی نتونست بچه شو ببینه دلش شکست و از هر چی جنگ بود متنفر شد....از جنگی که باعث شد سعید انقدر توش زجر بکشه....

دختر کوچولو یادگرفت که چقدر خوب میشه با خدا حرف زد...چقدر عاشقانه و راحت...دید خدا انقدر بزرگه که وقتی از همه جا دلت گرفت و حوصله دنیا رو نداشتی هیچ کس مثل اون نیست که راحت بتونی باهاش حرف بزنی....پیشش داد بزنی....گریه کنی

یکی از دلایل راحت حرف زدن من با خدا فیلم های شماست...من از کودکی با فیلم بزرگ شدم....خیلی از مسائل رو از فیلم های شما یاد گرفتم...

مسائلی مثل شجاعت....صراحت.....عشق

حاج کاظم رو که دیدم شیفتش شدم....دوست نداشتم کسی اذیتش کنه...دوست نداشتم کسی به حاجی من بی احترامی کنه...وقتی میدیدم یه نفر به حاج کاظم داره بی احترامی میکنه عصبانی میشدم.گریم میگرفت...با خودم میگفتم من هیچ وقت مردم تو آژانس نمیشم که حاجی رو انقدر اذیت کنم...میگفتم منم باید مثل حاجی بتونم همیشه حرفمو رو بزنم....میگفتم یادم باشه که اگه یه حاج کاظم دیدم بهش بی احترامی نکنم....اخه اون به خاطر من رفته جنگیده...وصیت حاج کاظم رو با جون و دلم فهمیدم وقتی حاج کاظم به سلمان گفت که با امثال عباس مهربون تر باش پیش خودم گفتم هیچ وقت به عباس ها بی احترامی نمیکنم چون حاجی گفته...قصه حاج کاظم رو حفظ کردم با جون و دلم فهمیدمش...با خودم میگفتم یادم باشه که این قصه رو برای بقیه حتما تعریف کنم.

 

دقت کردید که دعوای حاج کاظم و سلحشور چقدر به درد الان میخوره ...وقتی سلحشور به حاجی میگه:

دهه منم نیست...دهه تو هم نیست ..دهه این پسرته...دهه ما دهه ثبات..این کشور کی باید روی آرامش رو ببینه...این مملکت کی باید روی آسایش رو ببینه

تویه این اتفاق های اخیر همیشه این دیالوگها ورد زبونم بود...همیشه میگفتم دهه ما دهه ثبات...ما بالاخره کی باید روی آرامش رو ببینیم....

ایکاش میشد برای مسئولان الان یه بار دیگه آژانس شیشه ای رو اکران کرد تا توی دعواشون یه کم هم به ما فکر کنن

 

یه حرف حاج کاظم همیشه تو گوشمه اونم وقتی میگفت:

من خیبریم...اهله حور..عود...نی ...ساز...خیبری دود نداره سوز داره

از روبان قرمز بگم و بلایی که این فیلم سر من اورد اخه من روبان قرمز رو حدود 10-15 بار دیدم (خدایی تو 5 بار آخر متوجه فیلم شدم)روبان قرمز به من یاد داد که دور خودم روبان نزارم...به من یاد داد که میشه روبان ها رو برداشت...طوری که پات روی مین نره و مین ها رو خنثی کرد.....به من ارزش عشق رو یاد داد که میتونه چقدر با ارزش باشه...میتونه باعث عوض شدن زندگی بشه....

چقدر روبان قرمز به درد حال و هوای الان من میخوره.

عاشق محبوبه بودم...چون با اومدنش باعث تغییر تو زندگی داوود شد...داوود اون رو از خودش روند ولی اخرش نمیخواست از دستش بده...صادقانه بگم جمعه رو دوست نداشتم...چون اون رو رقیب داوود میدونستم.

سردار راشد موج مرده من رو دیوونه خودش کرد...تا قبل از این که موج مرده ببینم از هواپیمای ایرباس و ناو وینسنس چیز زیادی نمیدونستم.اما وقتی تو سکانس اول فیلم دیدم که سردار داره جنازه بچه از توئ آب میکشه بیرون همه تنم لرزید...موج مرده خیلی تلخ بود ولی خوب بود...وقتی سردار راشد گفت:آمریکایی ها به ملوان ناو وینسنس مدال دادن اون وقت شما دارید من رو به خاطر یه مشت زدن به این غول اهنی مواخذه میکنید...

من همون لحظه شکستم....

دیالوگ شاهکار موج مرده اونی بود که میگفت:قرار بود ما بریم جنگ شما از بچه هامون نگهداری کیند حالا کلاه تون رو قاضی کنید کدوم یکی از ما کم فروشی کرد.

وقتی ارتفاع پست رو دیدم از مرزها حالم به هم خورد گفتم من دیگه دور خودم مرزی نمیزارم...من دیوار ها رو بر میدارم...

همیشه در مورد قصب خرمشهر زیاد شنیده بودم اما وقتی خاک سرخ رو دیدم با جون و دلم اون رو فهمیدم..

یه گلایه از شما دارم اونم این که چرا سکانس اخر دعوت رو حذف کردید ...وقتی این سکانس رو تو دی وی دی دیدم...حسرت خوردم...این سکانس میتونست شاه سکانس فیلم باشه و باعث این بشه که خیلی از منتقدا نتونن این طوری بی رحمانه دعوت رو بکوبن.اپیزود دانشجو هم عالی بود...ایکاش حذفش نمیکردید.

اگه نامه من طولانی شد ببخشید....اوایل همه به من ایراد میگرفتم که چرا اسم وب هست استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا....فکر کنم با خوندن این نامه اکثرا" هدف من رو بفهمن...روزی هم که تصمیم به راه اندازی اینجا گرفتم دوست داشتم یه مکانی باشه تا همه هوادارهای شما بتونن به روز ترین خبر ها رو در مورد شما بفهمن...چون خود من همیشه برای پیدا کردن یه خبر از شما زجر زیادی رو باید میکشیدم....

به شما قول میدم که توی این وب همیشه از شما و فیلم هاتون حمایت بشه....

دوست دار شما

م.ا(اقلیما)


پ.ن:اول پستم سلام نکردم از بابتش معذرت میخوام چون متنم نامه بود ...

پ.ن:دست نوشته های من رو میتونید توی این وب بخونید....توی این وب از سینما خیلی کم حرف زده میشه

م.ا اقلیما

یا علی

شب آروزها
دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 19:8

سلام به همه شما عزیزان

هفته قبل هفته تلخی بود....هر روز خبری از شلوغی و کشتار....این وبلاگ به احترام آقای حاتمی کیا که هم در دوران قبل از انتخابات و هم بعد از اون سکوت رو اختیار کردن حرفی از این شلوغیها نزد و گرنه بدونید مدیر این وبلاگ حرفهای زیادی داشت...

پست امروز در مورد یه روز خاص و مهم برای همه ماست

شب آرزوها...توی این شب مسلما" یکی از خواسته های همه ما تموم شدن این درگیری هاست.

یک سال دیگه هم گذشت....درست پارسال همین موقع ها بود که برای اولین بار تو اینترنت اومدم و شب آرزوها رو مطرح کردم.

شب آرزوها شب عجیب و به یاد موندنی....پارسال شب آرزوها برای من شب فراموش نشدنی بود.این حس فقط مال من نبود بلکه مشترک بین اکثر دوستانم بود.

 

توی شب آرزوها برای من خیلی دعا کنید.حال و روز خوبی ندارم ... به دعای همه شما احتیاج دارم.

توی شب آرزوها برای دوستان خوب کنکوری هم دعا کنید.

شب آرزوها پنج شنبه اول ماه رجب...

یکی از این اعمال روزه در این روز عزیز و دوست داشتنی...

بقیه اعمال توی مفاتیح ذکر شده....من به دلیل اینکه آیان قرآن هستن و باید حتما با نشانه های مخصوص باشند نمیتونم بزارم.

و اما آرزوی من برای شما:

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگهدارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانهای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من
است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه ی اینها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

ویکتور هوگو

 


توی شب آرزوها برای همتون دعا میکنم تا به آرزوهای قشنگتون برسید

یا علی