تبليغاتX
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا

مطالبی پیرامون دعوت و حلقه سبز
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 10:53

یا لطیف

سلام به همه شما عزیزان

قبل از  اینکه بخوام در مورد حلقه توضیح بدم میخوام راجع به عوامل فیلم دعوت بنویسم که سایتهای مختلف به خاطر این انتخاب جنجال بیخودی راه انداختن به نظر من دعوت یه شروع،شروعی دوباره شروعی مثل از کرخه تا راین برای آقای حاتمی کیاست.

منم مثل شما وقتی اسم بعضی از بازیگرها رو تو لیست دعوت دیدم تعجب کردم تا اینکه یاد حرف شهید آوینی در مورد اقای حاتمی کیا افتادم و اون این بود که"  تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهاده ای...واین است که بسیاری را از تو رنجانده است.تو با قلبت در جهان زندگی می کنی و همان طور هم که زندگی می کنی فیلم می سازی "وقتی که این جمله رو خوندم آرامش گرفتم چونکه آقای حاتمی کیا اگه کاری انجام دادن توی هر ژانری که بوده کار تازه ای بوده ایشون توی ژانر جنگ اومدن کار متفاوت ازکرخه تا راین رو ساختن که کاری نو در عرصه جنگ بود وقتی که آقای حاتمی کیا حلقه سبز رو ساخت خیلی ها ایشون رو متهم کردن که این حاتمی کیا حاتمی کیای ما نیست نیمدونم اگه آقای حاتمی کیا کاری مثل کارهای قبلی میساخت ایشون رو متهم به این نمیکردن که اقای حاتمی کیا خودشون رو تکرار کردن(که ایشون رو برای ساختن به نام پدر به این متهم کردن و حتی گفتن که ناصر شفیعی مثل حاج کاظم) نمی دونم چرا کسی نمی گه که جهان بینی آقای حاتمی کیا وسیع تر شده و ایشون دنیا رو با دید وسیع تری میبینن.

یه مصاحبه با اقای حاتمی کیا رو از تلویزیون دیدم وقتی از ایشون پرسیدن که چرا برای فیلم حلقه سبز با جایی مصاحبه نکردین یه جواب قشنگ دادن و اون این بود که نمی خواستم توقع ایجاد کنم.

اقای حاتمی کیا از حاشیه بیزار چون همین حاشیه ها بود که باعث شد موج مرده توی جشنواره19 پخش نشه.

 

 توی سایت سینما خبری مبنی بر حضور بهرام رادان در این فیلم منتشر شد ولی چون در هیچ کدوم از سایتهای خبری دیگه این خبر منتشر نشده من از گذاشتن خبر صرف نظر میکنم.

اگه دیده باشین توی سایتهای مختلف به خاطر انتخاب عوامل دعوت جنجال بی خودی به راه انداختن مثلاْ سایت سینما، که یه پست ویژه برای اعتراض کابران سایت نسبت به این انتخاب نوشتن. و برای من خیلی عجیبه که خیلی راحت راجع به فیلمی که هنوز فیلم برداری اون شروع نشده قضاوت میکنن و  راجع به اون نظر میدن.

آقای حاتمی کیا دوست ندارن پشت فیلمشون جنجال و حاشیه باشه و من از همه شما یه خواهش دارم و اون اینکه اگر واقعا طرفدار و دوستدار آقای حاتمی کیا هستین اگر در سایتی بحث و یا مطلبی دیدین سکوت کنید و به حاشیه ها دامن نزنید.منم قول میدم اگر خبری از سایتهای معتبر خبری گرفتم حتما به اطلاعتون برسونم.

راستش من بی صبرانه منتظر کار جدید آقای حاتمی کیام.چون مطمئنم که کاری خوب و در خور توجه میشه.

در مورد حلقه سبز:

راستش توی این مدت انقدر نقدهای مختلف پیرامون حلقه خوندم که سرگیجه گرفتم.

میخواستم یه متنی بنویسم که یه مطلبی از خانم اینانلو خوندم و انقدر اون کامل بود که تصمیم گرفتم که اون مطلب رو بزارم:

 در نخستين روزهاي آغاز سال 86 زماني که به اتفاق ابراهيم حاتمي کيا به ديدار استاد مصطفي ملکيان رفته بوديم در پايان جلسه، ملکيان به عنوان فصل الخطاب به نکته بسيار ظريف و دقيقي اشاره کرد که حيف است از ذکر آن در ابتداي اين گفتار چشم پوشي کنم. او گفت؛ «آفت يک هنرمند در اين است که ببيند مردم چه چيزي را مي پسندند و او بر همان اساس اثر هنري خود را خلق کند، به عبارتي هنرمند نبايد بر اساس پسند مردم کار کند. او زماني هنرمند بزرگي خواهد بود که بتواند آنچه را که به آن ايمان دارد به خوبي بيان کند و مهم نيست که مخاطبان در باور به آن ايمان با او هم عقيده باشند يا خير، بلکه مهم اين است که آنان بفهمند او به چه چيزي ايمان دارد.»

ملکيان در آن روز با تاسفي عميق از نفاق و تزويري سخن گفت که سايه چرک و سنگين خود را بر سر برخي انداخته است و کمتر کسي شجاعت آن را دارد که خودش باشد و صادقانه درباره باورهايش سخن بگويد. او به نفوذ تاثربرانگيز اين آفت درميان و روشنفکران جامعه اشاره کرد که به خاطر خوشامد مخاطب در بسياري از مواقع سخناني را مي گويند که خود به آن ايمان ندارند و تنها بر اساس پسند مخاطب نظر مي دهند تا آنجا که به خاطر محبوب شدن نزد مردم حتي از ذکر معايب خانمانسوز آنان نيز اجتناب مي کنند.دقت و تامل در اين نکته ظريف و اساسي کليد واژه فهم نکته هايي است که در اين گفتار مطرح خواهد شد. نکته نخست آن که حاتمي کيا هنرمند امتحان پس داده يي است، اين را ديگر همه مي دانند، و مخالف و موافق يقين دارند که او در نوع سينمايي که در سال هاي پس از جنگ به آن پرداخته شد، جايگاهي منحصر به فرد داشته و دارد. نفس اين اتفاق که او در پنجمين دهه از زندگي خود شجاعت آن را دارد که دژ محکم و تثبيت شده خود را ترک کند و وارد ميداني جديد شود دليري قابل تحسيني مي خواهد که تنها از کسي چون او بر مي آيد.آشنا زدايي جسارت آميز آن هم از هنرمندي تثبيت شده، شايد نقطه نجات ما از تنفس در هواي سنگين و تکراري باشد که دارد ريه هايمان را از کار مي اندازد. ظريفي مي گفت آنقدر به تنفس در هواي سنگين عادت کرده ايم که در هوايي تازه و سبک احساس خوبي نداريم.

نکته دوم توجه به تغيير دغدغه هاي حاتمي کيا است. دغدغه ها و دل نگراني هايي که از سطح مسائل سياسي و اجتماعي گروهي خاص فراتر رفته و ساحتي بشري يافته است. تامل درباره «زندگي و مرگ»، اين بنيادي ترين مسائل بشر، به خوبي نشان مي دهد که هنرمند ي چون او پتانسيل شجاعت خود را در راه رفيع تر کردن نگاه خود به کار گرفته و تلاش مي کند تا اين بار قصه خود را از چشم انداز تازه يي که به آن دست يافته است براي مخاطب سراپا گوش خود تعريف کند و البته به اين نکته نيز به خوبي واقف است که تماشاگر ايراني در انتظار قصه يي آشنا از جنس همان حرف هايي است که حاتمي کيا را با آن مي شناسد. اما او دليرانه تصميم خود را گرفته است و عزم آن دارد تا تصويري جديد از خود ارائه دهد و حرف هاي تازه يي بزند و البته پر واضح است کسي مي تواند حرف تازه بزند که پنجره ها را به روي وزش نسيم آزاد نبندد و از اين آفت خانمان بر انداز به دور باشد که با چند تشويق و تاييد و هورا ديگر نياز به هيچ نگرش تازه يي ندارد و دلش را به همان تاييدهاي مکرر خوش بدارد. از اين منظر مي توان حلقه سبز را آغاز فصلي جديد در سينماي حاتمي کيا دانست؛ فصل تازه يي که نشان از ساحتي رفيع تر دارد.حلقه سبز قصه يي ساده و روان درباره آدمي است؛ آدميزادي که جان مي کند تا زنده بماند همچون حسن گلاب که معلولي عاجز و ناتوان است و همه ما در مواجهه با کساني چون او بي ترديد حکم صادر مي کنيم که آنها بر اساس کدام منطق و استدلال فضاي زمين را اشغال کرده اند و اکسيژن آن را به هدر مي دهند. غافل از اينکه وقتي پاي رفتن و ماندن در ميان باشد دل و روح کسي چون او نيز با اين دنياست و از اينکه زنده است و نفس مي کشد، لذت مي برد و خدا را شکر مي کند که پروردگارش با ملاک هاي آدميان براي زنده بودن يا نبودن موجودات کاري ندارد و اجازه مي دهد که او نيز از شهد گواراي حيات کام بر گيرد.

داستان حلقه سبز حکايت همه ماست؛ همه مايي که جان مي کنيم تا زنده بمانيم، غافل از اينکه در اين جان کندن مدام ذات زندگي را از دست مي دهيم و به همه چيز دست مي يابيم الا آن چيزي که برايش دويده ايم.حلقه سبز داستان ستايش نفس هايي است که فرو مي رود و بيرون مي آيد و به قول سعدي بزرگ فرو رفتنش ممد حيات است و بر آمدنش مفرح ذات و ما غافل از شکرانه هاي مدامي که بايد به جاي بگزاريم حريصانه به دنبال بالاتر بردن تعداد اين آمد و رفت ها ييم و کسي نيست تا گريبان ما را بگيرد و در گوشمان زمزمه کند که زندگي يعني همين لحظه حال، همين نفسي که اکنون فرو رفت و دمي ديگر باز مي گردد و ديگر هرگز به دست نخواهد آمد. روح معصوم و کودکانه حسن گلاب در قصه حلقه سبز به زندگي چسبيده است و به شکلي غريزي دلش نمي خواهد که از اين دنيا جدا شود. از همين رو دست به دامن گلبهار دختر خود ساخته شهرستاني شده است که با چنگ و دندان او را حفظ کند و گلبهار همچون همه ما در آزمون سخت قضاوت قرار گرفته است قضاوت اين که چه کسي حق زندگي دارد. جسم مچاله شده و معلولي که جز برانگيختن ترحم ديگران به هيچ کار ديگري نمي آيد يا دهها انسان کارآمدي که تنها با دريافت قلب اين جسم مچاله شده به حياتي مفيد و شيرين در کنار خانواده خود ادامه خواهند داد. راستي شما چه فکر مي کنيد ؟چه کسي حق زندگي دارد؟ اين سوالي جدي است که حلقه سبز در خلوت ميليون ها مخاطب خود پديد خواهد آورد و تماشاگر عادي تلويزيون را عادت خواهد داد که سليقه خود را از سطح قضاوت هاي ساده درباره حکايت هاي معمولي آدم هاي خوب و آدم هاي بد بالاتر ببرد و تلاش کند تا در پايان يک روز شلوغ و پر از دود که همه فرصت ها را براي انديشيدن و تفکر مي سوزاند و له مي کند قدري آرام بگيرد و در فضاي قصه يي لطيف و شاعرانه به اساسي ترين نکته هستي خود بينديشد، به مساله يي به نام حيات.

حلقه سبز داستان شکوه زندگي و مرگ است و تلاش کرده است تا ساحت خود را بالاتر ببرد و آهسته و آرام بدون استفاده از کلمات ناکارآمد نصيحت گونه اين سال ها، زمزمه کند که نه زندگي آنقدر شيرين است که به خاطرش اين اندازه جان بکنيم و دمادم بميريم و نه مرگ آن اندازه تلخ که از ترس آن فرصت زيستن را از ديگران بگيريم. زندگي در کميت نفس ها نيست در کيفيت آن است.سريال حلقه سبز سريالي اخلاق گرا است و تلاش مي کند بيننده خسته از شعارهاي تکراري را با زباني شيرين و روايتي شاعرانه با قهرماناني آشنا کند که حاضر مي شوند کميت حيات خود را با کيفيت آن معامله کنند.يادم مي آيد در آن روز بهاري وقتي ملکيان از موضوع داستان حلقه سبز آگاه شد با خنده يي تلخ گفت؛ خدا خيرتان دهد که مي خواهيد از تلخي مرگ کم کنيد، که اين روزها ريشه بسياري از رذيلت هاي اخلاقي در جامعه ما از همين ترسيدن از مرگ ناشي مي شود. در حالي که آدمي، شأن مسافر بودن خود را در اين دنيا از دست داده است و چنان زندگي مي کند که گويي جاودانه در اين جهان خواهد ماند و اين ميل کاذب جاودانگي به او اجازه مي دهد که به راحتي به ديگران ستم بورزد.

                                                                                             

                                                                                                      مژگان اینانلو

راستی توی پستهای بعدی میخوام راجع به فیلم موج مرده بنویسم فکر کنم یه بحث کامل و جامع راجع به این فیلم داشته باشیم.

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه

یاعلی

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: مطالبی پیرامون دعوت و حلقه سبز | لینک ثابت |