تبليغاتX
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا

مصاحبه.........خبر از دعوت..........خبر از جشنواره
شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 15:24
سلام به همه دوستای عزیزم

خوبید؟

امروز با کلی مطلب اومدم اولین مطلبم یه مصاحبه از آقای حاتمی کیاست

متن مصاحبه یه مقدار قدیمی ولی ارزش خوندن داره به خصوص الان که فیلم برداری دعوت شروع شده:

مصاحبه با ابراهيم حاتمي کيا

از به نام پدر تا چهل و‌پنج سالگي در گفت‌و گو با ابراهيم حاتمي‌کيا

مهاجم خسته شده است. خسته و بي‌حوصله مي‌گويد همان مهاجرم با همان پروازهاي شخصي ولي لابلاي حرف‌هايش هر جا که ضبط براي لحظه‌اي خاموش مي‌شود، فهم اين که او ديگر اميد سينماي دهه شصت، کارگردان جنجالي دهه هفتاد و فيلمساز تجربه‌گر ابتداي دهه هشتاد نيست خيلي سخت به نظر نمي‌رسد. قبل از اين که يکي از ما به شيوه قهرمان‌هاي خودش بگويد «ابراهيم پس کشيدي» اعتراف مي‌کند که در چهل و پنج سالگي مي‌خواهد ابراهيم حاتمي کياي خودش باشد؛ همانقدر شبيه خودش که در دهه‌هاي شصت و هفتاد بوده... روزهاي جنگ، روزهاي حضور نسل تازه در همه عرصه‌ها.

گفت و گو در جايي تقريباً ته دنيا انجام مي‌شود. يکي از آخرين کوچه‌هاي سعادت‌آباد با حياطي پر از گياه و پله‌هايي قديمي؛ دفتر و خانه فيلمساز. وقتي با پيراهن آبي آستين کوتاه روبرويمان مي‌نشيند راحت‌تر از انتظاري است که وقت آمدن داشتيم. صريح حرف مي‌زند و بي‌دغدغه از اينکه درباره‌اش چه قضاوتي انجام شود؛ و چشم‌هايش... از اين چشم‌هاي خيره و جست و جو‌گر گريزي نبود. حاتمي‌کيا وقت حرف زدن با اين چشم‌ها هم حرف مي‌زند. همه حواسش را مي‌دهد و هيچ زماني براي تنفس نيست؛ براي اينکه فکر کني مي‌شود از ابراهيم حاتمي‌کيا چيزهاي ديگري هم پرسيد.

چند روز قبل از شروع نمايش «به نام پدر» بهترين فيلم جشنواره بيست و چهارم فجر از نگاه داوران و دومين فيلم آراي تماشاگران، با حاتمي‌کيا حرف زديم. او گفت و يکي از ما جواب داد، يکي از ما در حرف‌هايش دنبال سوال بعدي گشت و يکي ديگر فقط نگاهش کرد. شک ندارم که حاتمي کيا هر سه نفرمان را تا پايان آن روز داغ تابستاني رها نکرد چه آن کسي را که سوال مي‌کرد، چه آني را که دنبال سوال بعد بود و چه ديگري که حاتمي کيا را تنها نگاه مي‌کرد...

در نشستي که چند وقت پيش با مقام معظم رهبري داشتيد در باره اين حرف زديد که بايد به شما درجه بدهند. ظاهراً حرف از بي‌مهري‌ها بود و مشکلات، در حالي که شما يکي از فيلم‌سازي‌هاي محرم نظام هستيد و حرف زدن از کمبودها براي خيلي‌ها تعجب برانگيز بود.

بله، حقيقتش من يک مقدمه‌اي را آنجا گفته‌ام که اگر نباشد اين بحث درجه، يک چيز ديگر مي‌شود. عين لااله‌الاالله که «الاالله» را از آن بگيري مي‌شود شرک مطلق. واقعيتش اين بود که در حوزه‌اي که من کار مي‌کنم- سينماي بومي که بخشي از آن مي‌شود سينماي جنگ- اين سينما عملاً مجبور است با افرادي طرف بشود که اين افراد درجه دارند و چون درجه دارند حمل بر اين مي‌شود که مي‌توانند خيلي چيزها را ديکته کنند به طرف مقابل. در سلسله مراتب درجه‌ها، بله قربان داريم، که بايد هم داشته باشيم، چون کسي که فوق است بايد امر و نهي کند. اين قانون سيستم نظامي است. خب، در عرصه ما، امثال بنده که در سينماي جنگ کار کرده‌ايم وقتي درجه‌ها نيست، اين عزيزان برايشان شبهه ايجاد مي‌شود.

دقيق‌تر حرف مي‌زنيد؟

يعني وقتي کسي که عمري در حوزه ديگري بوده، يعني فرهنگي نبوده و الان به هر دليلي شده مسوول، من بايد او را با درجه‌اش خطاب کنم و او مرا با اسم کوچک صدا بزند. اينجاست که اين تلقي پيش مي‌آيد که رده ما دو نفر با هم خيلي اختلاف دارد. در حالي که من اعتقاد دارم و اين را گفته‌ام که خودم را کمتر از سردار نمي‌دانم. البته من امتيازات اجتماعي سرداري را نمي‌خواهم، اما گويي لازم است وقتي با کسي که فکر مي‌کند با زيردستش صحبت مي‌کند، طرف مي‌شوم، او اين درجه را بداند.

حتماً مي‌‌دانيد که گفتن جملاتي که شما الان به زبان آورده‌ايد واقعاً احتياج به شجاعت يا بهتر است بگوييم پشت‌گرمي دارد. اين حوزه‌ايست که خيلي‌ها دوست ندارند واردش بشوند. وقتي اين حقيقت را مي‌گذاريم کنار مسائلي که براي فيلم قبلي شما به وجود آمد، فقط سردرگم مي‌شويم. شما بالاخره کجاي کاريد؟

به نکته مهمي اشاره کرديد. ما در زمان فيلم‌سازي رده‌اي داريم. کارگردان در مرحله کار پادشاه گروه است، اما به محض اينکه کات مي‌دهيم و از محل فيلمبرداري خارج مي‌شويم، رده را از ما مي‌گيرند و تبديل مي‌شويم به يک شهروند عادي. اتفاقاً اين خيلي زيباست و من نسبت به آن حس خوبي دارم و عقيده دارم اين موقعيت که در لحظه هم هستيم و هم نيستيم امتياز بزرگي است. اما گمان من اين است که وقتي وارد حوزه‌هاي فرهنگي مي‌شويم... بگذار صريح‌تر حرف بزنم، من فيلم‌سازها را دو جور تعريف مي‌کنم، اگر فضاي اجتماعي و فرهنگي را يک دريا تصور کني، بعضي هنرمندها هستند که به نوعي در سطح حرکت مي‌کنند. آنها به اين دليل که مرتب در شرايط توفان قرار مي‌گيرند بايد بدنه محکمي داشته باشند و قوانين جزايي و حقوقي خاص خودشان را. در عين حال عده‌اي هم هستند که به شدت در عمق حرکت مي‌کنند و اصلاً خبر ندارند آن بالا چه اتفاقي مي‌افتد. آن جور سينما خيلي قابل احترام است و بسيار لازم، اما عطش جامعه را جواب نمي‌دهد. اين مي‌شود سينمايي که اسمش را مي‌گذارند معناگرا يا هنري و اسم‌هايي مثل اين که وجاهت خودشان را دارند و پاسخ خودشان را هم مي‌گيرند.

حالا بر گرديم به سطح. البته سطح نه به معناي «سطحي»؛ موضوعات و مفاهيم روز. طبعاً در اين شرايط موج‌ها مرتب به بدنه‌ها مي‌خورند و اگر مصونيتي که گفتم برايشان ايجاد نشود زود از بين مي‌روند يا آنقدر ترسو مي‌شوند که سرعت خودشان را کم مي‌کنند تا آنجا که بي‌حرکت مي‌شوند و توقع جامعه را جواب نمي‌دهند. طبعاً اگر من پذيرفته شده‌ام که ديده‌باني اين سطح را داشته باشم و خبرهايي را به گوش مردم برسانم و بخشي از جامعه را منعکس کنم، احتياج به مصونيت‌هايي دارم. البته مصونيت نه از باب فشارهاي سياسي و اقتصادي است. اينها بايد تکيه ‌گاه‌هايي داشته باشند که اين حرکتشان ضربه نخورد.

اما اينجا وقتي من و فيلم‌سازي مثل آقاي مجيدي وارد يک حوزه اداري بشويم، طبعاً مجيدي مطبوع‌تر است براي آنها تا حاتمي‌کيا که ممکن است چيزي از آنها بگويد. در اين موقعيت است که من از درجه حرف مي‌زنم تا من حرکتم را تسريع کنم. مثل کارت خبرنگاري‌اي که در جيب شماست و به هر حال به شما کمک مي‌کند. چيزي که من در حضور آقاي خامنه‌اي طرح کردم اين بود که نمي‌دانيم چه بايد بگوييم، نه اينکه حرفي نباشد؛ حرف هست اما نمي‌دانم چطور وارد بشوم که ضربه نخورم.

هيچ وقت شده که فکر کنيد کاش در عمق حرکت مي‌کرديد؟

نه، اصلاً در خميره من نيست. البته هر کدام سرجاي خودمان هستيم و کار خودمان را مي‌‌کنيم، اما اين نوع سينما جنسي نيست که من در آن کار کنم. معتقدم بايد ديده‌بان‌ها و نگهبان‌ها را حفظ کرد؛ اين به نفع جامعه است که اين جمع حرف بزنند. خب، من براي حرف زدن گاهي با موانعي مواجهم و وقتي طرف مقابل من در درجه‌ايست که همه چيز به نفع اوست، در حالي که من عقبه اجتماعي خودم و مردم را دارم. طبيعي است که احتياج داشته باشم به آن درجه‌ها؛ اين واکنشي است به شرايط. وقتي که احساس يک جور بي‌دفاعي مي‌کنيم، وقتي که حس مي‌کنيم کسي نيست که به او تکيه کنيم، بنده فيلمي مي‌سازم به نام «به رنگ ارغوان».

من اين فيلم را با اين نيت ساختم که کمکي بشود به يک بخش از جامعه، اما کار به جايي مي‌رسد که من بايد مستقيماً با وزير اطلاعات حرف بزنم و اينجا ضلع سومي به نام وزير ارشاد وجود ندارد. من بايد براي ساخت فيلم طبق روال مجوز مي‌گرفتم و آن را به سرانجام مي‌رسانم که همين کار را کردم... آن هم فيلمي که به قصد ترميم زخم‌هاي رخ داده در عرصه‌هاي امنيتي کشور ساخته شده بود، اما نتيجه چه شد؟ انگار که من مي‌خواستم عليه سيستم کار کنم.

ياد فيلم آژانس افتادم. اگر حاج کاظم شما درجه داشت، داستان چقدر فرق مي‌کرد!

دوستان ديگر هم همين تلقي را کرده بودند. به هر حال مي‌خواستم اين داستان باز بشود.

و همه اين داستان‌ها شما را مي‌رساند به اينجايي که «به‌نام پدر» را ساختيد. يک ملودرام که «آدم بد» دارد، چيزي که هيچ‌وقت در سينماي حاتمي ‌کيا وجود نداشته. حاتمي کيايي که به نوعي حرفش را پس مي‌گيرد و بر مي‌گردد دوباره سراغ آدم‌هاي جنگ، در حالي که بعد از موج مرده گفته بود ديگر درباره جنگ نمي‌سازد. حتي مي‌رود در تلويزيون سريال مي‌سازد. هي سوال پشت سوال. واقعاً در اين سه، چهار سال چه اتفاقي افتاده؟

به اين سوال بايد از دو منظر نگاه کرد. يکي تلقي شما که يک ابراهيم حاتمي کيا داري براي خودت، يک منظر هم منظر اجتماعي خودم است. واقعيت اين است که ابراهيم حاتمي کياي متولد 1340 که دارد 45 ساله مي‌شود طبيعتاً واکنش‌هاي طبيعي خودش را بروز مي‌‌دهد. شما مي‌خواهيد کرباسچي هميشه يک قهرمان بماند و فلاني آن‌جور بماند که نمي‌شود. مثلاً آقاي خاتمي. توفان‌ها راه افتاد و حرف‌ها در باره‌اش زده شد؛ اما ايشان گاهي حرکات خودش را مي‌کرد و گاهي نه. البته براي من نظر شما مهم است نظر شما که عقيده داريد يک سيري رخ داده. من کاري ندارم اسمش نزول است يا صعود... الحمدالله الحمدالله که پنهان نکردم و بابت اين قضيه باجي به کسي ندادم و هر آن چه بودم را بروز دادم مثل همين حالا که با شما حرف مي‌زنم. حالا اگر اين را از خودم بگيرم وحشتناک است. من هنوز عکس‌هاي زمان انقلاب و زمان جنگ خودم را دارم، اما با آن آدم هنوز هم غريبه نيستم چون نسبت به آن لحظه شناور بودم و واکنش‌هايم درست بوده. يک روز حاج کاظم درآژانس شيشه‌اي با آن مشخصات و يک روز هم مثل حالا در اين فيلم ملودرام. اين خودمم، مشخصاً خودمم. اين را شما مثبت بدانيد، گر چه مي‌‌تواند از زاويه نگاه شخصي‌تان تاسف برانگيز باشد، اما از باب اينکه يک فيلم‌ساز واکنش طبيعي خودش را بروز مي‌دهد نسبت به شرايط...

حتي اگر تصويرش پيش کساني که دوستش دارند بشکند؟

احسنت.

بالاخره نسل ما آدم گزنده را ترجيح مي‌‌‌دهد و فکر مي‌کند اگر قرار باشد حرفي زده بشود بايد از زبان حاتمي‌کيا بيرون بيايد و اگر او بنشيند ديگر کسي نيست...

اين آن بده بستان بين مخاطب و فيلم‌ساز است... کدام فيلم‌ساز است که اين‌طور نبوده باشد. شما چاپلين را ببينيد و سير کارهايش را يا گدار يا بقيه. يا آدم‌هاي صريح مثل گاوراس. کي مي‌تواند بايستد؟

برگرديم به به‌نام پدر.

يک بحث، بحث قالب است. گاهي قالب جذابيت و تازگي دارد و گاهي ندارد. مثل شب‌نامه مي‌شود. فقط بايد تند و تند تکثير بشود. حسي که من نسبت به به‌نام پدر داشتم از همين جنس بود. اصرار داشتم به سرعت اين حرف را بزنم. بحثي بود که بين دوستان منتقد گم شد؛ يعني من نديدم.

چه بحثي؟

بحث اصلي زمان فعلي؛ بحث هسته‌اي. دعوا سر اين است که بالاخره اورانيوم را غني بکنيم يا نه؟! بکنيم تا کجا و بعد بحث غيرت است و هميت و چي و چي و چي. در دل اين مسائل من مي‌خواهم بگويم يک موقع حاج کاظم آن تصميم را مي‌گرفت و يک موقع هم يک تصميم ديگر. واقعيت اين است که در زمان آغاز جنگ، قطعاً به آينده، به آن مفهومي که امروز فکر مي‌کنيم، فکر نمي‌کرديم. ذهنيت‌ها عوض شده. امروز ما حساب و کتاب مي‌کنيم، سياست مي‌کنيم. اين نشان رشد است در مسير. من اعتقاد دارم فيلم به‌نام پدر از اين جنس است. مي‌خواهد بگويد آقا حواستان باشد اين اتفاق مي‌افتد. اين نيست که تو الان براي آينده تصميم بگيري... الان «به نام پدرها» دارند تصميم مي‌گيرند روي اين بحث... به نام پدر از اين جنس است. اما اگر بخواهيد از قالب و ساختار حرف بزنيد، من صراحتاً مي‌گويم در اين عرصه هيچ حرف تازه‌اي ندارم، بحث تازه‌اي هم ندارم.

اين حرف روز زدن باعث نمي‌شود که فيلم‌تان تاريخ مصرف پيدا کند؟ يادم هست آژانس يک جمله معروف تبليغاتي داشت که «اگر20سال بعد از شما بپرسند آژانس شيشه‌اي را ديده‌ايد چه خواهيد گفت؟»... درباره به‌نام پدر چنين اتفاقي مي‌افتد؟

اميدوارم نيفتد. من دلم مي‌خواهد نيفتد.

اين عقب‌نشيني محض است. شما از سيستمي که بايد نقدش کنيد توقع درجه داريد. اما شما به عنوان يک هنرمند بايد کارتان را بکنيد و از مسوولان هم توقع داشته باشيد مانع تراشي نکنند. بيشتر از اين به نظر خيلي مناسب نيست.

نه، تلقي شما اشتباه است. من از شخص اول مملکت که اتفاقاً روي جريان‌هاي فرهنگي حساس‌اند، درخواست کردم نه از کسي ديگر. اتفاقاً دعوا با من سر همين نقطه است. من قائل به هيچ تفکيکي نيستم.

ولي در کل، بدون توجه به اين موضوع، انگار ضربه به رنگ ارغوان آنقدر کاري بوده که حاتمي‌کيا مي‌خواهد از اين به بعد آرام‌تر برخورد کند.

يک مثال بزنم. در دوران آقاي خاتمي، البته من نمي‌خواهم خودم را با آقاي خاتمي گره بزنم، اما جريان روشنفکري آمده چيزهايي را به آقاي خاتمي نسبت داده که اتفاقاً او نسبت به اين چيزها موضع داشته. کلاً جريان روشنفکري جامعه ما اين نظر را دارد که بايد هميشه نسبت به سيستم نگاه سلبي داشته باشي. کي گفته من اين‌طوري هستم؟ من خودم را سيستم مي‌دانم. اصلاً فرقي بين سيستم و جامعه نمي‌دانم و از همان جاست که حرفم را مي‌زنم. کاري هم به اين ندارم که مي‌توانم يا نمي‌توانم. مثلاً وقتي از وزارت اطلاعات حرف مي‌زنم، به قصد کمک وارد شده‌ام اما خب اوضاع طوري است که کار من طور ديگري تحليل مي‌شود. خب، در اين شرايط من مي‌گويم نمي‌خواهم توبه هم بريزي. بنابراين صبر مي‌کنم و مي‌ايستم کنار تا زمانش برسد. اما دوستان روشنفکر ما دوست دارند من جيغ و داد کنم، با چند روزنامه حرف بزنم و همين‌طور با BBC و CNN که تماس گرفتند با بنده و بگويم و بگويم و بگويم. اما من هيچ‌وقت چنين کاري را نمي‌کنم. من در اين عرصه‌ام و واقعاً به آن اعتقاد دارم.

و تلقي بقيه از شما چيست؟

اشتباه از جايي آغاز مي‌شود که فکر مي‌کنند بنده بايد پشت يک سنگري ايستاده باشم و مثلاً بگويم جنگ جنگ تا پيروزي.

اين همان چيزي است که خودتان گفتيد؛ تلقي‌هايي که از حاتمي‌کيا وجود دارد. اين مساله به خصوص در بين اهالي قلم تشديد شده. ما بيشتر وقت‌ها مشغول خياطي هستيم. يعني به نسبت تصور خودمان از اندازه آدم‌ها، کت مي‌دوزيم. مثلاً همين آقاي خاتمي... يا خود شما.

من بحثي با اين موضوع ندارم. ايشان مي‌تواند نگاه خودش را نسبت به من داشته باشد. اما اشتباه آنجا اتفاق مي‌افتد که من بگويم چون ايشان اين نگاه را به من دارد من نبايد حرکت خودم را بکنم... من قبلاً به اندازه A مي‌دانستم و حالا به اندازه B. اعتراف به اين خود شکستن است و من اين کار را مي‌کنم. حالا تعبيرش مي‌تواند اين باشد که ايشان محافظه‌کار شده... البته من 45 سالم است و محافظه‌کارتر شده‌‌ام. اين هيچ اشکالي ندارد چون همه مبتلا به آن هستيم. بنابراين من نسبت به اين تعبير تحريک نمي‌شوم. خود شما بر گرديد و عکس‌هاي قديمي‌تان را نگاه کنيد؛ واقعاً چقدر متفاوت شده‌ايد؟

داشتيد از به‌نام پدر حرف مي‌زديد که بحث عوض شد.

من درباره چيزي حرف زده‌ام که برايم مساله است و درگيرش هستم اما متاسفم که گروه اهل نظر خيلي برايشان مهم نيست. يک وقتي هست شما جمله‌اي را روي کاغذ مي‌نويسيد و چند بار خطش مي‌زنيد تا بهتر دربيايد، يک موقع هم نه، با عجله مي‌نويسيد چون زمان برايتان مهم است. به نام پدر به نظر من خوب موقعي اتفاق مي‌افتد. اما خب چون ما ديکته‌هاي نوشته شده هستيم، دوست داريم هر وقت رجوع مي‌کنيم به آن دفترچه خاطرات، آن دفترچه همان‌طور باشد که بوده. اما چنين چيزي نيست.

ولي چيزي که مردم انتظار دارند دور از ذهن نيست. هنرمند ممکن است ديدگاه اجتماعي معتدلي داشته باشد، اما وقتي مي‌آيد وسط که مي‌خواهد انتقاد کند والا گفتن اتفاقات يک گزارش ساده‌ است و کار شاقي نيست. توقع آنها که اينطور فکر مي‌کنند اين است که وقتي حاتمي کيا مي‌آيد وسط، وجه محافظه‌کاري را بگذارد کنار و آرمان‌گرايانه نگاه کند. شايد دسيکا هم وقتي دزد دوچرخه را مي‌ساخت نگاه معتدلي نسبت به جامعه داشت. اما در همه چيز اغراق کرد تا نتيجه بهتري بگيرد.

تکرار مي‌کنم. من هيچ‌وقت ابا ندارم از اينکه بگويم من از درون نظام حرف مي‌زنم. در عين حال ما داريم هميشه فيلم‌ساز يا روشنفکر‌هايي را که هميشه در موقعيت سلبي‌اند. اما من اين‌جور نگاه نکردم به موضوع. من يک جايي سلبي‌ام و يک جايي اثباتي. يعني بعضي جاها دارم راه مي‌آيم با موضوع و مشکلي با آن ندارم. مثلاً همين فيلم به رنگ ارغوان. خب بعضي‌ها ناراحت شدند از اين که من اشاره کردم من به عنوان پدر معنوي، کار را مي‌گذارم کنار و تماس گرفتند و دلسوزانه گفتند شما نبايد چنين موضعي مي‌گرفتي. من هم جواب دادم شما داريد اشتباه مي‌کنيد چون من کل ماجرا را از خودم مي‌دانم. اينجاست که حاتمي‌کياي شما با حاتمي‌کياي من فرق مي‌کند. اينجاست که اتفاقات بعدي مي‌افتد. فکر مي‌کنيد من نمي‌فهمم جشنواره‌ها چگونه شکل مي‌گيرند؟ مستشارهاي جشنواره‌هاي خارجي عقيده دارند حاتمي‌کيا مال نظام است و پروپاگاند نظام. مگر بارها همين آقاي ... نگفت که حاتمي‌کيا، باندراچوک ايران است؟ اما من اين را پنهان نمي‌کنم.

اما اين يک آسيب دارد. ممکن است اين نگاه که شما فيلم‌ساز خودي هستيد و غنايم و جوايز مال شماست به وجود بيايد.

من هر وقت جايزه‌اي دادند گرفتم، ندادند هم اعتراض نکردم. اما بعضي‌ها شيطنت مي‌کنند. يک چيزي بگويم... نمي‌دانم چقدر مي‌توانيد بازش کنيد. اگر برگرديد به آلبوم‌هاي قديمي مي‌بينيد تصاويري هست که انگار پدران ما دوست ندارند از آنها حرف بزنند. انگار تلاطم‌هاي اين بيست و چند ساله گم‌مان کرده. اما من دوست داردم بدانم مثلاً بچه‌هاي توده‌اي چند نفر بودند و کدامشان الان دارند در حوزه سينما کار مي‌کنند و ارزشي حرف مي‌زنند و وااسلاما مي‌کنند. آقا بياييم بازش بکنيم؟ برويم بپرسيم که شما که عضو حزب توده بودي چرا داري حرف ديني مي‌‌‌زني؟ هيچکس نمي‌پرسد. انگار قرار است اين بخش پنهان باشد. اما اين طرف اگر بنده در سير کارهايم از موضع آژانس شيشه‌اي به به‌نام پدر برسم، خيلي فاجعه بزرگي است. اما من مي‌گويم صبر کنيد. چرا آن آدمي که از باندراچوک بودن من حرف مي‌زند، چرا از اتاق خودش که پر از عکس لنين بوده حرف نمي‌زند؟ چطور مي‌شود من مي‌توانم تحليل بشوم در اين ماجرا، اما ايشان نمي‌تواند؟ البته من تمام تلاشم را مي‌کنم که نسبت به دوستانم با احترام برخورد بکنم، چون اهل قلم‌اند. اما اگر فکر کنيد به آنها باج بدهم که امتيازي بگيرم... اميدوارم تا آخر عمر من چنين اتفاقي نيفتد.

متوجه نشديم بحث از کجا به اينجا رسيد.

من از 19- 18سالگي وارد سيستم شدم و الان 45 سالم است، خب بايد تغيير کرده باشم. اين هيچ اشکالي ندارد، مثل آن مائوئيستي که الان از مدافعين بزرگ سينماي جنگ است و فيلم‌هاي ما را ضد جنگ مي‌‌داند و عليه ما حرف مي‌زند، ريشش هم ده برابر ما بلند است... اگر گذشته‌ها قابل نقد است، يکبار به مخاطباني که برنامه‌سازي‌اش را مي‌بينند، بگويد تا چه دوراني مائوئيست بوده است تا درجه و عيار دست مخاطبان باشد.

از 45 سالگي حرف زديد و اينکه هرچه رفتيد جلوتر تعديل شده‌ايد. اما من فکر مي‌کنم حفظ آرمان‌گرايي خيلي مهم است. ما نياز داريم به آدمي که تندتر از همه ما حرف بزند و تعديل نشود. درست است که شما به نسبت سن‌تان تغيير مي‌کنيد، اما از آن حاتمي‌کيا، بايد نگهداري کرد چون خيلي‌ها به آن حاتمي‌کيا احتياج دارند. آيا شما در اين باره احساس مسووليتي داريد؟

من احترام قائلم براي اين تفکر. من متاسفم از اينکه بعضي دوستان را به نوعي نااميد مي‌کنم. بارها و بارها فرزندان شهدا آمده‌اند منزل من که بيا حرف بزن. عقيده‌شان اين بود که دو سه نفر بيشتر نمانده‌اند و شما بايد بيايي وسط. ولي مرگ من از جايي آغاز مي‌شود که پيش خودم فکر کنم بايد اينجوري باشم چون چشم عده‌اي به من است. اما من پينه‌دوز حرفه‌اي نيستم. خياط خوبي براي هر لباسي نيستم. اين را مي‌فهمم. من فيلم تاريخي هم که بسازم بايد در نوعي بياورمش که بتوانم در خودم هضمش کنم. بارها شده فيلم‌نامه‌هاي خوبي دستم رسيده اما نتوانستم، مگر آنکه تا رو پودش را خودم چيده باشم. اين برايم ثابت شده. تا وقتي مرکزي که به من انرژي مي‌‌دهد در درون و وجود خودم است، نمي‌توانم به انرژي بيروني فکر کنم، چون اين آغاز سقوط است. وقتي به سقوط فکر مي‌کنم مي‌گويم بگذاريد کار خودم را بکنم. در اين زمينه يکي از ظريف‌ترين تحليل‌ها را آقاي دهقان دارد. حرکت من نسبت به دوايري که ايجاد مي‌کنم، کهکشاني است. دور مي‌شوم، نزديک مي‌شوم، دور مي‌شوم، نزديک مي‌شوم. البته نه اينکه عمدي باشد. بعداً نشسته‌ايم تحليل کرده‌ايم ديديم اين است. نه آنقدر دور مي‌شوم و نه آنقدر نزديک که در مرکز چيزي باشم. الان شما اشاره کرديد «به نام پدر» واکشني است به «به رنگ ارغوان». در حالي که من فيلم‌نامه به‌نام پدر را خيلي قبل‌تر نوشته بودم.

منظورمن ساختار بود.

فيلم‌سازي مثل من، فيلم‌نامه ديگران را که نمي‌گيرد که ساخت عوض بشود. اين همان چيزي است که در من بوده.

به نظر من آسان‌تر برخورد کرده بوديد.

رد نمي‌کنم. دقيقاً حرف درستي است. ممکن است شرايط روز تاثيراتي روي من گذاشته باشد که لانگ‌شات‌هايم کلوزآپ بشود و برعکس يا جملات تاکيدي من شل بشود. اين يک واقعيت است. به نام پدر يک غار بود براي من براي فرار از توفاني که اين طرف رخ داده بود، توفاني که هيچ کس نمي‌خواست در گيرودارش مرا تحويل بگيرد. البته نه اينکه دستي به سر و گوشم بکشند، از اين باب که هيچ‌کس نمي‌خواست پاي حرف بايستد. از وزير ارشاد گرفته تا بقيه و تو يکهو مي‌ديدي خودتي و خودت و بايد شخصاً جوابگو باشي.

در روبان قرمز يک ابراهيم حاتمي‌کيا داشتيم که مي‌خواست فرم را تجربه کند و فيلمش پر از اتفاق تکنيکي بود، اما آرام آرام همه چيز ساده‌تر شده. ما جدا از اينکه از حاتمي‌کيا انتظارات فرامتني داشتيم، توقعمان اين بود در فرم هم پيشرفت کند. البته شنيدم به رنگ ارغوان اين ويژگي را داشته اما در به نام پدر و در کار تلويزيوني‌اي که داشتيد، انگار بي‌حوصله‌ايد. ببخشيد که مي‌گوييم اما انتظارات را پاسخ نداديد.

من رد نمي‌کنم. متاسفم از اينکه چنين احساسي ايجادشده. اما واقعيت اين است که بايد بپذيرفت.

اين همه چيزي بود که از شما بر مي‌آمد؟

اين هر آنچه که هستم است. اگر مي‌گوييد بي‌حوصله... اما اشتباه جايي است که مستقل از شرايط قضاوت مي‌کنيد. انتظار من اين است که تحليل کنيد. اگر من فيلمسازي هستم که نسبت به شرايط واکنش نشان مي‌‌دهد، به‌نام پدر بايد در آن تحليل بيايد وسط، اخيرا يک مصاحبه‌اي داشتم صرفاً در بحث کارگرداني. کلافه شدم و کلافگي را بروز دادم. گفتم اصلاً نمي‌توانم خودم را از معنا تفکيک کنم. وقتي اين اتفاق مي‌افتد من چيزي ندارم. اينها در هم ممزوج‌اند، حالا يک وقت قوت دارد و گاهي از قدرت لازم برخوردار نيست. اما واقعيت اين است که به‌نام پدر حرف روز است و حرف زمانه. حالا اگر شما اين تعريف را از زمانه نداريد، من حرفي ندارم ولي من اين احساس را داشتم و منتقلش کردم والا نه فشاري پشت سر من بود که اين را بساز و نه چيز ديگر.

به نظر من به نام پدر پر از تک سکانس‌هاي درخشان است. اما بقيه فيلم يک ملودرام ساده است. آدم بد، آدم خوب، دو دو تا چهار تا . اين ساده‌گيري بود.

البته من نمي‌خواهم نويدي بدهم يا ذهنيتي ايجاد کنم. الان يک سريالي دست من است به نام «حلقه سبز» شما اشاره‌اي به تلويزيون کرديد و من احساس کردم به نظر شما رجوع به تلويزيون نزولي است.

البته من خاک سرخ را گفتم که به نظرم همين مشکل به نام پدر را داشت.

در مديوم تلويزيون نگاه من به شدت آرماني است؛ من با توده مردم سر و کار دارم و اين به شدت اهميت دارد. آنجا سعي مي‌کنم قالب را رعايت کنم براي حرف زدن. الان در سريال حلقه سبز، تمام فضا براي من تازگي دارد. يا بهتر بگويم اضطراب دارم که چه خواهد شد. من غالباً در ساخت فيلم دچار اين حس هستم. اينکه آيا مي‌تواند موفق باشد يا نه؟ اين اضطراب تا آخرين روز نمايش فيلم با من هست و امروز به هنگام ساخت سريال. اما در به نام پدر اين اضطراب را نداشتم و فکر مي‌کردم اين چيزها کنار هم جواب مي‌دهد و اتفاق خواهد افتاد. البته وقتي من با مردم اين فيلم را ديدم اين اتفاق افتاده بود. اما در حوزه اهل نظر سينما، منتقدين مجاب نشدند. راستش را بخواهيد اين تب و تاب هميشه با من است.

شب جلسه مطبوعاتي به‌نام پدر با ساتيار آمديم سرصحنه حلقه سبز. ظاهراً شما بعد از جلسه مطبوعاتي فيلم را با مردم هم ديده بوديد اما با وجود روز سختي که پشت سرگذاشته بوديد، دقيقاً يادم هست که صحنه‌هاي سريال را چقدر با حوصله مي‌گرفتيد. ما سر يک سکانس معمولي آنجا بوديم که کار خاصي احتياج نداشت اما شما بيش از ده بار کارت داديد. اين ميزان وسواس براي من خيلي جالب بود. من فکر کردم کسي که اينطور کار مي‌کند نمي‌تواند يک فيلم «همينجوري» در کارنامه داشته باشد. الان هم برايم جالب است که در به‌نام پدر احتمالا اين وسواس را داشته‌ايد.

نمي‌خواهم بگويم اين وسواس نبوده. من از اضطراب حرف زدم چون نمي‌دانم چه خواهد شد. بعضي‌ها اين جرات را دارند، اما من توقع ايجاد نمي‌کنم. با اين حال من تمام انرژي خودم را مي‌گذارم تا آنطور که مي‌خواهم در بيايد. باور کنيد تا روز اکران نمي‌دانم چه اتفاقي مي‌افتد. اما در به‌نام پدر، مولفه‌هايي که در آن رخ مي‌‌داد برايم واضح بود، بنابراين راحت کارم را مي‌کردم. مي‌پذيرم که اين بخش آنقدر اضطراب نداشت... اما خب، همين مساله دلايلي دارد که بايد چند سال بگذرد و فيلم از سرنوشتش خارج شود تا من درباره پشت صحنه‌اش حرف بزنم ولي الان مي‌گويم نه، من هيچ مساله‌اي نداشتم.

يعني جزئيات خيلي برايتان مساله نبود؟

نه، خيلي. برخلاف حلقه سبز.

الان چند وقت هست سر سريال هستيد؟

حدود هفت ماه.

روزي چقدر مي‌گيريد؟

4دقيقه.

به نسبت استاندارد تلويزيون که نيست؟

قابل مقايسه نيست اصلاً برخي دوستان 40دقيقه در روز مي‌گيرند و با افتخار هم اعلام مي‌کنند. اين يک مسابقه بي‌معناست. اتفاقاً با مسوولين تلويزيون حرف مي‌زدم و مي‌گفتم کاري کردند که نمي‌شود حرف زد. آخر چه جور مي‌شود در روز 20تا 40 دقيقه فيلم‌ بسازي و افتخار هم بکني بابتش؟ اصلاً چه داري که بگويي؟

اين يأسي است که گاهي به ما هم دست مي‌دهد. يک وقت آدم سعي مي‌کند با نهايت وسواس، کاري را عرضه کند. اما مي‌بيند بازار دست سري دوزهاست؛ کساني که کار را راحت گرفته‌اند. براي شما هم چنين حسي پيش مي‌آيد، وقتي يک سريال بي‌ارزشي را مي‌بينيد که با استقبال هم مواجه شده.

خيلي اذيت مي‌شويم و زورمان را سر خانواده خالي مي‌کنيم! عصباني مي‌شويم و مي‌گوييم نگاه نکنيد مبتذل است. مثلاً مي‌بينم اين نور‌پردازي نيست. نور را داده به سقف و بعد هر چه پلان خواسته گرفته. مثل فيلم مستند. عين خيالش هم نيست که چشم‌ها ديده بشود، نشود، صورت بعد داشته باشد، نداشته باشد. درد وقتي آغاز مي‌شود که دوغ و دوشاب با هم قياس مي‌شود. در حالي که اگر اين رخ ندهد من کاري ندارم. او کار خودش را بکند و من کار خودم را. من که جاي کسي را تنگ نمي‌کنم. من اصلاً معتقد نيستم که اين فيلم‌هاي گل و بلبلي ساخته نشود. اتفاقاً اينها نياز جامعه‌اي‌اند که احتياج به تفريح دارد. اما اگر من آدمي هستم که کمي يأس دارم و غم دارم بگذاريد حرفم را بزنم و جاي خودم را داشته باشم. نه اينکه بگويند ببخشيد شما برويد کنار. از اين‌طرف هم نمي‌خواهم رانت داشته باشم که الا و بلا بايد اين داستان تصوير بشود. شايد شما برايتان مساله نباشد، اما براي من مساله است که وقتي خاک سرخ را مي‌سازم، هر جاي مملکت مي‌روم پدري جنگ زده دست فرزندش را گرفته و گفته اين بچه من هيچي نمي‌دانست و با فيلم تو فهميد که چه اتفاقي افتاده. اين يک ميزانس تکراري است که بارها براي من رخ داده. چرا؟ چون ساخته نشده. چون از جنگ من هيچي گفته نشده يا کم گفته شد. براي من مهم بود اين حرف‌ها را بزنم. من اگر اين آنتن را در اختيار نداشته باشم، آنتن مي‌افتد دست کساني که به بدترين شکل ممکن کار مي‌کنند.

شما در سينما مشکل نگاتيو داريد و کار کمي سخت‌تر است. اما در تلويزيون، مرتب مي‌توانيد برگرديد و از نو بگيريد. آيا حساسيت شما در اين دو مديوم فرق مي‌کند؟

واقعيت اين است که حساسيت همان است. البته در سينما نور بايد بيشتر ريخته شود تا آن فريم شکل بگيرد ولي در تلويزيون، اگر ويدئو را رها کني مي‌تواني همين‌طور فيلم بگيري. مگر نمي‌شود؟ اما خب صورت تخت بايد تقويت بشود. کنتراست مي‌خواهد. اگر نکني که جواب نمي‌دهد. البته مي‌شود گرفت، همان‌طور که الان مي‌گيرند و پخش هم مي‌کنند؛ تا دلت بخواهد، ولي اگر قرار باشد درست کار کنيم...

در فيلم‌هاي شما يک شخصيت محوري وجود دارد که مرتب تکرار مي‌شود و مخاطب هم دوستش دارد. اين شخصيت بيشتر شبيه کدام است؟ حميد فرخ‌نژاد يا پرويز پرستويي که به نظر انتخاب‌هاي اول شما براي هر نقشي‌اند.

دقيقاً تا حالا که اينطور بوده. پرويز جلد خودم است. واکنش‌هايي که دارد به شدت با جلد قديمي خودم خوب جور در مي‌آيد.

جلد قديمي يعني چه؟

يعني آن آدم آرمانگرا، اما حميد آرماني به آن تعريف نيست.

يعني نمي‌تواند آن آدم انقلابي باشد.

نه نمي‌توانم او را در اين شرايط تصور کنم.

بيشتر عاصي و پرخاشگر است.

بله. مثلاً ارتفاع پست. هرگز نمي‌توانم تصور کنم پرويز مي‌توانست بيايد نقش حميد را بازي کند براي اينکه حقوقش را طلب کند و ديگران به خطر بيندازد.

هيچ وقت فکر نکرديد که اين دو وجه شخصيتي در يک فيلم بازي کنند؟

نمي‌دانم. همان‌طور که در فيلم روبان اتفاق افتاد. من به بازي آقاي کيانيان علاقه داشتم ايشان کنار پرويز عقل و دل خوبي شدند.

بين اين دو قهرمان که فرزندان خود‌تان‌اند بيشتر شبيه کدامشان هستيد؟

من وجه آرماني را بيشتر دوست دارم. اما گاهي يک اتفاقاتي رخ مي‌‌دهد...

مثلاً سر موج مرده که رفتيد در سينما و آن طور اعتراض کرديد و حقتان را خواستيد. مي‌خواهم بگويم و هر دو وجه در شما وجود دارد.

البته من چه بخواهم چه نخواهم آدم عاقله‌ام. اما سينما اين فرصت را مي‌دهد که به وجوه مختلف خودم عينيت بدهم. از اين نظر سينماگر بودن يک خوشبختي است.

از کاراکترهايي که تا حالا خلق کرديد کدامشان را بيشتر دوست داريد؟

همه آنها را من هميشه اول شخص کار کردم و تکيه فيلم‌ها به قهرمان‌ها بوده است. اگر از يک نمونه خاص حرف بزنيم خب، آژانس خيلي موفق بود. حاج کاظم يک آيکون شد.

از حرف‌هايتان مشخص بود از احساسي که جامعه نسبت به شما دارد با خبريد و از علاقه‌اي که وجود دارد. مي‌خواستم بدانم احساس شما نسبت به اين نسل چيست؟

به شدت برايم مهم‌اند، اما با حفظ حريم خردم. من نه از آنها باج خواستم نه باج دادم. حتي بعضي مواقع اين موضع من برايشان برخورنده بوده. مثلا سر موج مرده يادم هست که بچه‌ها اذيت شدند و واکنش داشتند. تنها هيچ وقت قصد بي‌احترامي نداشتم.

چقدر مي‌شناسيدشان؟

شناختم تحقيقي نيست ولي آشنا هستم. من معتقدم هيچ کس نمي‌تواند ادعا بکند کاملاً مي‌شناسد.

از حرف‌هايي که مي‌خواستيد بزنيد، چقدرش را تصوير کرديد و چقدرش مانده؟

اين را از پژمان خلف بگويم. اگر به من بگويند ديگر فرصت نداري حرف بزني خيلي تاسف مي‌خورم. يعني دارم حرف‌هايي که نگفته باشم. البته انرزي ما روز به روز تحليل رفته. شرايط سخت‌تر شده و خشونت کار شديدتر شده. مثلاً همين به نام پدر که البته قصد ندارم فعلاً حرفش را بزنم. اما فکر مي‌کنيد چرا من تهيه کننده اين فيلم شدم؟

يکي از دلايل اين مساله که سن شکوفايي در خارج بيشتر به حول و حوش 40سال و بالاتر مي‌رسد اما در ايران بالا رفتن سن زمينه‌ساز سقوط است، همين چيزهاست؛ همين فضا و خشونت‌هايي که پير مي‌کند.

بله، تو بايد بابت چيزهايي بجنگي که ... (ضبط خاموش مي‌شود)

کار بعدي شما چيست؟

فعلاً برنامه‌اي ندارم. فعلاً تمام تلاشم را مي‌کنم که حلقه‌ سبز به پايان برسد.

مي‌خواستم از اين جوائزي که محاصره‌تان کرده بپرستم. آيا نمايش دادن آنها دليل خاصي دارد؟

اتفاقاً مي‌خواستم جمع‌شان کنم، از ترس همين حرف‌ها (مي‌خندد) اما واقعيتش اين است که من همين‌ها را دارم و همه‌اش هم وطني است.

مگر وطني بودن ويژگي خاصي است؟ جايزه خارجي داشتن بد است؟

الحمدالله يواش يواش بحث باز مي‌شود و دوستان مطبوعاتي هم فهميدند که بعد از رد کارپت‌ها بنشينند فکر کنند؛ اين که فيلم‌سازي به بهاي حضور در اين جشنواره‌ها دارد خيلي چيزها را مي‌فروشد. واقعاً آن طرفي‌ها بخشي از فيلم‌سازهاي ما را دزديدند و آنها را تبديل کردند به دوربين مخفي‌هايي که از جامعه خودشان چيزهايي را که آنها مي‌خواهند بگيرند و اين بسيار زشت است. شد مثل قضيه دوربين‌هاي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي که دوربين‌ها را داخل نيروگاه‌ها کار گذاشتند. حرف در اين پاره زياد است. اما اول بايد توفان‌ها بخوابد. يک موج روشنفکري هست که يک نوع مساله دارد نسبت به نسل من. گمان مي‌کند من سر چهارراه جلويش را گرفته‌ام در حالي که من تمام زورم را زدم تا اين نگاه را از بين ببرم و بگويم همه اين نسل اينها نيستند يک عده‌اي هستند که اتفاقاً از اين ادعاها ندارند، اما رفته اند و جنگيده اند ولي آنها اين احساس کينه مندي را دارند و در قلمشان مي‌آورند. البته من مي‌فهمم. بعضي سيلي‌ها به خاطر ديگري بر گونه ما فرود مي‌آيد. و در گوش من مي‌زنند تا بالاتري را زده باشند. همه اينها در حاليست که من هميشه خودم بودم. من هنوز مهاجرم و پروازهاي شخصي خودم را دارم.

پژمان راهبر-خسرو نقیبی-آرش نصیری

منبع:نشریه نسیم شماره ۱۰

مصاحبه چه طور بود با این که قدیمی بود ولی حرفهایی که آقای حاتمی کیا زدن جواب خیلی از منتقدها رو میده


اخبار فیلم دعوت:

اولین خبرم از دعوت از خبر گزاری فارس

«دعوت» حاتمي‌كيا به محض آماده شدن اكران مي‌شود

خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «دعوت» ساخته «ابراهيم حاتمي‌كيا» كه نزديك به 35 درصد از فيلمبرداري‌اش به پايان رسيده به محض آماده‌سازي به اكران عمومي در مي‌آيد.

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، پس از آماده‌سازي و اتمام مراحل توليد «دعوت» براي اكران عمومي آن اقدام مي‌شود و آخرين ساخته حاتمي كيا به روي پرده سينماها مي‌آيد.
بر اساس اين گزارش،فيلمبرداري اين فيلم همچنان در شمال تهران ادامه دارد و نزديك به 35 درصد فيلمبرداري آن انجام شده است.
به گزارش فارس، بازي «محمد‌رضا شريفي‌نيا» در اين فيلم از چند روز قبل آغاز شده و روز گذشته «مريلا زارعي» و «فرهاد قائميان» جلوي دوربين دعوت رفته‌اند و بازي اين دو بازيگر در اين پروژه شروع شده است.
بنا به اين گزارش، علي‌رغم انتشار اخباري مبني بر اپيزوديك بودن اين فيلم، و نامگذاري اپيزودها تحت عناويني چون خورشيد، «دعوت» كاري اپيزوديك نيست و به دليل گستردگي محورهاي داستان و تعدد بازيگران گروه سازنده در برنامه‌ريزي اقدام به نامگذاري و تقسيم‌بندي در فيلمنامه كرده‌اند و اين نامگذاري درون گروهي است.
محمدرضا فروتن، كتايون رياحي، ثريا قاسمي، مهناز افشار، سيامك انصاري،سحر جعفري جوزاني، آناهيتا نعمتي و هدي ناصح از جمله بازيگراني هستند كه جلوي دوربين «دعوت» رفته‌اند.
در خلاصه داستان «دعوت» آمده است:‌ چند خانواده متفاوت با بحراني مشابه روبرو مي‌شوند و هر كدام از آن‌ها بنا به نگاه خاص خود واكنش‌هايي از خود بروز مي‌دهند.

خبر بعدیم از دعوت از خبر گزاری مهر:

فیلمبرداری "دعوت" در دارآباد ادامه دارد
فیلمبرداری فیلم سینمایی "دعوت" به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا در لوکیشنی حوالی منطقه دارآباد تهران ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، گروه تولید پروژه "دعوت" پس از چند روز تعطیلی به مناسبت ایام عزاداری امام حسین (ع)، هم اکنون در لوکیشنی داخلی در حوالی دارآباد مشغول کار هستند و تاکنون حدود 20 درصد از این فیلم در تهران فیلمبرداری شده است.

تاکنون در "دعوت" کتایون ریاحی، محمدرضا فروتن، ثریا قاسمی، مهناز افشار، سیامک انصاری، سحر جعفری جوزانی، آناهیتا نعمتی و هدی ناصح مقابل دوربین رفته‌اند. در خلاصه داستان پانزدهمین تجربه کارگردانی حاتمی‌کیا آمده است: چند خانواده متفاوت با بحرانی مشابه رو به رو می‌شوند و هر کدام از آنها بر اساس نگاه خاص خود واکنش‌هایی به آن نشان می‌دهند


حالا میریم سراغ اخبار جشنواره:

لیست نهایی فیلم هایی که به جشنواره امسال راه پیدا کردن اعلام شد:

سينماي ما- دبيرخانه‌ي جشنواره فيلم فجر اسامي 23 فيلم بلند ايراني بخش سوداي سيمرغ ـ مسابقه سينماي ايران و 5 فيلم رزرو اين بخش را اعلام كرد. فيلم‌هاي "آتش سبز" ( محمدرضا اصلاني)، "آن مرد آمد" (حميد بهمني)، "آواز گنجشك‌ها" (مجيد مجيدي) "احضارشدگان" ( آرش معيري)، "استشهادي براي خدا" ( عليرضا اميني)، "انعكاس" (رضا كريمي) ، "باد در علفزار مي‌پيچيد" (خسرو معصومي)‌، "به همين سادگي" (سيدرضا ميركريمي) ، "پرچم‌هاي قلعه كاوه" (محمد نوري‌زاده) ، "تولدي ديگر" ( عباس رافعي)‌، "جعبه موسيقي" ( فرزاد موتمن)، "حس پنهان" ( مصطفي رزاق كريمي ) ، "خاك آشنا" ( بهمن فرمان‌آرا) ، "خواب زمستاني" ( سيامك شايقي) ، "در ميان ابرها (سيدروح‌اله حجازي) ، ستايش (محمدرضا رحماني)، سهم گمشده ( حسن نجفي) ، شب ( رسول صدرعاملي) ، فرزند خاك ( تلخ عين عسل) از محمدباشه آهنگر، كنعان ( ماني حقيقي) ، محيا (‌اكبر خواجويي) هامون و دريا (‌ابراهيم فروزش) ، هميشه پاي يك زن در ميان است ( كمال تبريزي) در بخش سوداي سيمرغ رقابت مي‌كنند.
همچنين فيلم‌هاي انتهاي زمين ( ابوالفضل صفاري) ، سبز كوچك ( غلامرضا رمضاني) ، حقيقت گمشده ( محمد احمدي)، هر شب تنهايي ( رسول صدرعاملي) و قرنطينه (منوچهر هادي) به عنوان فيلم‌هاي رزرو بخش مسابقه سينماي ايران انتخاب شده‌اند.
محمد بزرگ نيا، محمدرضاتخت كشيان، پوران درخشنده، مجيد رضابالا، جمال شورجه، محمد ابراهيم صلواتي فر، داريوش فرهنگ، مجتبي مشيري و محمدحسين نيرومند اعضاي هيات انتخناب بخش سينماي ايران جشنواره بودند كه كار گزينش آثار را از اوايل دي ماه آغاز كردند.
گفتني است: فيلم‌هاي "صد سال به اين سالها" سامان مقدم، "تيغ‌زن" عليرضا داودنژاد، دايره زنگي پريسا بخت‌آور، آتشكار محسن امير يوسفي از جمله فيلم‌هايي است كه احتمال مي‌رفت در جشنواره‌ي فجر حضور داشته باشند.

منبع: سینمای ما

برای من جالب فقط حذف فیلم دیوار بود فیلمی که احتمال میداد گلشیفته عزیز امسال سیمرغ رو بگیره

امیدوارم لذت برده باشین

یاعلی