سالگرد فوت رسول ملاقلی پور.متنی آماده کردم و براتون میزارم
آپ این هفته فقط اختصاص داره به عمو رسول سینمای ایران.![]()
نامه ای به عمو رسول سینمای ایران![]()
عمو رسول سلام.عمو توی این نامه میخوام حرف دلمو بدون هیچ ویرایشی برات بزارم.
عمو اول از همه میخوام ازت تشکر کنم به خاطر اینکه نسل ما رو با جنگ آشنا کردی.عمو نمیدونی من با فیلمهات زندگی کردم.13 یا 14 سالم بود که نسل سوخته رو دیدم اون موقعها چیز زیادی از فیلم متوجه نمیشدم ولی فیلم رو دوست داشتم.با سفر به چزابت به چزابه سفر کردم و با عوامل گروه فیلم برداری جنگ رو دیدم.
عمو مزرعه پدریت چقدر تلخ بود. ولی در اوج تلخی عاشقانه بود،عمو تو استاد ساختن لحظه های عاشقانه توی جنگ بودی مثل هیوا.
عمو شاید باورت نشه من هیوا رو بیشتر از هزار بار دیدم هر بار برام تازگی داره.عاشق تمام سکانسهاشم.
هیوا یه شاهکار توی سینمای جنگ محسوب میشه. هیوا عاشقانه ترین فیلم جنگی بود که من تا حالا دیدم.وقتی که بعد از قارچ سمی گفتی که فیلم نمیسازی یه غمی روی دلم نشست گفتم آخه اگه عمو رسول بخواد با سینما قهر کنه ما چی کار کنیم.تا اینکه خبر اومد داری میم مثل مادر رو میسازی خیلی خوشحال شدم خیلی...
وقتی فیلم روی پرده اومد با شور و شوق رفتم دیدمش.شاید هیچ فیلمی مثل میم مثل مادر بزرگی یه مادر رو نتونه نشون بده.میم مثل مادر فیلم عاشقانه ای بود.عشق یک مادر به فرزندش که توی دنیا هیچ چیزی برتر از اون نیست.عمو هیچ وقت هق هق گریمو وقتی که داشتن سرود "کاشکی میشد بهت بگم"رو میخوندن یادم نمیره عمو اون سکانس شاهکار بود شاهکار.....
وقتی که گفتن برای همیشه رفتی خشکم زد، شوکه شده بودم، اشک تو چشام جمع شد،باورم نمیشد سینمای ایران دیگه عمو رسول نداره عمو رسولی که عاشقانه فیلمهاشو دوست داشتم.همون شب سفر به چزابه رو پخش کرد تا داغ دلمو بیشتر کنه.وقتی که گفتن میم مثل مادر راهی اسکار شد با افتخار سرمو بالا گرفتم و گفتم که این فیلم رو عمو رسول من ساخته.همونی که موقع پخش فیلمش اذیتش کردین گفتم یادتون میاد اون موقع گفتین فیلمش فیلم هندی،الان چه جوابی دارین میتونین سرتونو بالا بگیرین.چه جوری روتون شد شاهکاری مثل میم مثل مادر رو بگین فیلم هندی. بگذریم عمو....
ولی یه غمی هم روی دلم نشت گفتم ایکاش عمو رسول بود تا میدید آخرین ساختش توی بهترین جشنواره های دنیا داره ازش تقدیر میشه که اگه عمو تو بودی اگه بابای فیلم بود فیلم توی اسکار هم بالا میرفت.
عمو رسول ببخشید نامم زیاد شد اینا حرفایی بود که روی قلبم سنگینی میکرد دوست داشتم همرو بهت بگم.
عمو در آخر میخوام بهت بگم توی این یه سالی که نبودی خیل جات خالی بود.ولی تا فیلمهات هست تا میم مثل مادر تا سفر به چزابه و...هستن تو همیشه تو قلب تک تک ما هستی.
نسل ما به شما به حاتمی کیا و تبریزی و.... خیلی مدیون.
عمو رسول تو همیشه عمو رسول نسل مایی
برای شادی روح عمو رسول فاتحه ای بخونید.
از طرف دوستدار همیشگی شما
اقلیما
دوست داشتم خودم راجع به هیوا مینوشتم ولی کلمه ها یاریم نمیکنه برای همین متنی رو از خبرگزاری مهر براتون میزارم:
| شاعرانهترین شاعرانه جنگ | |
| فیلم سینمایی "هیوا" ساخته رسول ملاقلیپور را باید به جهت پرداختن به وجوه جدیدی از جنگ و مردانش سرفصلی جدید در سینمای دفاع مقدس دانست. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر،"هیوا" شاعرانه ترین فیلم ملاقلی پور است که به نوعی فضا و دغدغه هایی خاص و جدید را در جنگ و قهرمانان زمان جنگ تعریف می کند. قهرمانانی که تاب قالب کلیشه ای همیشگی را نیاورده و بالاخره ابعادی در حد و اندازه های یک انسان زمینی و واقعی در آنها نمودار شد. عرف و الگوی آشنای فیلم های دفاع مقدسی ترسیم فضای خشن و مردانه حاکم و پرداختن به جزئیات عملیات های مختلف است و معمولاً در چنین فضایی کمتر از عشق، عاطفه و حضور تأثیرگذار زنان خبری است. اگر هم این قالب شکسته می شد بیش از هر چیز حضور زن بود که تحت تأثیر فضای جنگ قرار می گرفت نه بالعکس که به نوعی رویکردی یک وجهی را به دنبال داشت.
ملاقلی پور قهرمان اصلی فیلم خود یعنی هیوا را از شخصیت واقعی همسر شهید حمید باکری وام گرفته است. زنی که به گفته وی به قدری حضور همسرش را واقعی و عینی ترسیم کرده و از او حرف می زند که بی اختیار همین حس را به اطرافیان خود می دهد و آنها را وادار به پذیرش باور ذهنی خود می کند. شاید تأثیرگذاری و ماندگاری هیوا بیش از هر چیز به جهت تکیه بر الگویی واقعی باشد اما این ملاقلی پور است که به فراخور نیاز درام و قصه این الگوی اولیه را بر بستر داستانی به شدت حساب شده قرار می دهد و اجازه می دهد تا الزامات داستانی حواشی و ابعاد شخصیت را برجسته و تعیین کنند. "هیوا" را باید از معدود فیلم های دفاع مقدسی دانست که به درستی قهرمان زن را به عنوان شخصیت اصلی محور قرار می دهد و از دریچه نگاه او به جنگ و پیامدهای آن بر زندگی خود نگاه کرده و در واقع وجوه جدیدی از جنگ و مردانش را از نگاه یک زن به تصویر می کشد. از همین روست که "هیوا" را می توان شاعرانه ترین شاعرانه دفاع مقدس نامید. فیلم شرح دلدادگی هیوا به همسر مفقودالاثرش حمید است. او در برزخ ازدواج با همرزم سابق حمید قرار گرفته و تعلل او در پذیرش ازدواج مجدد، محملی می شود تا برای اتمام حجت با عشق قدیم، آرمان قدیم و هر آنچه از گذشته در او ریشه دارد به خانه مشترک خود و حمید بازگردد. او با بازگشت به ریشه ها و ریشه کنی آنها می خواهد از بند رها شده و به زندگی جدید روی آورد. اما بازگشت به خانه قدیمی فقط بازگشت به یک مکان رها شده نیست، بازگشت به خاطرات گذشته و به نوعی بازگشت به همان بندهایی است که او را همچنان پایبند حمید و امیدوار به بازگشت او کرده است. هیوا خاطرات خود را با حمید مرور می کند و در بخش مرور گذشته است که ما با چهره ای جدید از رزمنده آن روزها آشنا می شویم. رزمنده ای که همه هم و غم او شهادت و مرگ و لقاء الله نبوده، رزمنده ای که هنگام غروب تصویر هیوا را در ماه جستجو می کرده و در دعای شبانه امید به بازگشت به سوی او را داشته، رزمنده ای که عاشق است و عشق را به زبان می آورد و ثبت می کند و بهانه بودن را در هیوا جستجو می کند. این گونه است که ملاقلی پور می تواند سویه ای نادیدنی از مردان جنگ را به تصویر بکشد که این وجه عاطفی در تضاد با خشونت حاکم بر فضای جنگ و مرگ و کشتار، چهره ای سمپاتیک و پذیرفتنی از آنها ثبت می کند. مردانی از جنس گوشت و پوست و استخوان که در بحبوحه حمله و مرگ و کشتار یک کاغذ سفید پیدا می کنند تا نامه ای بنویسند و در انتظار رسیدن پاسخ روزها را در انتظار نامه رسان بگذرانند. در فیلم "هیوا" از وجه مفقودالاثر بودن حمید علاوه بر محملی برای تلفیق دنیای فراواقعی و واقعی، برای رساندن درام به مقصدی ویژه استفاده می شود و اینجاست که می توان مدعی شد جستجوی تمام نشدنی هیوا با مأمور تحقیق و تفحص برای رسیدن به هدفی طراحی شده که فقط سینما و خلاقیت فیلمساز می تواند چنین پایانی خلق کند. هیوا در سفری که به اعماق گذشته دارد به جای رها شدن از بند خاطرات گذشته، بیش از هر چیز در آن فرو می رود و اتفاقاً نشانی را درست پیدا کند. هنگامی که او بنا بر الهام قلبی تونل مستور شده را پیدا می کند و به درون آن می رود، آخرین نامه حمید را پیدا می کند که هیچ وقت به دستش نرسیده است. او با پیدا کردن آخرین نشانه ای که گذشته را با زمان حال پیوند می دهد در واقع آخرین ارتباط خود را با زمان حال قطع می کند و در همان تونل که به منزله تونل زمان است، به گذشته پیوند می خورد و در آن غرق می شود. رویارویی هیوا با حمید را در تونل باید یکی از تأثیرگذارترین سکانس های فیلم دانست که هیوا خودخواسته در آتش می ماند و فصل آخر زندگی او با ختم به گذشته به وصلی جدید می انجامد. این فصل را با من بخوان باقی فسانه ست / این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است. مطلب بعدیم حرفهای یک سری از هنرمندان در مورد عمو رسول |
| ||||
|
«محمد علي كشاورز» بازيگر سينما كه در فيلم «خسوف» با «ملاقليپور» همكاري كرده بود، در گفتوگو با فارس گفت: ملاقليپور، بچه نازنين و صادقي بود. كارش را بسيار خوب بلد بود.
در مورد مطلب بعدی بگم که در مورد مراسم یادبود عمو رسول سینمای ایران:
| ||||
تا هفته بعد
یا علی![]()
![]()
![]()
![]()
خبر فوری:
امروز ساعت ۷ شب پشت صحنه حلقه سبز رو پخش میکنه
که اگه درست متوجه شده باشم یه مستند که توی اون آقای حاتمی کیا خودش در مورد حلقه سبز
توضیح داده.
حتما ببینین و از دستش ندین




