|
به گزارش خبرگزاري فارس، «ابراهيم حاتميكيا» دو هفته پس از پايان مجموعه «حلقه سبز» در فيلم مستند پشتصحنه مجموعه، از برخي خاطرات اين كار سخن گفت. بنا بر اين گزارش، در اين مستند كه با نام مسير سبز(ساخته اميد نجوان) و با ارائه تصاويري از پشتصحنه سريال و نيز گفتوگوهايي در حين ضبط تصاوير و بعد از پخش سريال با تهيهكننده، بازيگران و عوامل فني سريال همراه بود. حاتميكيا با اشاره به جلوههاي ويژه «حلقه سبز» گفت: اين كار براي من تازگي داشت و مطمئنا مخاطب ما در سريال «حلقه سبز» بخشهاي عمدهاي از كار را همين گونه كه هست ميبيند ولي بقيهاش بايد پنهان ميشد كه براي پنهان شدن بايد ظرافت و بيشتر صورت ميگرفت و ميزان دقت بالاتر ميرفت. وي گفت: آگاهانه در پي آن بودم كه ابتداي قصه سريال جنايي به نظر برسد و مخاطب نوعي فكر كند كه گويي تصوير ما از روح، ضمير شخصي فرد است. در اين قسمتها ميبينيم كه يك روح كه خودش نميداند روح شده، بابت اين ندانستن، نوعي احساس گناه يا عذاب وجدان -از اين بابت كه به نظرش ميآيد كسي را كشته- همراه خود دارد؛ در اصل خودش را به اين وضع دچار كرده اما تصور ميكند كه اتفاقي خارج از خودش دارد اتفاق ميافتد. اين كارگردان ادامه داد: اين تفكيك صورت گرفته و روح نسبت به جسم تصوري پيدا مي كند كه من زماني را در حدود يك قسمت و نيم براي درآوردن اين قضيه گذاشته بودم و آنگاه، شخصيت ما تازه ميفهميد كه روح است و جسم نيست. حاتميكيا با اشاره به تلاشهايش براي ايجاد فرم بصري متفاوت در اين مجموعه گفت: براي ساختن «حلقه سبز» تجربهنشدههايي براي من وجود داشت و در پي اين بودم كه چگونه من موقعيتها و ميزانسنهايم را بسازم كه تماشاگر هم آنها را كشف نكند. مثلا شايد بگويند و من هم از ابتدا ميگفتم كه ايجاد فرم بصري حلقه سبز موجود در فيلم كار سختي نيست، فقط يك حلقه است و ساختن آن كاري ندارد... اما عينيتبخشيدن به چيزي كه وجود خارجي ندارد و بايد در كامپيوتر ساخته شود و فرم بگيرد، براي ما كلي وقت برد. وي گفت: در اين مسير ابتدا آقاي رضا فخاريه، يك چيزي از حلقه در ذهنش بود و من چيز ديگري. اين كه حلقه بازيگوش باشد، تابع باشد، حلقه ذي شعور باشد يا بيشعور و... اينها هركدام يك نوع رفتار به حلقه ميداد كه من اصلا به آن فكر نكرده بودم و به تدريج به آنها رسيديم. كارگردان «حلقه سبز» در مورد استفاده از قاصدك در روايت بصري اين مجموعه گفت: قاصدك در فرهنگ ما خبرآور است. گويي از جايي ديگر ميآيد. از عالم معنا... انگار رمز و راز دارد. قاصدك با آن نرمش، كرشمه و نوع آمدنش، بيصدا آمدنش، بيوزن بودنش و... هميشه براي ما خبررسان بوده و من لازم داشتم با اين احساس بازي كنم. اين كه آيا وقتي روحي با يك قاصدك بازي ميكند، ميتواند وزنش را بازي دهد؟ وي ادامه داد: يكي از چيزهايي كه در «حلقه سبز» خوب جلوه كرد، همين قاصدكها بود كه بهظرافت، طراحي شد و دقيق هم كار شد. البته من نميدانم اهل فن نظرشان روي قاصدكهاي «حلقه سبز» چه خواهد بود، ولي من با عامه مردم نگاه ميكنم واز آنها لذت ميبرم. اين احساس را دارم و فكر ميكنم اين قاصدكها هم واقعي است هم غير واقعي. حاتميكيا گفت: من هيچوقت عادت ندارم و نداشتم كه تكليف موردي را در كارم به ميز مونتاژ بكشانم اما سر ساخت اين سريال، بنا به ميزان استفاده از جلوههاي ويژه، بعضي وقتها از اين بابت به استيصال ميرسيدم. مثلا وقتي كه در شمال كار ميكرديم و تكيه زيادي بر اينگونه نكات بود، مجبور بودم از آقاي فخاريه خواهش كنم كه به شمال بيايد و همان جا تست اوليه را بزند تا ببينم واقعا به جواب ميرسد يا نه؟ وي در بخش ديگري از اين گفتوگو، با اشاره به ويژگيهاي مختلف بازيگران فيلم، به تلاش يكي از بازيگران مجموعه اشاره كرد و گفت: سيروان اسدنژاد بازيگر نقش كوروش، شش، هفت ماه همينطور روي تخت خشك شده بود و فقط نفس مي كشيد. شايد شما بگوئيد خب مگر سخت است؟ او يك بازيگر است و خيلي راحت ميتواند زير ماسك اكسيژن بخوابد و... اما واقعا اينگونه نبود، بارها هنگام توليد، ميديديم به دليل گرفتاريهاي صحنه، او پلك ميزند، تكان مي خورد و كلافه ميشود. آن هم با توجه به اين كه هر روز زير يك گريم بهشدت سنگين قرار داشت و حتي براي غذا خوردن و دستشويي رفتن مشكل داشت، چون وقتي گريم سنگين ميشد نبايد به چهره او دست ميخورد. حاتميكيا گفت: ما براي اين مجموعه بهطور متوسط روزي 10 ساعت تصويربرداري داشتيم اما من بهعمرم آدمي به اين حوصله نديده بودم. كارگردان «حلقه سبز» به فصل حساس حضور مادري كه قرار است عضو فرزندش را اهدا كند در بيمارستان اشاره كرد و گفت: اين موضوع در زمان نگارش وساخت سريال به قدري پرقدرت بود كه ابتدا من را ميترساند. من ميخواستم جست و خيز تخيلي خودم را داشته باشم و ناگهان به اين مادر برخورد كردم كه او را به بيمارستان آوردند و من بايد از او بهره ميبردم و به اين ميرسيدم كه آيا براي آنها اين امكان وجود دارد و قبول ميكنند كه بچهاي را كه اين وضع برايش ايجاد شده و دچار مرگ مغزي شده، اين اهداي عضو در موردش صورت بگيرد؟ وي متذكر شد: راستش من ابتدا ديدم اين صحنه خيلي سنگين است و همانجا وحشت كردم. حتي پيشبيني كردم سر ميز مونتاژ شايد آن را حذف كنم و به تهيه كننده هم اين را گفتم كه ميترسم مردم از اين حجم فشار سنگين رواني اذيت شوند. در ادامه موقعيت شكل گرفت و آن خانم كه آمد اين نقش را بازي كند، به قدري در اين نقش خوب فرو رفت كه من ديدم هر رفتاري كه بروز ميدهد، قشنگ است. ديدم وقتي قرآن را تفأل ميزد، درست انجام ميداد، راه ميرفت درست راه ميرفت، غم را خوب بروز ميداد. به همين علت ديدم جريان غم و عظمت اين لحظه آنقدر پرقدرت است كه من هيچ كاري نميتوانم بكنم جز اين كه با اين سير جاري حركت كنم. خالق «حلقه سبز» همچنين با اشاره به قرار گرفتنش در موقعيت مشابه گفت: با خود روي اين فضيه فكر كردم و از خودم پرسيدم كه وقتي بال تخيل را رها كردم تا اين سريال در ارائه حرفش نتيجه دهد و خودم دارم بابت اين موضوع اهداي عضو، نوعي فرهنگسازي ميكنم، آيا اگرروزي ببينم بچهام در چنين وضعيتي قرار گرفته، به اهداي عضوش راضي ميشوم؟ آنگاه بود كه تنم لرزيد و احساس كردم فضاي دنيا برايم تنگ شده است. وي در اين گزارش، در بخشهاي مختلف سريال، درباره مضمون تخيلي، چگونگي دستيابي به ايده، توليد مجموعه و... نيز توضيح داد و گفت: در حين توليد «حلقه سبز» حضور وزير بهداشت (آقاي لنكراني) سرصحنه اين سريال؛ براي ما يك نقطه قوت بود. در مستند «مسير سبز» علاوه بر حاتميكيا، افرادي چون محمد پيرهادي، سيما تيرانداز، مهدي حسينيوند، محمد قومي، سيروس عبدلي، محمد ساربان، داريوش پيرو، مهرداد جلوخاني، كارن همايونفر، سيروان اسدنژاد و حميد فرخنژاد جلوي دوربين نجوان رفتند.

دوستهای عزیزی که ندیدن من دقیقا روز جمعه اومدم اینجا گفتم که ساعت ۷ شب یه مستند قراره از پشت صحنه حلقه سبز پخش بشه.حالا دلخور نباشن اگه زنگ زنیم شبکه ۳ و درخواست داشته باشیم حتما دوباره پخشش میکنن
اما بعضی از نکته های قابل توجه که توی این گزارش جا افتاده:
۱:آقای حاتمی کیا گفتن که من اول یه فیلمنامه جنگی نوشتم و حسن رو یک شهید گذاشتم.ایشون گفتند که من حتی ۷ قسمت از این سریال رو نوشته بودم بعد دیدم که نمیشه با اون مولفه ها یه همچین کاری رو برد جلوی دوربین برای همین دوباره شروع به نوشتن کردم.
۲:حمید فرخ نژاد در مورد اون صحنه ای که حلقه باز میشه و فاطمه رو با خودش میبره ولی حسن رو نمیبره این طوری احساسشون رو گفتن:ایشون گفتن توی اون لحظه من خودم از درون شکستم
۳:آقای حاتمی کیا حرف جالبی هم در مورد مونتور فیلم آقای فخاریه زدن ایشون گفتن:
حاتمی کیا گفت:«اوایل حتی فکر میکردم که این آقای فخاری چقدر سخت مقصود من از حلقه را میفهمد! اما در ادامه دیدم در ذهن من حلقه چیزیست و در ذهن او چیز دیگریست؛ حلقه بازیگوش باشد؟ تابع باشد؟ ذیشعور باشد؟ بیشعور باشد؟...وجود هر کدام از اینها رفتاری خاص به حلقه میداد که من اصلاً به آن فکر نکرده بودم.»
۴:نکته جالب توجه انتخاب فولکس بود که آقای حاتمی کیا این طوری توضییح ادن:
حاتمیکیا درباره استفاده از فولکس در سریال گفت:«ماشینهای دیگر مثل پراید و پیکان که الان رایج است از لحاظ شکل هیچ کادر گرافیکیای به ما نمیداد در حالی که فولکس را از هر زاویهای که نگاه کنید فرم دایرهای دارد که فرمی لطیف است؛ عاشقانه است و به نظر من بین ماشینها تنها ماشینی بود که این زیبایی را داشت.»
۵:آقای حاتمی کیا گفتن که ما روزی ۱۰ ساعت فیلم برداری داشتیم و نکته جالب این که حلقه سبز روزی ۴ دقیقه فیلم برداری مفید داشت که این برمیگرده به تمرین بازیگرها و وسواس خود اقای حاتمی کیا در هنگام فیلم برداری.
امیدوارم یه گزارش تقریبا کامل بهتون داده باشم.اما مطلب بعدی:
سخنان آقای حاتمی کیا در روز بزرگداشت عمو رسول سینما:
حاتميكيا: هنوز دلم ميلرزد كه اي كاش خاك و خاكريزي باشد... ابراهيم حاتميكيا، سخران بعدي اين مراسم بود او سخنانش را با اين حرف آغاز كرد كه ما در فضاي صحنه و با فيلمسازي زندهايم و ادامه داد: يك سال شد كه رسول در بين ما نيست و ماندگاري او به قدري زياد است كه پس از يك سال هنوز حس نميكنم او در ميان ما نيست. شايد اين قدرت سينما است كه احساس بودن او را در بين ما زنده نگه ميدارد. نسلي مثل ما در اين دود و دم شهر لحظاتي دلمان ميگيرد. شايد اين يك حس واپسگرايي است اما هنوز دلم ميلرزد كه اي كاش خاك و خاكريزي باشد و از پشت خاكريز، مثل رسول وارد فضايي شوم و از او بگويم. حاتميكيا گفت: رسول ملاقليپور مثل آينه بود و احساسات و صراحت لهجهاي داشت كه ممكن بود حتي براي بعضي از افراد آزار دهنده باشد اما او آنها را پنهان نميكرد. وي افزود: نميدانم آيا روزي خواهد رسيد كه امثال ما آنقدر ارزش داشته باشيم كه خاطره بسازيم يا نه؟ حاتميكيا ادامه داد: رسول در شرايطي عادي از بين ما رفت ولي هركاري ميكنيم و با هر احساسي كه داريم، ميبينيم كه رسول شايد به نوعي شهيد شده است، چون او به عنوان يك سينماگر آرمانگرا در حال كار بود كه جان سپرد. او فيلمهايي ساخت كه گاهي به مذاق من هم خوش نميآمد ولي حالا خودم در همان فضا فيلم ميسازم. وي ادامه داد: خوشحال شدم كه بايد ميزبان چنين مراسمي باشم ولي نميدانستم كه بايد چه كرد تا وقتي كه به اينجا آمدم و نشستم و حس كردم حضور خود رسول به من احساس ميزباني ميدهد. اميدوارم با تحليل كارها و آثار رسول ملاقليپور و همت دوستان، يادش مداوم و مستدام باشد. عکسهایی از این مراسم:

|