تبليغاتX
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا

آپ عیدونه...شماره 2
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 11:3
سلام به همه شما عزیزان

اول از همه میلاد حضرت محمد رو به همه شما تبریک میگم......عید همتون مبارک.

سال 87 هم تموم شد پارسال که داشتم آپ ویژه عید امسال رو مینویشتم آرزو کردم که امسال ساله خوبی برای همه باشه و همه امسال موفق باشند برای خود من خدا رو شکر ساله خوبی بود

به امید خدا سال 88 هم ساله خوبی برای همه میشه.1 سال تموم شد 1 سال پر از خوشی و غم

بدترین حادثه ای که امسال اتفاق افتاد درگذشت عمو خسرو سینمای ایران بود.هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره....از صبح خونه نبودم.عصر که اومدم پدرم گفت راستی خسرو شکیبایی فوت کرد.همون جا خشکم زد همه وسایل از دستم افتاد نا خودآگاه طرف تلفن رفتم و به ماهور زنگ زدم.دوست داشتم حداقل اون بگه که اشتباه میکنم اون بگه که این خبر دروغه.

دست های خالی

 

اما...................

پشت تلفن هر دوی ما در حاله گریه کردم بودیم....

بگذریم.....

اول از همه به شما بگم امسال ازتون دلخورم به خاطر وضعیت کامنتها....

بازدید از وبلاگ خوبه و معلومه مطالب همیشه خواننده داره اما فکر نمیکنید کامنت نذاشتن شما یه جور بی احترامی به زحمتیه که من و آزاده داریم میکشیم .جدی میگم اگر در سال جدید وضعیت به همین منوال باشه دیگه من رو از نوشتن معذور کنید چون دیگه وبلاگ نمینویسم.البته بگم کامنت گذاشتن الکی بدون خوندن مطالب بی احترامیه بزرگ تریه.

اما بهتره یه گذری داشته باشیم به اتفاقهایی که برای این وبلاگ در سال گذشته برای این وبلاگ افتاده:

فروردین......اردیبهشت......خرداد

3 ماه دوری وفراموشی یک عده

به سختی مشغول درس خوندن برای کنکور بودم و تو آپه عید نوشته بودم که به مدت 3 ماه نمیام.در آپه نوروزی هم چنین اعلام کرده بودم که فیلم برداری دعوت تموم شده ...همین 3 ماه غیبیتم باعث شد تا خیلی از دوستان من رو فراموش کنن.تویه این یه مدت فقط یه پست گذاشتم و در اون پست اولین

عکسهای مربوط به فیلم دعوت رو برای شما گذاشتم.

3 ماه پر از خاطره برای من و ماهور.....

آخه ما اصولا با هم درس میخوندیم و جالب اینجا بود که رتبه

2 تامون مثله هم شد...

 

تیر

بازگشت من

کنکور رو دادم و دوباره برگشتم ...پر از انرژی پر از شور دوباره...اما دیگه خیلی از دوستهای قدیمی رسما من رو یادشون رفته بود....تمام سعیم این بود که در شروع دوباره بیشتر به طور اختصاصی برای آقای حاتمی کیا بنویسم.آخه قبلا در ساله قبل دست نوشته هم میزاشتماما امسال این تصمیم رو گرفته بودم که بیشتر خبرهای مربوط به ایشون رو بنویسم.بازگشتم مصادف شد با تقدیرهای مختلف از آقای حاتمی کیا..نمیخوام بگم حالا خوش قدم بودما!!!!ولی در کل بازگشت بدی نداشتم.خدا رو شکر....

دوستهای جدیدی به وبلاگم اومدن خوشحالم که

آنها آشنا شدم......

مرداد و شهریور

ماه تقدیرهای مختلف و جشن خانه سینما

انواع و اقسام تقدیرها از آقای حاتمی کیا داره انجام میشه....اما مهم ترین اتفاقی که افتاد پاین یافتن تمام مراحل دعوت و راه یابی این فیلم به جشن خانه سینماست.از قبل میدونستم احتمال داره مهدی(دبیر وبلاگ ترانه علیدوستی)به این جشن بره.ازش خواهش میکنم که برای من از آقای حاتمی کیا عکس بگیره و به این ترتیب آلبوم عکسهای اختصاصی این وبلاگ راه اندازی میشه خوشحالم چون دعوت در 11 رشته کاندید دریافت جایزه میشه...اما تندیسهای کمی رو به خودش اختصاص میده....وقتی عکسهایی که مهدی برای من انداخته بود رو دیدم

شرمنده زحمتش شدم ... چون واقعا عکسهای خوبی بود.

سعی کردم بقیه عکسها رو از سایتهای مختلف جمع اوری کنم تا یه آلبوم اختصاصی این وبلاگ داشته باشه....دوستهای عزیز دیگه ای هم لطف میکنن و برای من لینک عکسهای مختلف رو میفرستند تا من بتونم یه آلبوم کامل از عکسهای ایشون داشته باشم واقعا از همه اون دوستان ممنونم.

مهر....آبان.....آذر

 

پرکارترین ماهای اینترنتی من

دعوت اکران شد البته قرار بود جزو اکران عید فطر باشه که یک هفته زودتر از بقیه فیلمها اکران شد.دومین روز اکران دعوت به همراه مادرم راهی سینما آفریقا شدم...وااااااای چقدر میدون ولیعصر و سینما آفریقا برای من دوست داشتنی و پر از خاطره هستند.برای من این سینما، سینمای عزیزیه...دوست داشتنی.

من در این سینما فیلمها خوبی رو دیدم.کنعان رو در روزهای شلوغ جشنواره و بعد 5 ساعت ایستادن در صف.دعوت رو در دومین روز اکران.شبانه روز و.....دعوت که اکران شد تصمیم گرفتم به روز ترین اخبار رو در مورد دعوت در وبلاگ بزارم.تقریبا خبری از دعوت نبود که در اینوبلاگ نباشه.آپه هر روزه داشتم.البته کامنتها خیلی کم بودو بازدیدها زیاد.تقریبا سایتهای سینمایی خبری از دعوت منتشر نمیکردند.چون همه ایمان داشتند که هر کسی که دنبال خبری از دعوت باشه اولین جایی که سر میزنه این جاست.

روزهای پرکاری رو میگذروندم.تقریبا هر روز به خبرگذاری های مختلف سر میزدم تا اگر خبری منتشر شده حتما بزارم.نقدهای غیر منصفانه علیه دعوت و توهین ها به آقای حاتمی کیا بیشتر از همیشه من رو عصبانی میکرد.همه نقدها رو خوندم و شاید در تعداد کمی از اونها جانب انصاف رعایت شده بود.در همه نقدها به جای نقد فیلم آقای حاتمی کیا و عملکرد ایشون نقد شده بود.سعی میکردم همه جوره از دعوت حمایت کنم.برای بار دوم به دیدن فیلم دفتیم.البته این بار در فردیس و در سینمای نزدیک خانه...و مردم رو میدیدم که با رضایت کامل از سینما بیرون می آیند.وقتی برای بار دوم دعوت رو دیدم.بیشتر از دیدن فیلم لذت بردم.مخصوصا اپیزود بهار که به نظر من فوق العاده ترین اپیزود فیلم بود.

گالري عكس فيلم دعوت

 

نویسنده جدید به وبلاگ اضافه شد...آزاده....دوست عزیزی که خیلی از جاها به من یاری رسوند.بدترین اتفاق هم در گذشت عمو خسروی سینمای ایران بود.روزهای سختی بود.وقتی با ماهور صحبت میکردم به سختی تونستم جلوی گریه خودمو بگیرم.

هنوزم باورم نمیشه که عمو نیست حس میکنم الان داره به ما میگه که"اصلا چه معنی داره بگی که من رفتم ها!!!!!!!!اصلا چه معنی داه"منم میگم

چشم عمو جون شما همیشه هستی با یادگاریهات.

راستی یادم رفت بگم که من دانشگاه رشته انیمیشن قبول شدم.حالا دیگه دانشجو ام بودم و باید به کارام میرسیدم.....

 

 دی..... بهمن.....اسفند

جشنواره.....داوری.....تصمیم برای بستن وبلاگ

دی ماه فکر نمیکنم که اتفاق خاصی برای وبلاگ افتاده باشه.آها یادم افتاد.....مشکلی بود که با گروه هوادارا پیدا کردم و باعث شد که هنوزم از علیرضا و سعید دلخور باشم.

اواخر دی ماه بود که تصمیم گرفتم وبلاگ رو ببندم.اونم به خاطر این که واقعا خسته بودم.دوست نداشتم دیگه تو نت بیام.با خیلی ها صحبت کردم.

اما در نهایت آزاده من رو از این کار منصرف کرد.و من هم منتظر جشنواره موندم از این به بعد بخشه جدیدی رو در وبلاگ راه اندازی کردم به عنوران پرونده فیلمها.از اولین فیلمی هم که شروع کردم فیلم به نام پدر بود.

به نام پدر

اول مصاحبه ها رو گذاشتم ادامه پرونده ها مصادف شد با جشنواره فیلم فجر...سعی کردم که خبرهای به موقعی رو از جشنواره بزارم.بهترین خبری که شنیدم مربوط میشد به اینکه آقای حاتمی کیا به عنوان داور در این جشنواره انتخاب شدن.دیگه مطمئن بودم که داوری خوبی رو در این دوره شاهد

هستیم.

4 کار رو در جشنواره فیلم امسال دیدم.

 

هر شب تنهایی.....شبانه روز.....بی پولی وتردید.

که از 4 کار هم خوشم اومد.داوری جشنواره ها که تموم شد خیلی دوست داشتم حداقل اسم حامد بهداد رو به خاطر شبانه رو جزو کاندید ها ببینم که نبود.اما از کسانی که فیلم بیست رو دیده بودند شنیده بودم که علیرضا خمسه متفاوت و عالی بازی کرده....

اسفند که شروع شد جشنواره فیلمهای انیمیشن شروع شد و من هم به خاطر اینکه انیمیشن قبول شده بودم حتما باید یک سری از کارها رو میدیدم.برای همین سرم دوباره شلوغ شد.اخبار خاصی از آقای حاتمی کیا منتشر نمیشد و من دوباره بحثه پرونده ها رو پیگیری کردم و پرونده به نام پدر بسته شد.

و اما

میدان ولیعصر دوست داشتنی و این بار خرید سی دی دعوت.....سی دی دعوت منتظر شد همراه با دی وی دی این فیلم که البته وضعیت انتشار دی وی دی فوق العاده نا مناسبه.و هنوز من نتونستم این فیلم رو پیدا کنم.

تقریبا همه جا رو هم گشتم ولی هنوز پیداش نکردم.

اتفاقهایی که برای این وبلاگ افتاده بود رو با هم خوندیم.گذری یک ساله به این وبلاگ بود...

برای خود من جالب بود این اتفاق ها رو مرور کردن در حقیقت این مسائل ناگفته های وبلاگ استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا بود.


 

نارضایتی از پخش نادرست آلبوم دعوت:

آلبوم دعوت که قراره حاوی اپیزود حذف شده این فیلم و پشت صحنه دعوت باشه متاسفانه خیلی محدود منتشر شده.

آقای پیرهادی قول دادند که این آلبوم به صورت گسترده منتشر بشه تا همه بتونن از اون استفاده کنند...که این اتفاق نیفتاده.من تقریبا هر موسسه رسانه های تصویری(که باید مرکز این فیلم باشه)و همین طور هر مغازه ای در کرج رو که میدیدم وقتی ازش سوال میکردم همه میگفتن که  خیلی محدود منتشر شده.

از ایشون درخواست میکنم که واقعا فکری برای پخش این آلبوم بکنند.

 

 

 


تقدیر ویژه از آقای مجری:

یادمه روزی که قرار بود برم رفیق بد رو ببینم وقتی وارد سینما شدم به مادرم گفتم "مامان آخه جون،دلم برای آقای مجری تنگ شده بریم آقای مجری ببینیم"

فیلم که شروع شد دیدم با اولین صحنه ای که بازی ایرج طهماسب شروع شد یه آقایی که پشت من نشسته بود گفت"آخ جون آقای مجری" وقتی برگشتم نگاهش کردم دیدم یه کسیه تقریبا هم سن و ساله خود من.....

وقتی گفتند که قراره یه بار دیگه کلاه قرمزی و پسرخاله پخش بشه به مادرم گفتم بچه های الان نباید برنامه ما رو ببینن.آقای مجری فقط ماله ماست.

برای نسله من....ما از آقای مجری خیلی چیزها یاد گرفتیم.وقتی فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله میبینم از صمیم قلبم از آقای طهماسب و جبلی تشکر میکنم.

تشکر بابت اینکه توی دوره ما با ساختن فیلمهایی برای کودکان روزهای خوشی رو برامون رقم زدند...مطمئنم الانم بیشترین طیف مخاطبان کلاه قرمزی و پسرخاله (برنامه ای که قراره در عید پخش بشه ) رو بچه های هم سن و ساله من یا به عبارتی نسله من تشکیل میدن...

آخه اونا بیشترین خاطره رو با آقای مجری مهربون دارن.....آقای مجری مهربونی که هر روز توی برنامش چیزای زیادی رو به اونا یاد داد.....آقای مجری ما برامون شعر نمیخوند ولی همیشه شادمون میکرد.....همیشه بهمون یه لبخند هدیه میداد.

فکر کنم بهترین عیدی برای ما شروع دوباره کلاه قرمزی باشه.

من هر وقت هنوزم کلاه قرمزی رو میبینم با ورم نمیشه که عروسکه ... هنوزم مثله بچه گیام باورش میکنم.وقتی که ناراحته ناراحت میشم وقتی که گریه میکنه باهاش گریه میکنم......

 

آقای مجری مهربون ....آقای جبلی دوست داشتنی همیشه و همه جا خاطره خوب شما با بچه های هم نسله منه

 


 

آپ عیدونه امسال هم تموم شد.......

امیدوارم تا ساله بعد حیات این وبلاگ ادامه پیدا کنه و من بتونم آپ عیدونه شماره 3 رو بنویسم....

مطمئنا" با حمایتهای شما حتما" این وبلاگ ادامه پیدا میکنه.....

ساله خوبی رو برای شما همین طور برای آقای حاتمی کیا و خانواده محترمشون آرزومندم.

یا علی

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: یه آپ عیدونه | لینک ثابت |
یه آپ عیدونه
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 10:36

سلام به همه دوستهای عزیز

این پست یه پست ویژه است در حقیقت ویژه نامه عید این وبلاگ.بعد از عید ممکن که من کمتر بیام(به خدا کنکور دارم)یعنی میام ولی مثل همیشه آپ منظم هر هفته ندارم به احتمال زیاد هر دو هفته یه بار آپ میکنم و اگر بین دو هفته خبر مهمی به دستم برسه براتون میزارم.

سال 86 هم داره تموم میشه با همه خوبی ها و بدیهاش با همه خاطره هاش راستشو بخواین این سال بنا به دلایلی که بعضی هاتون خبر دارین زیاد سال خوبی برام نبود ولی امیدوارم سال 87 سال خوبی برای همه باشه.

البته هنوز یه روز مهم از امسال مونده که خیلی روز مهمی.

حدس بزنید.....بگید دیگه.....بابا خودم میگم اصرار نکنید

تولدمه.................. تولدم 28 اسفند همین ماهه اصولا من خودم اسفند رو خیلی دوست دارم به خاطر اینکه همه چی در حال تغییر و تازه شدن.

خوب دیگه از بحث تولد بیام بیرون

تو آپ امروز همه چی داریم.

از خبرهای مختلف تا کاغذ دیواری به عنوان عیدی تا یه مطلب در مورد بازیگر خوب کشور حامد بهداد.

اول از همه وظیفه خودم میدونم تا از سایت سینما به خاطر پرونده ایکه برای حلقه سبز ترتیب دادن تشکر کنم چون نقد های خوب و منصفانه ای توش گذاشتن من یکی از این نقد ها رو براتون میزارم

نقد اقای پور امین

که البته ایشون توی پست قبلی به این وبلاگ سر زدن و مطلبی رو برای من فرستادن که همین جا از ایشون تشکر میکنم و حتما از مطلبشون استفاده میکنم:

بیا این قلبم مال تو

سریال "حلقه سبز" یک فرق اساسی با اکثر سریالهای موفق سیما دارد. به طور معمول سریالهای ایرانی داستانشان را تا پایان خوب روایت می کنند،اما درانتها به خام ترین شکل ممکن سیردرام را به اتمام می رسانند.فیلمسازان ما اصولا در تصویر غایت نهایی حرفی که می خواهند بزنند،دچار لکنت می شوند.اشتباه نکنید. مشکل فقط سرنوشت پایانی قهرمان نیست که عموما از ابتدای سریالها قابل پیش بینی است. مسئله فراتر از اینها است. مسئله تاثیر گذاری نابی است که باید تا سالها به یاد مخاطب بماند.و افسوس که نمی ماند... .
اما حکایت "حلقه سبز" بر عکس این حالت(عادت!) است. پنج قسمت اول سریال روی یک دور تسلسل افتاده بود که در آن سیر اتفاقات فیلمنامه کمتر بار معنایی یا حس دراماتیکی را در مخاطب بر می انگیخت. "حسن گلاب" مردنش را باور نمی کرد."گلبهار" روح حسن را باور نداشت. و "سارا" (دوست گلبهار) هر دویشان را... .
من مخاطب هم هیچ کدامشان را باور نمی کردم.و دلیل این همه حاشیه و تکرار مکررات را نمی فهمیدم.منتظر شدیم شاید جریان "پیوند قلب کوروش" موتور سریال را روشن کند. اما برعکس؛ حواشی "پدر پولدار" و"مباشر بدجنس" و"نامزد حسود" و "معتاد بدبخت" و "دکتر عقل گرا" و ... نه تنها کمکی به سریال نکرد؛بلکه معدود سکانس های خوب رویارویی "گلبهار- حسن" را هم تحت شعاع قرار می داد. این وسط، "موسیقی" پرحجم و احساسی سریال هم روی اعصاب بود!
یک جا پرستار بیمارستان که از شماره تلفن گرفتن "آسد میراب" (نابینا) تعجب کرده بود؛ پرسید : " شما قبلا تلفنچی بودید..؟!" - آسد جواب داد :" نه... بیسیمچی بودم...!"
دلم لرزید... گفتم مگر اینکه حال و هوای جبهه سریال رو نجات بده...! اما حاج ابراهیم این بار از جبهه فاصله گرفته بود تا قصه دیگه ای رو تعریف کنه... پس چرا قصه اصلی رو تعریف نمی کرد..؟! این همه تیپ سازی و اتفاقات سطحی که جایش تو قصه "حاتمی کیا" نیست...
وقتی قلب "فاطمه" (دختر بچه مرگ مغزی) به کوروش پیوند خورد. "حسن گلاب" از بالای برج میلاد فریاد زد : خــــدا... اشتباه کــردی...! من روباید می بردی، نه فاطمه رو... " چهره بهت زده مادر فاطمه متحیرم کرد.حتی یک قطره اشک هم نریخت... . فهمیدم قصه،قصه دل کندنه... حکایت،حکایت دل بریدن از این دنیا است... .اما این همه ماجرا نبود.
"حلقه سبز" یک نقطه عطف مهم داشت.جایی که "حسن و گلبهار" قصد سفر می کنند. موتور سریال همزمان با استارتر فولکس قورباغه ای روشن شد.(اتفاقا هردویشان هم نیاز به هل دادن داشتند!). این جا بود که قصه حاج ابراهیم شروع شد. جائیکه حسن به گلبهار گفت : " پشت این کامیون ها رودیدی،عکس یه قلب کشیده،یه تیر هم اینجوری کجکی خورده توش..؟! خب!این یعنی چی..؟! یعنی تو قلبم رو شکار کردی... بیـا این قلبـم مال تـو.... هر کاری میخوای باهاش بکن...! "
تازه فهمیدم ماجرا به همین سادگی ها هم نیست. رابطه "حسن – گلبهار" فراتر از داستان تخیلی "روح-انسان" است که مشابه آنرا بارها دیده ایم. جریان مرگ مغزی و اهدای قلب و تلاش برای زنده ماندن بهانه ای بیش نیست. بودن یا نبودن. مسئله این نیست! مسئله مسئله "عشـــق" است. عشقی که اینبار حاتمی کیا آنرا در قالب جدیدی تصویر کرد. "حسن گلاب" مسافر راهی شد تا "قلبــش" رو اهدا کند ؛ اما "دلــش" رو اهدا کرد. حکایت گیرنده های قلب هم حکایت "دلدادگی" است.
هرچه قدر قسمت های ابتدایی و میانی سریال از چفت وبست دراماتیک به دور بود، قسمتهای آخر منسجم و پرکشش روایت می شد.دیالوگهای انبوه و خنثی جایشان را به غنای تصویری دادند. تنش حسی در نجات "زهرا" و مجاب کردن او برای پیوند قلب و موازی با آن همذات پنداری حسن با داماد جشن عروسی همسایه! به شکلی هنرمندانه تصویر شد. رفت و برگشت های شور انگیز ما بین بیمارستان و جاده؛ و در نهایت "معجزه ای" که دعای هر سه زائر امامزاده را مستجاب کرد... .
نمی توان منکر مشکلات عدیده سریال شد.فیلمنامه از پرداخت پخته و موجز به دور بود. بازیگران غیر حرفه ای نیز "تیپ" های سریال را ضعیفتر از آنچه نوشته شده بود،بازی کردند. و شاید ایرادات فنی و ساختاری دیگری که به سریال وارد است. اما "حلقه سبز" پایانی شکوهمند و تاثیر گذار را رقم زد. کمتر به یاد دارم تعبیری چنین خلاقانه از مرگ را... . نمی دانم اسمش "مرگ" است یا تغزلی عاشقانه از وصال...
نمی دانم میتوان عیب های سریال را به پایان شکوهمندش بخشید یا نه..؟!
به اشکــهای حسن در امامـزاده....
به چشمـان خیره گلبـهار به مـاه ....
به حسن گلاب که پیــر عشــق شد ....
لینک بقیه نقدها

http://cinemaema.com/module-htmlpages-display-pid-108.html


اما حالا میریم سراغ عیدیها:

یه سری کاغذ دیواری درست کردم که امیدوارم ازشون خوشتون بیاد:

عیدی برای هوادارهای گلشیفته فراهانی:

 

 

عیدی برای هوادار های باران کوثری:

 

 

عیدی برای هوادار های ترانه علیدوستی:

 
عیدی برای هوادارهای حامد کمیلی)البته این برای وبلاگ دوم خودمه که در مورد حامد ولی چون قول عیدی دادم اینجا گذاشتمش.
 
 
عیدی برای هوادارهای مهدی مقدم:
 
عیدی برای هوادارهای پوریا پور سرخ:
 
 
عیدی برای هوادارهای سنتوری و بهرام رادان:
 
یه عیدی هم برای طرفداران استادم ابراهیم حاتمی کیا(ببخشید که اینو دیر گذاشتمش)
Image hosted by allyoucanupload.com
 
امیدوارم از عیدیهاتون خوشتون اومده باشه
اما عیدی ویژه هواداران بهداد
 
 

راستش سعی کردم پرونده ای که مینویسم با بقیه جاها متفاوت باشه تا شما هم از خوندنش خسته نشید اگه هم از این قسمت استقبال بشه از این به بعد سعی میکنم هر ماه یه پرونده داشته باشیم:

رضای سایه آفتاب...مهرداد بوتیک....پویای آخر بازی....فواد روز سوم....بهرام حس پنهان

هیچ کدوم از این شخصیت هایی رو که اسم بردم هیچ شباهتی به هم ندارن.یکی یه برادر غیرتی،یکیش یه معتاد...یکی یه عراقی که عاشق یه دختر ایرانی...آخریشم یه روانپریش عاشق.

فقط کسی که ایفاگر این نقشها بوده یه نفر بوده و اون کسی نیست جز حامد بهداد.

حامد بهداد بازیگر تحصیل کرده ای که تئاتر رو از دوره راهنمایی شروع کرده.

کسی که اونو به سمت تئاتر سوق داده ابوالقاسم اثنی عشری،کسی هم که مشوق اون توی این زمینه بوده کسی نبوده جز داوود کیانیان برادر بزرگ رضا کیانیان.

ورود حامد به سینما با فیلم اخر بازی بوده فیلمی که کارگردانش با رامبد جوان به توافق نرسید و رامبد حامد بهداد رو جای خودش معرفی کرد.عاشق سینمای هیجان و لذت بردن.سینمای گوزن ها رو خیلی دوست داره.

سينماي ايران| آخر بازي
( عكس: نفيسه اسعديان )

 

حامد با آخر بازی کاندید دریافت بهترین بازیگر مرد از جشنواره شد ولی سیمرغ نصیبش نشد و این آغاز کاندید شدنهای بی سرانجام حامد بهدادتوی جشنواره های مختلف بود.

با وجود بازی بی نظیرش توی آخربازی 2 سال بیکار بود ترس از این که فراموش بشه باعث شد تا توی 2 اپیزود از مجموعه همسفر بازی کنه.

بعد از اون حامد توی بوتیک بازی کرد خود حامد از بازی توی بوتیک به شدت راضی و اونو حاصل 2 سال خون دل خوردن خودش میدونه و اعتقاد داره قد 2 سال برای اون انرژی صرف کرده که این فیلم هم یه کاندید شدن دیگه برای حامد به همراه داشت.

از نقشش توی این زن حرف نمیزند خوشش نمیاد ولی به گفته خودش بازی توی این نقش قسمت اون بود و الان هم از همکاری با امینی به شدت راضی و الحق که بازی خوب و به یاد موندنی از خودش نشون داد.اون سکانسی که توی زندان که داره با کتایون ریاحی حرف میزنه رو یادتون هست بازی حامد اونجا عالی بود.که البته این فیلم کاندید شدن بی سرانجامی برای حامد به دنبال داشت.

سينماي ايران| اين زن حرف نمي زند
( عكس: بابك برزويه )

 

با بازی توی تله فیلم صبح روزی که متولد شدم به آرزوی خودش برای بازی کردن توی فیلمهای جنگی رسید،که البته تا اونجایی که من به یاد دارم هنوز این تله فیلم از تلویزیون پخش نشده.

بعد از این تله فیلم نوبت به نقش به یاد موندن رضا توی سایه آفتاب رسید.حامد بهداد این نقش رو با هنرمندی تمام بازی کرد یه نقشی که من فکر نمیکنم از ذهن هر کسی رفته باشه سکانس آخر و سکانس کشته شدن رضا رو به یاد دارید این صحنه رو حامد با هنرمندی تمام بازی کرد.

Click for Full Size View

حامد کیمیایی رو کیمیای سینما میدونه و همیشه آرزوی بازی توی فیلمهای این کارگردان خوب کشور رو داره.حامد برای سربازهای جمعه قرارداد بست ولی چون به نظرش درست نبود که برای یه نقش منفی جلوی دوربین بره با نارضایتی تمام قرارداد بازی توی این مجموعه رو فسخ کرد.

حضورش توی کافه ستاره هم باعث شد که ما این بار حامد بهداد پر شر رو شور رو توی یه نقش آروم و کاملا مثبت ببینیم.

در فیلم باغ فردوس 5 بعد از ظهر هم حضوری کوتاه داشت و توی اون با بازیگرهای خوبی هم بازی شد.

البته من هنوز موفق به دیدن این کار نشدم بنابراین راجع به این کار نظری نمیدم.

بعد از فیلمها حامد مشغول بازی توی سریال یک مشت پر عقاب شد که توی اون سریال هم حامد شانس اینو داشت که با بازیگرهای بزرگی مثل رضا کیانیان،آهو خردمند،هرمز هدایت و فریبا کامران هم بازی شد.

پنج میليون تماشاگر به سينما مي آورم

حامد به خاطر بازی توی این سریال بازی توی خیلی از فیلمهای سینمایی رو رد کرد فیلمهایی مثل آتش بس،چهارانگشتی و ...

بعد از یک مشت پر عقاب حامد مشغول بازی توی روز سوم و نقش به یاد موندنی فواد عاشق شد.

بازی حامد عالی و بی نقص بود و این نقش هم دوباره برای حامد یک کاندید شدن بی سرانجام دیگری رو به همراه داشت.

بازی حامد عالی و بی نقص بود.سکانس درگیری فواد و سمیر رو یادتون میاد درگیری سر رفتن یا نرفتن و نرو نرو گفتن.توی این سکانس هم باران و هم حامد بازی خوب و به یاد موندنی از خودشون یه نمایش گذاشتن.

سينماي ايران | روز سوم

 

حامد توی فیلم حس پنهان به گفته خودش بهترین بازی خودشو به نمایش گذاشت.بازی بینظیر حامد توی سکانسهای درگیری با خواهرش و سکانسهای رو در رو با مهتاب کرامتی توی مطب روانپزشک.بازی حامد توی این فیلم شاهکار بود و ارزشی بالاتر از سیمرغ رو داشت که البته امسال داورهای جشنواره لطف کردند و اصلا اونو کاندیدش نکردند تا حداقل امسال یه تنوعی به کارشون داده باشن و یه کاری کرده باشن تا دیگه کسی نگه حامد رو کاندید کردن ولی بهش سیمرغ رو ندادن گفتن امسال دیگه کاندیدشم نمیکنیم.

دایره زنگی و مجنون لیلی فیلمهای دیگه ای از حامد هستن که قراره امسال عید اکران بشن و به احتمال زیاد هر دو کار جزو پرفروش ترین فیلمهای امسال هستن.

حامد هم چنین فیلم هر شب تنهایی رو تو نوبت اکران داره که من خودم توی جشنواره منتظر این فیلم بودم.توی این فیلم حامد به همراه لیلا حاتمی بازی کرده،نقش حامد توی این فلم یه نقش سخت و دشوار و متفاوت بوده که حتما بازی خوبی رو از خودش به نمایش گذاشته در ضمن زوج بهداد-حاتمی زوج جالبی میشه.

به تازگی سریال یک مشت پر عقاب با بازی درخشان حامد بهداد و رضا کیانیان به پایان رسیده.از نکات قوت توی این سریال بازی بازیگرهای این سریال بوده.حامد توی این سریال یه نقش متفاوت با تمام نقشهایی که تا به حال بازی کرده رو به نمایش گذاشته.حتما همه سکانس آخر فیلم و گریه حامد و با گریه حرف زدنشو به یاد دارن که چقدر زیبا و تاثیر گذار دیالوگهای خودشو بیان کرد.

یه مطلب هم میخوام بگم که جزو آرزوهای خودمه و اون اینکه حامد یه روزی با ابراهیم حاتمی کیا همکاری داشته باشه.چون مسلما فیلم جالبی میشه.

میگن هرکسی رکورد دار یه چیزی هست

به عقیده من حامد رکورد دار بازی درخشان و به یاد موندنی هر دفعه فقط خودش رکورد قبلیشو میتونه جابه جا کنه.

در آخر میخوام بگم که بازیگر مورد علاقه حامد توی ایران کسی نیست جز حمید فرخ نژاد...

 

یه خبر کوتاهی هم از دعوت بهتون بگم و اون اینکه بالاخره فیلم برداری فیلم دعوت تموم شد و الان مراحل فنی کار آغاز شده.امیدوارم هر چه زودتر دعوت رو روی پرده سینما ببینم.


 

توی این قسمت به یک سری از کامنتها و ایمیلها جواب میدم:

دوست عزیزی به اسم سحر پرسیده بودن که آقای اسماعیل حاتمی کیا چه نسبتی با آقای حاتمی کیا دارن؟

عزیزم آقای اسماعیل حاتمی کیا پسر آقای حاتمی کیاست

 

دوستهای عزیز دیگه ای هم از من ایمیل آقای حاتمی کیا رو خواسته بودن:

من از آقای حاتمی کیا فقط یک ایمیل دارم که اونم تو سایت حک فیلم گذاشته شده

همون رو براتون میزارم:

mailto:hatamikia@hakfilm.com

 

دوست عزیزی به اسم حامد تاریخ تولد دقیق آقای حاتمی کیا رو خواستن؟

آقای حاتمی کیا متولد ۲/۷/۱۳۴۰ هستن.

 

ایمیل دیگه ای از دوست عزیز به اسم دنیا به دستم رسیده:

عزیزم از لطفی که به این وبلاگ داری ممنونم.در مورد این ایمیل همون طوری که توضیح دادم من این ایمیل رو از دفتر حک فیلم پیدا کردم در اولین فرصت با دفتر تماس میگیرم و اگه تونستم ایمیل دیگه ای رو از دفتر میگیرم.


 

در آخر برای همه سالی خوب و پر از موفقیت رو آرزو میکنم

امیدوارم امسال برای همه شما سالی خوب و عالی باشه.هم چنین سال خوبی برای اقای حاتمی کیا و خانواده محترمشون،براشون آرزوی موفقیت دارم و دعا میکنم که فیلم دعوت بدون هیچ مشکلی اکران بشه.برای من هم دعا کنید تا بتونم توی رشته مورد علاقم قبول بشم که اگه این اتفاق بیفته همه یه شیرینی پیش من دارن.

 

ای خدایی که تو شبام فانوسی                                         هول میشم وقتی تو منو میبوسی

 

دوست دار همه شما

اقلیما

تا پست بعدی

یا علی

 

 

 

 

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: یه آپ عیدونه | لینک ثابت |