سلام به همه شما عزیزان![]()
اسمه مطلبمو با اجازه شما گذاشتم دردنامه ابراهیم حاتمی کیا در رادیو گفتگو
مصاحبه ابراهیم حاتمی کیا با رادیو گفتگو تنها مصاحبه ای بود که آقای حاتمی کیا خیلی راحت هر حرفی که تو دلشون بود به زبون اورد.

از خودش گفت از ناراحتی ها از کسایی که بی رحمانه در موردش حرف زدند.
چند وقته قبل ابراهیم حاتمی کیا به عنوان کارگردان محبوب نسل جوان انتخاب شد.
من خودم علاقم به کارهای ابراهیم حاتمی کیا بر میگرده به برج مینو.....
آره شاید باورتون نشه و بگید بابا به سنه تو که برج مینو نمیخوره ولی من این کار رو تو سینما دیدم و از اون خوشم هم اومد.
برج مینو باعث شد تا من یه خاطره خوب از ابراهیم حاتمی کیا داشته باشم.فیلم خیلی سنگین بود ولی باعث نشد تا من وقتی از سینما میام بیرون از فیلم خاطره بد داشته باشم خیلی ها رو میشناسم که در کودکی یک فیلمی رو میبینن چون ا فیلم چیزی متوجه نمیشن همیشه از اون فیلم یه خاطره بد دارن حتی بعی از فیلمهای تلخ
خود من همیشه از سریال پدر سالار خاطره بد دارم.
چون تا یاد این سریال می افتم یاد داد و بیداد ها و گریه ها می افتم
برج مینو با این که تلخ بود ولی برای من خاطره بدی رو نزاشت.
بعد از برج مینو فیلمهای دیگه ای رو حاتمی کیا دیدم و یه چیزی به من ثابت شد و اون این که حاتمی کیا مرد زمانه خودشه..
یعنی همیشه با توجه به مشکلاتی برای جامعش پیش میاد شروع به ساختن میکنه.
تنها فیلمی که منو خیلی اذیت کرد روبان قرمز بود.
روبان قرمز رو من نزدیک به 8 بار دیدم و بعد 8 بار دیدن تازه از فیلم سر در اوردم.
((نگید آی کیوش پایینه،خوب سنم قطع نمیداد،نمیفهمیدم))
من ابراهیم حاتمی کیا رو دوست دارم چون باور دارم اون صادقه....باور دارم اگه حرفی رو زده از روی دلش بوده......هیچ وقت بابه میل مسئولین نبوده.....هیچ وقت دولتی نبوده.....
نمیخوام یه بار دیگه در مورد منتقدا حرف بزنم.
چون یه بار یه بحث مفصل در این مورد داشتیم......
فقط ایکاش یه نقد منصفانه میخوندم که دلم نمیسوخت.
در آخر
راستش خواستم متن ادبی بنویسم ولی یه دفعه این طوری شد....یه دفعه یه متن درد دلی شد.
امیدوارم خوشتون بیاد
راستی یه بار دیگه لینک دانلود سینما صدا رو میزارم
بهتون پیشنهاد میکنم حتما حتما گوش کنید......
یا علی![]()
سلام به همه شما عزیزان![]()
امروز ادامه عکسهای جشنواره فیلم رویش رو برای شما میزارم....
هر دوست عزیزی که برای من مطلب بفرسته مطمئن باشه از مطلبش استفاده میشه.
اینو قول میدم همون طوری که تا حالا از مطالبی که شما ها برای من فرستادید استقبال شده.
در ضمن اگر دوست نداشته باشید اسم تونو نمیزارم.
اما اول اخباری رو از آقای حاتمی کیا میزارم و بعد از وانا عکسهای جشنواره رویش به طور کامل.
که البته اون عکسها رو آزاده فرستاده که الان دیگه خودش یکی از مدیران این وبلاگ شده.
راستش هفته قبل ابراهیم حاتمی کیا مهمون رادیو گفتگو و برنامه سینما صدا بود.
متاسفانه من خودم برنامه رو نتونستم گوش کنم.
چکیده ای از برنامه رو در سایت رادیو گفتگو گذاشته که برای شما میزارم.
به محض این که دانلود برنامه و پیدا کردم برای شما هم میزارم.....
|
ابراهیم حاتمی کیا در استودیوی رادیو گفت و گو ![]() | |||
|
فرزاد حسنی: امشب منهم وجد دارم، چون هم فیلمسازی را می بینم که بسیار هم دوستش داشتم، فیلمساز نسل ماست، آقای ابراهیم حاتمی کیا کسی است که خیلی ها عاشقانه دوستش دارند. فکر نمی کنم تا حالا با کسی برخورد داشته باشم، از جنس ما باشد و علاقه مند به سینما و ادبیات و رسانه باشد و بعد وقتی اسم حاتمی کیا می آید، لااقل یکبار در زندگی اش احساس های عمیق را تجربه نکرده باشد. نه تعریف و تمجید است اینکه حس واقعی ام را درباره ابراهیم حاتمی کیا گفتم، دعوت گمان می کنم پانزدهمین فیلم ابراهیم حاتمی کیا باشد، از او قبلا فیلم های کوتاهی چون تربت، صراط و طوق سرخ ( که جایزه هم گرفته) خیلی کم دیده شده و به هر حال این روزها جزو آثار شما شناخته نمی شود. خیلی از دوستان حاتمی کیا را با هویت به خاطر می آورند، من خودم حاتمی کیا را با مهاجر و دیده بان دوست دارم، شاید به چهره ام نخورد اما من با این فیلم حاتمی کیا را دوست دارم و دیدن فیلم خاکستر سبز را در ساختمان وزارت ارشاد فراموش نمی کنم که به خاطر ازدحام جمعیت مجبور شدم روی کیفم بنشینم تماشا کنم و بغض لحظاتی که سعید از کرخه تا راین به تصویری که تشییع حضرت امام را نشان میدهد چنگ می اندازد و با آن بغض کردیم و... اینکه جنس سینمای حاتمی کیا چیست و آیا می توان برای این سینما جنسیت تعیین کرد موضوعی است که برنامه سینماصدای رادیو گفت و گو به آن پرداخته است، آنچه می خوانید بخشی از گفت و گوی فرزاد حسنی با ابراهیم حاتمی کیا و پیرهادی( تهیه کننده فیلم سینمایی دعوت) و امیر پوریا( منتقد سینمایی) به آن پرداخته است. • آقای پیرهادی جنس سینمای حاتمی کیا چیست؟ جنس سینمای حاتمی کیا، جنس سینمای زمان خودش است و مشخصا یک فیلمسازی است که در همه سال هایی که فیلم ساخته به سوی آنچه مسئله اش بوده، رفته است و راجع به آن حرف زده و امروز هم اگر می بینیم که فیلم دعوت راجع به یک موضوع کاملا اجتماعی و زنانه است مشخصا نگاه حاتمی کیا به سینمای زمانه اش است و این سوژه برایش مسئله بوده و راجع به آن حرف زده. • آقای امیر پوریا جنس سینمای آقای حاتمی کیا چیست؟ چون آقای حاتمی کیا به لحاظ انسانی آدم واکنش ای است اول گذاشتید تا ما حرف بزنم تا بعد عکس العمل بگیرید، این واکنشی بودن را عمدا اینجا به کار می برم به خاطر اینکه می خواهم به آن حرفی که آقای پیرهادی زدند اشاره بکنم، اینکه فیلم های حاتمی کیا در هردورانی واکنشی هستند به آنچه ایشان فکر می کند مهمترین یا یکی از مهمترین مسائل مطرح زمانه و جامعه خودش است، بنابراین این گذری که در طول زمان وقوع داستان های آقای حاتمی کیا اتفاق می افتد که می بینیم معمولا با زمان ساخته شدن آنها یکی است، یعنی اگر فیلم ها در زمان جنگ یا سال های اولیه بعد از جنگ ساخته می شوند، موضوعشان جنگ است، کمی بعدتر وارد چالش های بعد از جنگ می شوند و کمی بعدتر ممکن است که مثل دعوت یا به نام پدر باشد که در آن اتفاقات اجتماعی که برخی از آدم های آن دوران دارند در آنها جاری است. من فکر می کنم آن چیزی که شما اول اشاره کردید، به برخی از منتقدان به آقای حاتمی کیا گفته اند ( دعوت) از جنس او نیست ،این برمی گردد به این موضوع قدیمی که یک تلقیات غلطی از تئوری مولف بر فضای نقد سینما در ایران به جای مانده است، در واقع نقد مولفی به دنبال این بود که شاخصه های آثار یک فیلمساز را از دل آن بیرون بیاورد و بعد این چارچوب را ببندد، آنهم معمولا زمانی اتفاق می افتد که مثلا یک 20 سالی از زمان ساخته شدن فیلم های اواسط کار یک فیلمساز گذشته باشد. ولی الان یکی از آموزه های غلطی که از نقد مولف وجود دارد این است که در طول زمان فیلمسازی و حیات فیلمساز منتقدان می خواهند چارچوب تعیین بکنند و جنس یک آدم را برای خودش توضیح دهند، این را به این جهت عرض می کنم که به نظر من نکات مثبت ومنفی فیلم ها هیچ ربطی به اینکه برایش حوزه استحفاظی تعیین کنیم ندارد، اگر فیلمسازی مثل ناصر تقوایی یک یا دو فیلم خوبش را در منطقه جنوب که زادگاهش است می سازد، اگر موفق نمی شود که در جایی، داستانی را در جای دیگری پیش ببرد، این باید در تحلیل فیلم مستقل به کار برده شود. این بحث دیگری است ، درباره این موضوع من تعجب می کنم والان هم که دارم مصاحبه ها و مطالب را می بینم ،بخش عمده ای از نوشته ها درباره فیلم دعوت از اینجا شروع می شود که آقا جنگ را می شناسی، برودرباره جنگ.. اصلااین تشخیص را چه کسی می تواند داشته باشد غیر از خود فیلمساز، این را الان برای دفاع از فیلم دعوت نمی گویم بلکه برای دفاع از ذهنیت شخص آقای حاتمی کیا می گویم که کاملا در اینکه بگوید من تشخیص می دهم که الان دغدغه ساختن چه چیزی را دارم کاملا حق دارد. اساسا موفقیت یا عدم وموفقیت کارگردانان بستگی به این دارد که در حیطه ای که تشخیص می دهند تجربه ای پیدا کنند. ما نمی توانیم حق تجربه کردن را از آنها بگیریم. ابراهیم حاتمی کیا: ای کاش همه حرف هایی که آقای پوریا می زدید منعکس شده بود در مطبوعات و دیده می شد برای خوانندگان . • من می خواستم اول دغدغه شما را رفع کنم و بعد شروع به صحبت کردن کنیم، چون همه کسانی که مثل ما درگیر کارهای اجرایی هستیم، حالا من به عنوان بازیگر و مجری و شما به عنوان کارگردان، گاهی مواقع با نقدهایی مواجه می شویم که آدم گاهی می خواهد فریاد بزند، فریاد بکشد ، کاری که شما چند باز انجام دادید و و بگوید به خدا منظرنظر، منظر نظر اشتباهی و در فرض حقی وجود ندارد که در حکم به چیزی برسیم که در حقیقت جاری به آن استناد کنیم. واقعیت این است که اتفاقی که سر فیلم دعوت افتاده و تاحدی هم من نسبت به آن واکنش نشان دادم، چیزی که قبلا نشان نمی دادم، تقریبا دو سالی بود که من با تمام قوا سعی می کردم که حرف نزنم. • سر بودید. واقعا نه از سر سری نبود بیشتر اصرار داشتم که وقتی حرفی برای گفتن ندارم که حالا بخواهم با کلام حرف بزنم خب حرف نزنم و بایستم کنار و بیشتر شنونده باشم،اصلا در دایره ای نیفتم که بخواهد دفاع از اثر تعریف شود که من خودم را مطلق کنم چون وقتی آدم در چالش اینگونه می افتد بعضی وقت ها نسبت به توضیح اثرش کور می شود و ناگهان در گردابی می افتد، ما خودمان نسبت به نقد فیلم از زمانی که فیلمنامه را می خواهیم بنویسیم این نقد بر خودمان را اجرا می کنیم و نمی توانیم از خودمان دور کنیم تا لحظه ای که فیلم آماده شده و اجازه اکران می گیرد. خودمان می فهمیم دارای یک اتفاقاتی هست و یک گردابی که ناخودآگاه می تواند رخ دهد که من یک دفعه از اثر دفاع کنم از باب اینکه اثر بی نقصی است و مشکلی ندارد، منتها این بار اتفاقی که افتاد و شاید من چون مشهورم به اینکه فیلمسازی که واکنش هایم دلی است و خیلی راحت و صریح وارد موضوع می شوم، این دفعه خیلی احساس کردم که دعوا اصلا سر دعوت نیست و سر چیز دیگری دارد رخ می دهد و دعوت بهانه ای برای اتفاق دیگر است و انگار این اتفاق وقت خوبی است برای اینکه آن چیز پیش بیاید. والا من چهارده فیلم ساختم و مطمئنم در آنها پر از ایراد است، آنقدر که من در گوش شما بگویم که من تحمل نمی کنم فیلم های خودم را نگاه کنم، برایم سخت است که در تنهایی... مگر یک وضعیتی مجبور شوم که در یک تشریفات بیرونی کنار فیلم بایستم والا مرا خسته می کند وقتی می دانم در لحظه لحظه آن پر از ایراد است. ولی چه چیزی است که این مخاطب، بی واسطه و بدون اینکه وارد این مباحث شود ارتباطش را ایجاد می کند، کجای این فیلم ها و آثار هست که نخ ارتباطی و تصویری حسی این تماشاگر است، قسم می خورم واضح نمی دانم که کجای آن این اتفاق دارد می افتد، آیا آن تخصص بنده است و اگر هست پس چرا من خودم نمی فهمم، جز اینکه من محاکات زمانه را در کارهایم ایجاد می کنم که خودم، خودم را در این وضعیت قرار می دهم که زیر سئوال بروم و حرف بزنم و یک حرف هایی از درون آن در بیاید، مخاطب این را می فهمد، مخاطبی که راحت با این کار هست این می شود که الان می بینیم که بین مردم شناخته می شوم، مرا به جا می آورند، با من صحبت می کنند در انواع جاها، هر جایی که اتفاق افتاده، به این صورت بوده، این را نه به عنوان مثبت بودن آن بگویم از باب اینکه یک نسبتی ایجاد می کند بین مخاطب با تاریخ این مملکت. برای همین است که فرنگی ها فیلم های من را نمی فهمند و اصلا ارتباط ندارد، حالا این را برمی گردانم، دغدغه بی واسطه خود مخاطبین با فیلم های من با دغدغه باواسطه منتقدین که یکسری الگو و متر و میزان در اختیار دارند و فیلم را می خواهند متر کنند، پر از اغلاط است و اغلاط را خوب وقتی...من خودم یادم است نشسته بودیم و یکی از فیلم های کوتاه مرا نقد می کردیم با بچه ها و گفتیم چه صحنه هایی از فیلم زیادی است و باید حذف شود به نظر شما ( سر فیلم صراط بود) گفتیم این سکانس عین آن در سکانس بعدی هم هست آن را برداریم، گفتیم اینجا این بحثی را که می کند، آنجا هم اشاره اش هست، بعد دیدیم فیلمی که نزدیک به 25 دقیقه بود واقعه می شود که پنج دقیقه باشد اما آن دیگر صراط نبود، صراط در زمان خودش واکنش خوبی داشت و تلویزیون آن را چند بار پخش کرد. من اعتقادم این است آن سلوکی که فیلمسازی که مثل بنده دارد با سینما دارد، انجام می دهد بحمدالله منه از راه تکنیک و آکادمیک وارد نشدم ( چون وارد نشدم و اصلا اینگونه نبوده) و هر کسی که بگوید که من فیلمسازی هستم که درس این کار را خواندم، من درس را بعدا خواندم، من با چهار تا فیلم سینمایی وارد دانشکده شدم برای اینکه بخواهم درس را ادامه دهم. آن حس شخصی که با مدیوم تصویر ارتباط ایجاد کرد یک خطی را بین من و مخاطب ایجاد کرد که آن خط هنوز پرقدرت است، من می فهمم دعوت را بعضی وقتی می آیند نسبت به فیلم اذیت هستند نه از باب تکنیک، نه از باب تمسخر دوستان منتقد که مثلا این فیلم آن ساعت خوشی است، نه از باب اینکه این فیلمساز زمان خود را گم کرده، نه از باب اینکه آقای گلمکانی بگوید من اصلا این فیلمساز را با این چیز بجا نمی آورم، اینها همه چیزهایی است از دل دیگری که ترس دارد نکند آن ارتباط تاریخی که کار با کارهای قبلی، این مسیری که با زمان خودش هم تعریف می داد آن در این فیلمساز قطع شود چون انگار جای آن جایگزین کمی پیدا می کند. ... ادامه دارد..... به محض این که تونستم برنامه دانلودشو پیدا کنم این جا هم میزارم تا کسانی که مثل خودم نتونستن برنامه رو گوش کنند بتونن برنامه رو دانلود و گوش کنن. ادامه عکسهای جشنواره فیلم رویش: ![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
| |||
|
اینم از ادامه عکسها امیدوارم راضی بوده باشید یه لینکه دیگه ام دارم که مصاحبه با آقای حاتمی کیاست که لینک خبریشو براتون میزارم. لینک مصاحبه با ابراهیم حاتمی کیا
محمد عزیز مدیر وبلاگ اصغر فرهادی لطف مرده و لینک دانلود برنامه سینما صدا با حضور آقای حاتمی کیا رو برای من فرستاده منم این لینک رو در اینجا میزارم تا همه شما بتونید استفاده کنید. ازش خیلی خیلی ممنونم. خود منم در اولین فرصت برنامه رو دانلود میکنم
امیدوارم از آپ امروز هم لذت برده باشید تا پست بعدی یا علی |
|||
مطلب اخرم عکسهای جشنواره فیلم رویش
که دوشت خوبمون ققنوس به من لینکشو داد
منم عکسها رو میزارم..........






ممنونم از همه شما.....
گزارش کامل هم ایشالا تو پستهای آتی میزارم.
دوباره سلام
اینم بخش دوم پست امروز که در مورد خبرای دعوته
اول از همه صحبتهای آقای حاتمی کیا در مورد دعوت تو دانشکده صدا و سیما:
|
ابراهيم حاتميكيا در جشنواره فيلم دانشجويي دانشكده صدا و سيما: | |
|
|
|
|
اما مطلب آخرم در مورد صحبتهای چیستا یثربی در مورد دعوته که زحمت تایپشو دوست عزیزم شیدا عارف کشیده: یادداشت چیستا یثربی درباره ی «دعوت»
امیدوارم از آپ امروز هم لذت کافی رو برده باشید در ضمن یه خبر خوشحال کننده بابت دعوت و اون این که دعوت فروش ۶۰۰ میلیونی رو رد کرد به امید فروش بالاتر تا پست بعدی یا علی
| |
سلام به همه شما عزیزان....
حالتون چه طوره؟خوبید سر من که حسابی شلوغه.
مجله فیلم و فیلم نگار هم منتشر شدن.....نقدهایی هم در مورد دعوت توش نوشته شده.
البته مجله فیلم نگار خیلی بهتر بهش پرداخته و در مورد فیلمنامه صحبت کرده که پیشنهاد میکنم از دستش ندید.
راستش خیلی دوست داشتم تو سایت سینمای ما یه مطلبی رو میخوندم که توهین به آقای حاتمی کیا توش نباشه...خبرگزاری ایرنا هر توهینی که بلد بود به آقای حاتمی کیا کرد.
ایکاش شهید اوینی بودن...
خبرگزاری ایرنا نوشت که فیلم دعوت تلخه و هر واقعیت تلخی رو که نمیشه نشون داد این جمله منو نا خود آگاه یاد حرف شهید آوینی انداخت که هر واقعیت تلخی رو که به جرم تلخ بودن نمیشه پنهون کرد.
اگه دوست داشتید یه سری به نقد از کرخه تا راین به قلم شهید اوینی بزنید.
الانم مصاحبه مریلا زارعی رو برای فیلم دعوت براتون میزارم:
شاید تصور شما هم از مریلا زارعی به نقشهایی که تا کنون بازی کرده برگردد"شیطان،پرانرژی و سرکش".اما او آرامتر از نقشهایش به نظر میرسد.بالاخره پس از چند روز پی گیری در اتاق انجمن بازیگران روبرویش مینشینم.او یکی از جوان ترین اعضای این انجمن است.میگوید:((کار صنفی کردنم به روحیه مبارزه جویانه ام برمیگردد.دلم میخواهد برای پیش کسوتان هنر کا کنم.دلم میخواهد همراهشان باشم.))این ماه به خاطر اجرای سوییت سمفونی مجید انتظامی رو.زهای پرکاری را گذرانده.میگوید:((در دوره ای که کار دارم فقط به کار فکر میکنم.تقریبا ارتباطم با همه جا قطع میشود.یک دیسپلین خاط برای کارم دارم و مثل آرتیست ها زندگی نمیکنم.فکر میکنم در موقع کار باید زندگی در خدمت کارم باشد..))مریلا زارعی این روزها فیلم دعوت را بر روی پرده سینما ها دارد.او در نقش بهار یکی از بهترین اپیزودهای دعوت را به تصویر میکشد.برای پرونده کوچک فیلم دعوت رو بروی او مینشینیم تا از بهار قصه زندگی او و ابراهیم حاتمی کیا بگوید......
فیلم دعوت را چند بار دیده اید؟
من فیلم را یک بار دیده ام .راستش هنوز فرصت نکردم که برای بار دوم به سینما بروم .
از خودتان در فیلم راضی بودید؟یعنی ان طور که دلتان میخواست درآمده بود؟
نمیدانم واقعا باید از کارگردان اثر بپرسید.اما این را هم بگویم که من هیچ وقت از بازی خودم راضی نیستم.
یعنی از آن دسته از بازیگرانی هستید که همیشه از دست خودتان ناراضی هستید،یا در مورد فیلم دعوت ناراضی بودید؟
من همیشه از بازی خودم ناراضی هستم.چون فکر میکنم عرصه هنر پایان ندارد.وقتی محدوده ای وجود ندارد.خوب تو نمیتوانی بگویی من الان به کجا رسیده ام.حق مطلب ادا شده یانه .همه چیز نسبی میشود.من در مورد بازی خودم به تنها چیزی که اطمینان دارم حسی است که در صحنه برای سکانس ،پلان و یا برایکار من دارد و تاییدی است که از او میگیرم.خودم هیچ وقت راضی نیستم.همیشه فکر میکنم میشده یه سعی ای کرد که نقش بهتر و با ظرافت بیشتری درآید.
فکر میکنید در مورد بهار در دعوت چه کار باید میکردید که نکردید؟
نه،اینکه چی کار میخواستم بکنم و نکردم بحث نیست.قصه بهار قصه ای است که به راحتی می شد بسطش داد و خیلی هم موضوع جذابی بود و میشد در موردش حرف زد.هر چه زمان اندک میشود تو برای ادا کردن حق مطلب محدود میشدی و کار برایت سخت تر میشود.به اصطلاح وقتی کار وارد فضای اپیزود میشود ،کار محدود و سخت تر میشود.وقتی این گونه میشود ، خوب برای بازیگر هعخم لحظات مهم است.میخواهد بداند در این پازل کوچکی به آن داده اند چقدر میتواند مراتب حسی را درست ادا کند و در بیاورد و این جدا از خواست کارگردان نیست.او بازیگر را راهنمایی میکند.راستش در مورد بهار دلم میخواست فرصت بیشتری بود،چون حجم سختی کار را کم تر میکرد.بازی در این فیلم برای من از سختی بیشتری برخوردار بود.به دلیل مدت زمانی کمی که ما در این فیلم حضور داریم و حسی که باید در همین زمان کوتاه انتقال دهیم.
آیا با آدمهایی مثل بهار برخورد داشته اید؟
اصولا معتقدم بازیگر هر انچه را که میبیند و تجربه میکند و میخواند بایگانی میکند.و در موقع اجرا از نا خودآگاهش استفاده میکند.پس نمیتوانم بگویم کدام قسمت نقش را از چه کسی وام گرفته ام.اما من به اطرافم دقیق هستم.سعی میکنم تجربیات آدم های اطافم را بشنوم،ببینم،بخوانم.ار روزنامه،کتاب،رمان و ... یک چیزهایی را میگیرم.از مجموع دیده ها و شنیده هایم برای خلق کاراکتر ها استفاده می کنم و همه چیزهایی که در ذهنم بایگانی شده باعث میشود بگویم من این آدمها را میشناسم.مثلا یادم می آید وقتی قرار شد من نقش نیر((سرباز های جمعه))را بازی کنم،اولین چیزی که به آقای کیمیایی گفتم،این بود که من این آدمها را نمیشناسم.نه این که نشناسم.منظورم این بود که چه کار باید بکنم که در این مدت کوتاه تمام وجوه شخصیتی این آدم برایم روشن شود.یادم می آید یکی از ابزارهایی که شخصیت نیر را برایم ترسیم کرد،دیالوگهای آقای کیمیایی بود.وقتی که دیالوگها را خواندم ،یکدفعه نیر در ذهنم شکل گرفت.نمیدانم،حالا از شنیده هایم بود،به خاطر بازدیدی بود که از زندانها داشتم.یا از زن های زندانی بود که دیده بوده ام.نمیدانم خواستگاهش کجا بود،اما از هر گجا می امد واقعی بود.من بهار را داشتم.آدمهای شبیه بهار در جامعه زیادند.یک چیزهایی من در ذهن داشتم.یک تصویری هم خانم یثربی داشتند.ما چندین ساعت در روز با هم گفتگو میکردیم.به هر حال فضایمان هم فضای زنانه ای بود و ما در باره همه ریزه کاری ها با هم حرف زدیم.از چه طبقه اجتماعی است؟دلیل رابطه اش چیست؟آدم هایی که در این طبقه اجتماعی وارد رابطه ای میشوند چه واکنشی نسبت به موضوع نشان میدهند؟چه جوری همراهی میکنند؟چه جوری اعتراض میکنند؟همه این جزئیات را بررسی کردیم.در نهایت آقای حاتمی کیا این تحلیل ها و این کنش ها را روتوش میکردند و جهت میدادند.
از سقط جنین چه میدانستید؟
صرفا به خاطر این فیلم با کسی صحبت نکردم.اما قبل از این فیلم طی سالها با آدمهای مختلفی که میخواستند این کار را بکنند،صحبت کردم.نه به شکل مصاحبه،فکر میکردم به عنوان یک بازیگر ممکن است زمانی حس این آدمها به دردم بخورد.حتی من به خاطر کسب حسه مادر شدن و به دنیا آوردن فرزند،در سالهای گذشته رفتم و زایمان طبیعی دیده ام و حتی مقالاتی هم در باره لزوم حضور همسر هنگام زایمان طبیعی نوشته ام.در این رابطه خیلی مطالعه کردم.اما در مورد سقط جنین متاسفانه نمونه هایم محدودتر بوده اما با کسانی که نازا بوده اند و ناگهان متوجه بارداری شده اند،برخورد داشتم.کاملا به حس و حال این آدمها واقف بودم.همان حسی که بهار در فیلم ((دعوت)) داشت.در مورد سقط جنین نگاه اجتماعی تری داشتم.با چند نمونه سقط به دلایل پزشکی برخورد داشتم و یک بار هم با خانومی که به دلیل تعدد فرزند،نمی خواست بچه اش را نگه دارد صحبت کردم.متاسفانه من آماری مخفیانه از سقط جنین داشتم که تکان دهنده بود.سقط جنین به لایه هایسنی پایینی رسیده است.وقتی دیدم این محوریت فیلم((دعوت))است.این فیلم برایم از بعد اجتماعی ارزشی شد.
اما این نکته را باید این جا بگویم،اول به من گفتند محوریت فیلم براساس نکوهیده شمردن سقط جنین است.اما من وقتی قصه را خواندم گفتم،آقا این که یک قصه عاشقانه است.یعنی وجه عاشقانه قصه بهار در قصه ای که خانم یثربی نوشته بود خیلی پر رنگ تر بود.به طوری که دلیل نگه داشتن بچه در قصه اولیه برایم خیلی کم رنگ بود.می گفتم این عشق اگر ان قدر قوی است و آن قدر فداکارانه و ایثار گرایانه است،بهار برای چه باید این بچه را نگه دارد،یه قیمت از دست دادن این عشق.اما وقتی دیدم اساس تفکرات آقای حاتمی کیا این گونه است،در اجرا سعی کردم عاشقانه فیلم را تلطیف کنم و سعی کردم بیشتر به وجه مادرانه و هدفی که فیلم دارد فکر کنم.خودم با سقط جنین به شدت مشکل دارم،چون اعتقاد دارم اگر سقط جنین یا همان قتل نفس بدون دلیل و توجیه پزشکصرفا به خاطر رفاه طلبی آدمها انجام شود،یک جور ناشکری و ناسپاسی در برابر نعمتهایی است که خدا میخواهد و دلم میخواست توجه جامعه به این موضوع جلب شود.
نقد هایی که در این رابطه با این فیلم نوشته شده را خوانده اید؟
نقدها را بله.تا انجایی که به دستم رسیده خوانده ام.یعنی نقدهای مهم را خوانده ام.به نظرم این روزها میشود در رابطه با فضای نقد نویسیزیاد صحبت کرد.اما از آنجایی که خودم به منتقدها احترام میگذارم.و قلم برایم احترام ویژه ای دارد،نقد ها را چه مثبت و چه منفی خوانده ام و به ان فکر کردم.در ارتباط با فیلم((دعوت))من فکر میکنم بیشتر خود آقای حاتمی کیا مورد نقد قرار گرفته تا خود فیلم.راستش من فکر میکنم یه کم شخصی و مغرضانه به فیلم نگاه شده.

چرا؟
فکر میکنم.مطمئن نیستم.چون اولا" من فیلمی که در آن حضور دارم و بازی کردم را دوست دارم.و بالطبع به خاطر علاقه ای که به ان فیلم دارم،ممکن است خیلی نتوانم نگاه منصفانه ای به ان فیلم داشته باشم.چون این موضوع خواه نا خواه یک تعصباتی به وجود می اورد.مثل تعصبی که به فیلم دارم.،به کارگردانی که با او کار کرده ام و ..اما خارج از این تعصبات یک مقدار فکر میکنم آقای حاتمی کیا به خاطر تغییر فضایی که در جریان فیلم سازی شان داده اند و امده اند در حوزه دیگری فیلم سازی را شروع کرده اند،مورد نقد قرار میگیرند.من احساس میکنم این تغییر حوزه و جدا شدن اقای حاتمی کیا از پیشینه،برای منتقدان خوش آیند نبوده و بیشتر شخص اقای حاتمی کیا را نقد میکنند تا فیلم را.مثل این می ماند که من یک کاری را انجام بدهم و یک آدمی کل اثر را نادیده بگیرد و تنها من را نقد کند.به نظرم یک مقدار منتقدان دارند منفصل از مجموعه،شرایط جامعه و شرایط امروز را نقد میکنند.من اصلا نمیگویم نقد منفی نوشته نشود،چون معتقدم نقد منفی در بدترین شکل و شخصی ترین و مغرضانه ترین حالش هم میتواند راهگشا باشد.من معتقدم همین که یک فیلم نقد میشود،یعنی تفکر برانگیز است و جایی را برای گفت و گو ایجاد میکند.همین به نظرم یکی از اصالتهایی است که یک اثر فرهنگی و هنری دارد.
ابراهیم حاتمی کیا را با چه فیلمی شناختید؟
من اولین بار فیلم ((دیده بان)) را از اقای حاتمی کیا دیدم و خیلی دوست داشتم.بعد از آن ((از کرخه تا راین)) را دیدم .ان قدر فیلم را دوست داشتم که سه دفعه توی صف ایستادمو بلیت گرفتم و رفتم سینما.بعد از ((از کرخه تا راین))دیگر کارهای آقای حاتمی کیا را دنبال کردم.یادم می آید ((آژانس شیشه ای))را در جشنواره دیدم و اخر فیلم فقط 10 دقیقه عوامل فیلم را تشویق کردم.همه چیزش برایم فوق العاده بود.خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.و باالطبع وقتی وارد عرصه بازیگری شدم دوست داشتم زمانی با ایشان کار کنم در همان فضای فیلم های جنگی که نشد.
اما در سوییت سمفونی مجید انتظامی شما هم نقش فاطمه آژانس شیشه ای را بازی کردیدو هم نقش شیرین بوی پیراهن یوسف را.این اجرا ها بعد از فیلم دعوت بود.آیا از آقای حاتمی کیا کمک گرفتید؟
واقعیت این که بعد از همکاری که برای ((دعوت)) با آقای حاتمی کیا داشتم.به حال و هوا و فضایی که آقای حاتمی کیا در ان فیلم سازی میکنند وارد شدم.اتمسفر را درک کردم.خیلی اتفاقی پیش امدکه در سوییت سمفونی آقای انتظامی،از سه قطعه ای که من اجرا میکردم،دو تایش مربوط به فیلمهای آقای حاتمی کیا بود.ودلیل من برای پذیرفتن اجرای این سوییت سمفونی،همین موضوع بود.آقای حاتمی کیا در جریان این اجرا بودند،اما من از ایشان به عنوان کارگردان این فیلم ها،هیچ کمکی درباره کارگردانی و یا حس و حالشان نسبت به این کاراکترها نگرفتم.اما خیلی دلم میخواست ایشان بیایند و کار را ببینند.
آمدند؟
بله،دو شب مانده بود به پایان امدند.بسیار برایم مهم بود که نظرشان را بدانم.چون در این چند شب از قطعاتی که مربوط به فیلمهای آقای حاتمی کیا بود خیلی استقبال شد.مخصوصا فاطمه آژانس،که هر شب برای اجرایش من یک حالی داشتم.مثل تئاتر.ولی شبی که آقای حاتمی کیا بودند،فکر میکنم یکی از قوی ترین اجرایاهم را داشتم.جزو اجراهایی بود که خودم برای اولین بار راضی بودم.وقتی آقای حاتمی کیا را دیدم،ایشان هم خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودند و ابراز خوشحالی کردند.خیلی برایم دلچسب بود.چون احساس میکردم این کاراکترها برای مردم هم زنده شدند.
تا قبل از فیلم دعوت خیلی ها معتقد بودند که حاتمی کیا مردهای جنگ را خوب میفهمد اما به زن ها بهای جندانی نمیدهد.شما هم چنین حسی داشتید؟
من همیشه آرزو میکردم معادل پرویز پرستویی در آژانس شیشه ای یک زن وجود داشت.دوست داشتم مثل قهرمانی مثل قهرمان آژانس در سینما یک زن هم وجود داشت.دلم میخواست در فیلم آژانس شیشه ای نگاهی که به مردان وجود داشت،با همان قدرت و قوتدر یکی از پرسوناهای زن فیلم هم به وجود می آمد.دلم میخواست زنان قدرتندتری را در فیلم هایشان میدیدم،مخصوصا در آژانس.اما این خاص زمان بود و انتقادی بود که به یک نسل از فیلم سازان وارد بود،نه تنها ابراهیم حاتمی کیا.چون یادم می آید کلا" فضای سینما مردانه بود.حتی زمانی که آقای حاتمی کیا از کرخه تا راین را ساختند،کاراکتر هما روستا،نشان میداد که نگاه قهرامانانه خوبی نسبت به یک زن دارد.به نظرم حاتمی کیا همواره سعی کردهیه حرکتی را ایجاد کند،اما الان در مظان اتهام است که یک فیلم کاملا" زنانه با یک سوژه کاملا" زنانه ساخته و این موضوع برای همه بحث برانگیز شده است.
اولین بار کی با ابراهیم حاتمی کیا از نزدیک آشنا شدید؟
آشنایی من با اقای حاتمی کیا برمیگردد به قبل از فیلم ((دعوت))و زمان سریال((حلقه سبز)).یادم می آید وقتی دیدمشان گفتم:آقای حاتمی کیا چرا ان موقع که فیلم هایتان را کار میکردید،من را صدا نکردید؟
یعنی اول پیشنهاد بازی در حلقه سبز را داشتید؟
بله.اما به دلیل مشکلات کاری که من داشتم،آن موقع نتوانستیم با هم همکاری داشته باشیم.اما برای ((دعوت))خانم یثربی با من تماس گرفتند.ملاقات دوم با آقای حاتمی کیا با حضور خانم یثربی بود.خط اصلی داستان را برایم تعریف کردند و بعد من قصه بهار را خواندم.چون این اپیزودها قصه بود.قصه را که خواندم قبول کردم.چون خیلی دوستش داشتم.کار کردن با آقای حاتمی کیا را هم خوب دوست داشتم.پس حرفی باقی نمی ماند.
با این علاقه ای که در شما یا اصلا نسل شمانسبت به سینمای حاتمی کیا وجود دارد،میدانم خیلی از هم نسلانتانبی چون و چرا با شنیدن اسم حاتمی کیا نقش را میپذیرند.اما شما بازی در حلقه سبز را نپذیرفتید.برای فیلم دعوت هم بعد از خواندن قصه پذیرفتید.چرا؟آیا اگر حاتمی کیا در فیلم بعدی هم به شما پیشنهاد بازی بدهد بی چون و چرا میپذیرید؟
برای سریال حلقه سبز مسئله پذیرفتن یا نپذیرفتن در میان نبود.در درجه اول متوجه شدیم برنامه کاری من با آقای حاتمی کیا هماهنگ نمیشود و همکاری منتفی شد.اما من تنها یک بار بی چون و چرا در یک فیلم بازی کردم.بعد از فیلم((سربازهای جمعه))من بی چون و چرا به در خواست آقای کیمیایی برای بازی در فیلم((حکم))جواب مثبت دادم.اصلا وارد درست و غلطش نمشوم.اما بعد از آن پاسخ مثبت بی چون و چرا دیدم فضا فضای این طور کار کردن نیست.شاید باورتان نشود،اما خیلی برایم قضیه حسابگرایانه و دو دودتا چهار تا نیست.اما در این سالهای اخیر یاد گرفته امخیلی احساسی برخورد نکنم.در مورد همکاری با آقای حاتمی کیا باید بگویم در طول این سالهایی که وارد سینما شده ام،((دعوت))یکی از حرفه ای ترین کارهایم بود.یکی از چالش برانگیز ترین و بهترین نقشهایی بود که تا به حال بازی کرده ام.من بابت لحظه به لحظه بهار با آقای حاتمی کیا حرف زدم.و اوتصویری از بهار در ذهن من به وجود آورد که من در تمام طول بازی لذت میبردم.باورتان نمیشود،اما من درشبهای که فردایش بازی داشتن خوابم نمبرد.هیجان بازی در سکانس فردا نمی گذاشت بخوابم.اما اگر کار پیش بیاید و بار دیگر بتوانم با آقای حاتمی کیا کار کنم مطمئنا" عاشقانه کار خواهم کرد.
زمانی((دعوت))به شما پیشنهاد شد که حاتمی کیا دو کار نه چندان موفق در سال های اخیر داشت.یکی فیلم ((به نام پدر))و دیگری سریال((حلقه سبز)).خیلی از منتقدان میگویند دوره حاتمی کیا تموم شده.شما از تکرار این دو اتفاق واهمه نداشتیدو هنوز به کارگردان مورد علاقه تان اطمینان داشتید؟
واقعیت این است که من اصلا این حرفها را قبول ندارم.برای این که معتقدم هر اثر هنری و هر اتفاقی که در این زمینه می افتد،حاصل شرایط است.مثلا" در مورد بازیگری هیچ کس ،هیچ وقت نمیتواند بگوید یک بازیگری تمام شده.چون به اعغتقاد من همیشه آن بازیگر،فرصت،نقش و آدمی وجود دارد که ان بازیگری که برای همه تمام شده چیزی را چیزی را نمایش در آود که همه را متحیر کند.این به داستان،کارگردان،عوامل،شرایط دیده شدن اثر،نگاه منتقدان و....بستگی دارد.در مورد آقای حاتمی کیا هم بله.خب سریال ((حلقه سبزشان))پخش میشد.و من حتی زمانی که ایشان را دیدم گفتم چرا میخواهید این سریال را کار کنید در همان وقت خودشان گفتند:من دارم وارد یک داستان و فضایی میشوم و چیزی را میخواهم به تصویر بکشم که ممکن است موفق بشوم یا نشوم.یعنی یک نگاه تجربی داشتند.به نظرماگر در یک کارگردانی این نکگاه تجربه گرا نده باشدهر اتفاقی برای تجربه ممکن است به وجود بیاید.من فکر میکنم بالاخره در هر تجربه ای که وارد میشویم ،ممکن است یک چیزهایی را به دست بیاوریم و یک چیزهایی را از دست بدهیم.به نظرم تجربه کردن همیشه به همراه خطر کردن است.وارد شدن به حیطه ای که تا به حال تجربه نشده یا بازتابهایش شناخته شده نیست،خطر کردن است.وقتی کارگردانی این خطر کردن را به جان میخرد،قابل احترام است.به نظرم آقای حاتمی کیا در مورد ((حلقه سبز))چنین کاری کرد.همه سابقه اش را کنار گذاشت و چیزی را تجربه کرد.در مورد ((به نام پدر ))هم ،من فیلم را با شرایطی که وجود داشت نگاه کردم.ضمن این که به نظر من هیچ وقت کسی مثل آقای حاتمی کیا که آثار درخشانی دارد تمام نمیشود.ممکن است وارد عرصه ای شود و آن عرصه شروع حرکت جدید برایش باشد،اما به نظر من تمام شده نیست.چون بازیگر از کارگردانی که میخواهد با او کار کند.تکنیک،دانش و تسلط کاری اش را میخواهد که آقای حاتمی کیا به خوبی این ها را میداند.ضمن این که من معتقدم سینما کارگروهی است و در مورد اپیزود خودم مطمئن بودم که موفق میشوم.قصه بهار دغدغه اجتماعی بود.من خیلی در فضای تاریکی گام بر نداشتم و لااقل از طرف خودم و خانم یثربی مطمئن بودم که ما با نگاه مهربانانه و زنانه ای که نسبت به مسئله سقط جنین داریم،میتوانیم تصویر خوبی ارائه کنیم.
امیدوارم از خوندن این مصاحبه خسته نشده باشید
بخش بعدی آپ تو قسمت بالا
یا علی
سلام....
طبق قولی که داده بودم یه مطلب در مورد منتقدین آماده کردم که برای شما میزارم.در مورد منتقدینی که اگه نقد میکنن با غرض ورزی تمام نقد میکنند.
نقد........................منتقد..........................نقد عادلانه
این تیترهایی که نوشتم موضوعاتی که همیشه من و شیدا در مورد اون بحث میکنیم.شیدا همیشه از من میخواد که نقد کنم.ونقدهایی در مورد فیلمهای آقای حاتمی کیا بنویسم.حتی منتظر بود که من نقدی در مورد دعوت هم بنویسم.ولی من اصولا اهل نقد کردن نیستم.اولا" چون علم این کار رو ندارم و ثانیا" اعتقاد دارم که اگخ نقدر نوششته میشه باید از روی اصول باشه.و من به همه اصول فیلم سازی آگاهی کامل ندارم.بنابراین همیشه از نقد کردن پرهیز کردم.
این توضیحات رو دادم تا در مورد منتقدینی که دعوت رو نقد کردند یه توضیحاتی بدم.
نمیخواستم چیزی بنویسم ترجیح میدادم که سکوت کنم و از جنجال پرهیز، تا دعوت در بهترین شرایط به اکران خودش ادامه بده.اما وقتی دیدم آقای حاتمی کیا خودشون هم سکوت رو شکستند و در مورد منتقدین مطلب نوشتن...من هم به خودم این جرات رو دادم تا در مورد منتقدینی که دعوت رو نقد کردند یه مطلب بنویسم.
راستش تویه این یه مدت که از اکران دعوت میگذره من هنوز یه نقد منصفانه در مورد این فیلم نخوندم.
نقدها طوریه که انگار همه منتقدین بسیج شدند که بگن:
مهناز افشار بد بود....محمدرضا فروتن خوب لهجه نگرفت.....ابراهیم حاتمی کیا برو همون فیلمهای جنگیتو بساز و .....
جناب منتقد عزیز انصاف هم خوب چیزیه....اول از همه با اجازه بقیه میخوام در مورد مهناز افشار صحبت کنم.همون موقع انتخاب بازیگرهای دعوت جنجال های بسیاری پیرامون انتخاب بازیگرها به خصوص مهناز افشار رخ داد که ترجیح میدم راجع بهش حرفی نزنم اگه مطلب منو میخواین بخونید به قسمت آرشیو موضوعی و دعوت رو موج مرده دیگر نکنیم و مطالبی پیرامون دعوت و حلقه سبز مراجعه کنید.
بگذریم....چرا ما آدمها نمیتونیم پیشرفت یه نفر دیگه رو ببینیم.دوست نداریم بقیه هم پیشرفت کنند.
مهناز افشار وقتی فیلمهایی مثل کلاغ پر و یا کما بازی میکنه.بهش انتقاد میکنیم که چرا همه فیلم های این بازیگر مربوط به سینمای تجاریه...و میگیم این بازیگر توانایی بازی توی نقشهای سخت رو نداره و سالاد فصل رو فقط یه اتفاق در کارنامه بازیگری این بازیگر میدونیم.
اما حلا که این بازیگر یه سیر یعودی رو پیش گرفته و با کارگردانهای خوبی مثل جیرانی ، کیمیایی ، حاتمی کیا و....داره همکاری میکنه و قصد پیشرفت داره با بی رحمی تمام این بازیگر رو محکوم میکنیم. و به خودمون اجازه میدیم حتی در تصمیمات کارگردانها دخالت کنیم و با خودخواهی تمام کارگردانها رو محکوم میکنیم که چرا از این بازیگرها استفاده کردند.
بد نیست صحبتهای آقای حاتمی کیا در مورد مهناز افشار رو بخونید.و ببینید که ایشون برای یه پلان 2 دقیقه ای چقدر زحمت کشیدند.
ایکاش کمی منصف باشیم و از روی غرض ورزی بازی یه نفر رو زیر سوال نبریم.
مهناز افشار بازیگر تواناییه و در دعوت هم بازی خیلی خوبی رو به نمایش گذاشت....

مطلب بعدی من در مورد اقای حاتمی کیاست:
جناب منتقد به یاد داری وقتی به نام پدر پخش شد.با انواع و اقام نقدها ایشون رو محکوم کردید و گفتید ابراهیم حاتمی کیا تموم شده و خودشو تکرار کرده.
ناصر شفیعی رو حاج کاظمی دیگه دونستید(که من هنوز در تعجبم که ناصر شفیعی چه شباهتی با حاج کاظم داره)
الان آقای حاتمی کیا اومده و یه فیلم متفاوت در حوزه اجتماعی ساخته.فیلمی که با استقبال عالی از سوی تماشاگر مواجهه شده و الان در حدود 400 میلیون فروش داشته.
الان به آقای حاتمی کیا میگید که برو فیلمهای جنگی بساز.
در هفته دفاع مقدس توی هر ویژه نامه فیلمهای ابراهیم حاتمی کیا رو نشون میدادید و تقدیر میکردید از این کارگردان.....نمیگم ایشون دیگه فیلم جنگی نمیسازن.همون طوری که ایشون توی مصاحبه اخیرشون با خبرگزاری فارس ذکر کردندکه من از سینما جنگ خداحافظی نکردم....
شاید دعوت رو بتوان اولین فیلمی گفت که حتی جامعه پزشکان هم به اون هیچ اعتراضی نکردند.و تازه از این فیلم تقدیر کردند......
آقای حاتمی کیا سراغ موضوعی رفتند که کم تر فیلم سازی جرات پرداختن به اون رو داره و بعد از میم مثل مادر زنده یاد ملاقلی پور دومین فیلمی که در مورد سقط جنین ساخته شده....
توی سایت سینما یه آدم روانی به نام آرمین ابراهیمی هم هر توهینی که بلد بودن به آقای حاتمی کیا کردن و جالب بود آژانس رو فیلم ضعیفی گفتن که طرفداران ابراهیم حاتمی کیا این فیلم رو تبدیل به فیلمی بزرگ کردند.
واقعا این نکته برام جالبه.....واقعا
جناب منتقد اگر نقد میکنی از روی انصاف و علم نقد کن.نه از روی احساس و غرض ورزی
آقای مجیدی نسبت به تبلیغات آواز گنجشکها انتقاد داشتن و فروش کمه این فیلم رو مربوط به تبلیغات این فیلم میدونستند....
اما الان تلویزیون در هنگام پخش این فیلم در سینماها اقدام به پخش پشت صحنه این فیلم کرده
نمیدونم تبلیغات از این بیشتر هم ممکن بوده
تلوزیون هر کاری که میتونسته برای فیلم آقای مجیدی کرده
امیدوارم دیگه از ایشون شاهد انتقاد نباشیم....
مخصوصا این که اواز گنجشکها به اسکار هم را پیدا کرده و از این بابت صمیمانه به ایشون تبریک میگم.
مطلب بعدی من در مورد صحبتهای محمد رضا فروتن در مورد فیلم دعوته:
محمد رضا فروتن بازیگر تواناییه.من خودم واقعا بازیهاشو دوست دارم. اما این بازیگر توانا و دوست داشتنی در فیلم دعوت مورد حمله خیل عظیمی از منتقدین قرار گرفت
مطلبی رو در چلچراغ نوشته که فکر کنم بهتر از هر چیزی میتونه باشه...
دعوت؟جرات یک نقش
متفاوت ترین نقشی که در این سالها بازی کردم.جسارتا" و با تواضع باید بگویم که جذابیت نقش من در فیلم ((دعوت))این بود که هر بازیگری جرات پذیرش آن را به خود نمیداد.خیلی خوشحالم که در فیلم ((دعوت)) بازی کردم..نقش را دوست دارن و خیلی تلاش کردم.امیدوارم تاثیر گذار باشم.در زمان بندی فیلم یک مقدار از هر پلانی حذف شده،اما من کل کار را خیلی دوست دارم.من با عشق،شور و حال روی نیروهای مبت متمرکز شدم و در فیلم ((دعوت))بازی کردم.اما بگذارید یک گلایه بکنم.متاسفانه فکر میکنم فضای مطبوعات خیلی سیاه و غم زده است.جسارت نباشد ، اما فکر میکنم عده کمی از مطبوعاتی ها محقق هستند و با تحلیل و دانش مینویسند.متاصسفانه بعضی از مطبوعاتی ها بسیار سطحی و با غرض ورزی به قضاوت مینشینند.من نقد و انتقادی را که همراه با تحلیل باشد میپذیرم و از آن لذت میبرم.مثلا" دیروز یک نقد خواندم و بسیار هم لذت بردم.من فقط میگویم اصولا" یک سری کارها با حساسیت بیشتر،تلاش بیشتر و فکر بیشتر انجام میشود.دوستان عزیز در مطبوعات به این چیز ها هم فکر کنند.من از این که با ابراهیم حاتمی کیا کار کردم خیلی خوشحالم .بعضی ها مدام مقایسه میکنند و میگویند این حاتمی کیا ، دیگر حاتمی کیای چند ساله پیش نیست.به نظر من هیچ فرقی نکرده.چون نمیخواهد کار تکراری انجام دهد،اینها را میگویند.اگر کارش را تکرار میکرد، میگویند چرا کار تکراری میسازد.اگر هم این کار را نکند،می گویند فلانی تغییر کرده است.من فکر میکنم ((دعوت))در کل خیلی فیلم تاثیرگذار و تکان دهنده ای است.
منتقدین گرامی میتونن صحبتهای آقای حاتمی کیا رو درباره محمدرضا فروتن و مهناز افشار در مصاحبه های ایشون بخونند.
یاعلی![]()











