تبليغاتX
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا

روبان قرمز
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 15:7

به نام خدا

عید سعید فطر بر شما دوستای عزیزم مبارک

قبل از اینکه بخوام راجع به فیلم امروز بنویسم باید جواب یکی از کامنتهایی رو که توی پست قبلی برام گذاشته بودن رو بدم.

اول متن کامنت این دوست عزیز رو براتون می زارم بعد جواب رو مینویسم.

سلام
مثل اینکه این وبلاگ جدیده. تا خالا ندیده بودمش. به هر حال از اینکه بالاخره یکی پیدا شد تا در مورد ابراهیم بنویسه خوشحالم کرد. ایشون در نظر من بهترین کارگردان نیست. بهترین آدمیه که می شناسم.
هر چند نوشتن در مورد ابراهیم فی نفسه به نظرم عالیه ولی مثل اینکه اطلاعات شما و خواننده هاتون از ایشون خیلی کمه.
یک نمونش که خیلی خیلی عصبانیم کرد مطلبیه که کمی بالاتر توسط ... نوشته شده. در مورد پسر آقای حاتمی کیا. اسم پسر بزرگ ایشون اسماعیله.پسر کوچیکشونم یوسفه. حالا عیسی از کجا اومده خدا عالمه!!!
حالا این که یه موضوع شخصیه ولی در کل ، اطلاعات شما از ایشون محدوده که فعلا مجال ذکر مثال نیست.
قدر ابراهیم حاتمی کیا رو بیشتر از اینا بدونین...

پاسخ من به ایشون:

 

ققنوس عزیز از اینکه به این وبلاگ سر زدی ممنون.توی کامنتت نوشته بودی اطلاعات من و بقیه عزیزان که لطف میکنن به این وبلاگ تشریف می آرن از آقای حاتمی کیا کم.البته این چیزی که منظور شما بود مربوط به زندگی خصوصی ایشون که بله من هیچ اطلاعی از اینکه آقای حاتمی کیا چند فرزند دارن یا مثلا خونشون کجاست رو ندارم چون هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که دنبال این اطلاعات باشم.اما اطلاعات من از فیلم های ایشون (از فیلم از کرخه تا راین به بعد چون کارهای قبلی شون الان نیستش که ببینم و سالهای قبلم نتونستم که ببینم)و فعالیتهای هنری شون تقریبا کامل و همه فیلم هارو دیدم.نقدی که خود آقای حاتمی کیا در برنامه ای در شبکه 2 بود رو دیدم و تقریبا اطلاعات جامعی دارم و گرنه هیچ وقت به خودم اجازه اینکه این وبلاگ رو برای ایشون درست کنم رو نمی دادم.کسایی که لطف میکنن به این وبلاگ که بعضی هاشون از منتقد های خوب کشور هستند فکر کنم همین اطلاعات رو از من بخوان. از اینکه اومدی ممنون امیدوارم بازم توی این وبلاگ ببینمت.

 

قبل اینکه بخوام راجع به این فیلم صحبت کنم باید از همتون تشکر کنم که توی نظر سنجی شرکت کردین.

نتیجه نظر سنجی به ترتیب این فیلم ها شد:

1:روبان قرمز

2:ارتفاع پست

3:بوی پیراهن یوسف

4:موج مرده

طبق این نظر سنجی روبان بیشترین رای رو اورد بنابراین راجع به روبان مینویسیم:

روبان قرمز

                                                                

 

 داوود دور خودش یه حصار کشیده ،حصارش مثل همه حصارها نیست.یه روبان اونم قرمز قرمزی که رنگ عشق ،یه عشق به آب و خاک و شهادت.

 

 میگن عشق زمینی راه رسیدن به عشق ازلی ،داوود با اومدن محبوبه عاشق اون شد.همه همرزماش شهید شدن شربت شهادت رو خوردن و به سرچشمه حقیقت رسیدن ولی اون نه ،اون مثل بقیه هم رزماش نبود شاید چون که عاشق نبود.

داوود به خاطر محبوبه می جنگه به خاطرش مبارزه می کنه ،اولش اونو برای خودش میخواد ولی وقتی از عشق یه دوست داشتن میرسه خوشبختی اونو میخواد.وقتی داره از اونجا می ره تمام روبانها رو ور می داره.

  

 

 لاک پشت همیشه دنبال آب روی قصه ما کسی که خونش توی آب اینجا توی کویر چی کار میکنه شاید باید داوود رو به سرچشمه حقیقت برسونه.

  

 حالا می ریم سراغ قسمتهایی از خاطرات رضا کیانیان از فیلم روبان قرمز:

روبان قرمز کاری با سه پرسوناژ ولی بسیار مشکل،در نگاه اول" روبان قرمز"آنقدرها هم مشکل نشان نمی داد.اما وقتی او در این فیلم وارد شد سختی های کار نمایان شد.

کیانیان در این فیلم در نقش((جمعه)) در کنار محبوبه (آزیتا حاجیان)حضور داشت و به غیر از بازیگری،مشاور فیلم نامه،مشاور هنری ابراهیم حاتمی کیا و طراح لباس فیلم بود که هر کدام داستان متفاوتی را می طلبید.

 

 ((قرار بود جمعه گیوه بپوشد،گیوه ای که برای من خریده بودند،کمی گشاد بود و این ماجرا را در جزیره قشم فهمیدم.جایی که دیگر برای تعویض گیوه جای مناسبی نبود.یعنی مجبور بودم همان گیوه گشاد را بپوشم.راه افتادم تا برای گیوه(کفی)پیدا کنم تا کمی کوچک شود.با کمک و توطئه ابراهیم اصغرزاده کفی کفشهایی را که حاتمی کیا از فرانسه برای خودش آورده بود گرفتم.اما کار ساز نشد.در ضمن در اثر استفاده گیوه ها جا باز می کردند و من جبرا از آنها استفاده می کردم تا زمانی که اولین راش ها را دیدم،می دانید چه اتفاقی افتاده بود؟گیوه ها برای من نوعی را رفتن درست کرده بودند که برای((جمعه))خوب بود. در نتیجه از گشادی گیوه ها محافظت کردم و خودم را در راه رفتنم به آنها سپردم.))

 

 ((وقتی فیلم نامه را می نوشتیم کلی خوشحال بودیم که بعد از ((آژانس شیشه ای))فیلم خلوت،آرام و جمع و جوری را کار خواهیم کرد.سه تا بازیگر...جمع و جور...همیشه همین سه تا نقش و سه تا بازیگر ما را فریب داد...وقتی فیلم نامه را می نوشتیم،می دانستیم فیلم نامه سختی است اما فکر می کردیم اجرای ساده ای خواهد داشت!سه تا نقش...دو تا از این نقش ها که حاج کاظم و سلحشور بودند حالا در یک موقعیت دیگر و حال و هوای دیگر.یکی ایرانی، یکی افغانی و سومی زنی بود که تا به حال به این فشرده در فیلم های((حاتمی کیا))حضور نداشت.این فیلم هم به جهاتی شبیه آژانس بود.حاج کاظم و سلحشور طبق معمول بحثشان می شود اما سر چی؟ سر یک زن.ظاهرا یک مثلث عشقی است.اما باطن آن یک مثلث عشقی-آرمانی است چون ((داوود)) و ((جمعه))دو تا آدم نیستند مثل حاج کاظم و سلحشور دو نوع نگاه آرمانی به جامعه و مردم هستند.اگر در(( آژانس شیشه ای)) بحث این دو بر سر دوران قدرتمندی شان بود در ((روبان قرمز))بحثشان راجع به مسایل کلی بشری است،گذشته،آینده،عشق،وسوسه،دروغ،تنهایی،بودن یا نبودن،جنگ،صلح،مرزو بی مرزی و مرگ و زندگی.))

 

 رضا کیانیان در(( روبان قرمز)) نقش ((جمعه))،مهاجر افغانی را بازی کرد که داخل یک مثلث عشقی شده است.این نوع بازی و نوع لوکیشن های فیلم در نوع خودش بی نظیر می نمود.کیانیا خود در مصاحبه ای چگونگی یافتن این لوکیشن خاص را شرح داده است.او در این مورد گفته است که تمامی مکانهایی که فکر می کرده اند را گشته اند و تیم های مختلفی را برای بازدید فرستاده اند حتی هلی کوپتر اجاره کرده اند و بیشتر گشته اند ولی دست آخر به قشم رسیده اند.او برای در آوردن نقش(( جمعه))،افغانی فیلم کوشش های زیادی را متحمل شده است.

 

 

 ((اوایل ازیک مشاور به نام عبداالوهاب مددی که انسانی بسیاربا سواد و فرهیخته بود و یک خانم به نام سلیمه رنگزن که زن باتجربه اب در کار نمایش بود دعوت کردیم بیایند و به ((جمعه)) و ((محبوبه)) اولا لهجه بیاموزند و ثانیا حرکات آنها را کنترل کنند در ضمن تا آخر کار با ما باشند و این نظارت شان را ادامه دهند.آن موقع(( یاسمن ملک نصر))،محبوبه را تمرین می کرد یادگیری لهجه ها خوب پیش می رفت.من چون لهجه مشهدی را خوب می دانستم قرار شد افغانی هراتی صحبت کنمورفتم کلی کار کردم.با افغانی ها نشست و برخاست کردم.همین طور در مورد(( محبوبه))،با((یاسمن ملک نصر)) و خانم مشاورمان رفتیم اهواز،در روستایی بازنان عرب صحبت کردیم و ویدیو گرفتیم و من لباس محبوبه را طراحی کردم.))

 

رضا کیانیان از آن دسته از آدم هاییست که دوست دارد به خاطر حیطه کاری اش در همه چیز کنجکاوی و در همه رشته ها سرک بکشد.او جزء بازیگران آپارتمانی سریال های تله تئاتری نیست و این مسئله نقطه قوت اوست.

 

 ((در یک جلسه با زنان عرب،من هم شرکت کردم.به راحتی مرا پذیرفتند.هم زنان و هم شوهرانشان اجازه دادند به اتاق زنها بروم.مرا خودی می دانستند چون مرا در تلویزیون دیده بودند و از قبل به من همذات شده بودند با من مثل اقوامشان رفتار میکردند،جمشید صدایم می کردند.آنها اکثرا چند((هوو)) داشتند.از این موضوع ناراحت هم نبودند بزرگتر آنها وقتی فهمید من یک زن دارم،خیلی تعجب کرد و گفت:تو مرد نیستی.

مرد باید بیست تا زن داشته باشد.هر چه بیشتر داشته باشد مردتر است.گفت ما خودمان برای شوهرانمان به خواستگاری می رویم در روستاهای اهواز اکثرا زنان عرب کار میکنند و شوهران کنار آفتاب گپ می زنند و قلیان می کشند.درضمن زن عرب بسیار عاشق پیشه است.همان بزرگتر زنان در آن جلسه گفت اگر زن عرب عاشق شود به هر قیمتی که شده مردش را تصاحب می کندحتی به قیمت زندگی اش.چون کشتن زنان در روستاهای اهواز امری عادی است کافی است شوهر،پدر،برادر و اقوامش به او شک ببرند قتلش حتمی است.همین حرفها شد اساس و چراغ راهنمای بازیگر برای جان بخشی به نقش((محبوبه)).بعدها ساعت ها با ((حاجیان))به بازار سنتی قشم می رفتیم و زنان عرب را نگاه می کردیم و درباره شان بحث می کردیم.))

 

مبنع:مجله سینما و ویدئو،شماره 353،سال1382.

راستی حلقه سبز شنبه ها ساعت 20:45 پخش میشه امیدوارم ببینیت و خوشتون هم بیاد

اگه موافق باشین من از این به بعد یکشنبه ها آپ می کنم که راجع به حلقه سبز هم صحبت کنیم.

امیدوارم خوشتون اومده باشه

یاعلی

 

 

نوشته شده توسط اقلیما | موضوع: روبان قرمز | لینک ثابت |